کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - واحد 8 - 8D

در اینجا واژگان از واحد 8 - 8D در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "جیره"، "ضیافت"، "شکار غیرقانونی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' فوق متوسط
to order [فعل]
اجرا کردن

سفارش دادن

Ex: She ordered a latte to go from the coffee shop .

او یک لاته برای بیرون‌بر از کافی‌شاپ سفارش داد.

portion [اسم]
اجرا کردن

پرس (غذا)

Ex: He carefully measured the portion of rice to ensure it fit within his dietary plan .

او به دقت بخش برنج را اندازه‌گیری کرد تا مطمئن شود که در برنامه غذایی او جای می‌گیرد.

fare [اسم]
اجرا کردن

غذا و نوشیدنی

Ex: The cruise offered an elegant selection of seafood fare .

کروز یک انتخاب شیک از غذاهای دریایی ارائه می‌داد.

ration [اسم]
اجرا کردن

جیره

Ex: The hikers carried emergency rations for survival .

کوهنوردان جیره‌های اضطراری برای بقا حمل می‌کردند.

takeaway [اسم]
اجرا کردن

غذای بیرون‌بر

Ex: We ’re having takeaway tonight because I do n’t feel like cooking .

امشب غذای بیرون‌بر می‌خوریم چون حوصله آشپزی ندارم.

snack [اسم]
اجرا کردن

میان‌وعده

Ex: She often has a snack between breakfast and lunch to stave off hunger .

او اغلب بین صبحانه و ناهار یک میان وعده می‌خورد تا گرسنگی را برطرف کند.

banquet [اسم]
اجرا کردن

ضیافت

Ex: A traditional Chinese banquet typically includes a variety of dishes symbolizing prosperity , happiness , and longevity .

یک ضیافت سنتی چینی معمولاً شامل انواع غذاهایی است که نماد رونق، شادی و طول عمر هستند.

to bake [فعل]
اجرا کردن

پختن

Ex: The recipe calls for baking the potatoes until they are tender .

دستور پخت نیاز به پختن سیب‌زمینی‌ها تا زمانی که نرم شوند دارد.

to barbecue [فعل]
اجرا کردن

کباب کردن

Ex: The chef will barbecue steaks and seafood for the outdoor dinner party .

آشپز استیک و غذاهای دریایی را برای مهمانی شام در فضای باز کباب خواهد کرد.

to boil [فعل]
اجرا کردن

آب‌پز کردن

Ex: We will boil the vegetables for dinner .

ما سبزیجات را برای شام می‌جوشانیم.

to fry [فعل]
اجرا کردن

سرخ کردن

Ex: She watched her grandmother fry the potatoes .

او تماشا کرد که مادربزرگش سیب‌زمینی‌ها را سرخ می‌کند.

to grill [فعل]
اجرا کردن

کباب‌پز کردن

Ex: The chef suggests grilling the steak for a smoky flavor .

سرآشپز پیشنهاد می‌کند که استیک را برای طعم دودی کباب کنید.

to poach [فعل]
اجرا کردن

آب‌پز کردن

Ex: To poach the pears , simmer them gently in a spiced syrup .

برای پختن گلابی‌ها، آن‌ها را به آرامی در یک شربت ادویه‌دار بپزید.

to roast [فعل]
اجرا کردن

بریان کردن

Ex: The chef recommends roasting the beef slowly at a low temperature for maximum tenderness .

آشپز توصیه می‌کند که گوشت گاو را به آرامی در دمای پایین بریان کنید تا نهایت نرمی را داشته باشد.

to scramble [فعل]
اجرا کردن

هم‌زدن سفیده و زرده تخم‌مرغ

Ex: To prepare a hearty brunch , she chose to scramble eggs with spinach and feta cheese .

برای تهیه یک برانچ مقوی، او تصمیم گرفت تخم مرغ را با اسفناج و پنیر فتا هم بزند.

to steam [فعل]
اجرا کردن

بخارپز کردن

Ex: We decided to steam the lobster tails for a light and flavorful seafood dinner .

ما تصمیم گرفتیم دم‌های خرچنگ دریایی را بخارپز کنیم برای یک شام غذای دریایی سبک و خوشمزه.

to stew [فعل]
اجرا کردن

آب‌پز کردن

Ex: The chef recommends stewing the lamb shanks with red wine and herbs for a rich and savory dish .

سرآشپز توصیه می‌کند که پای بره را با شراب قرمز و گیاهان معطر خورشتی کنید تا یک غذای غنی و خوشمزه داشته باشید.

to stir-fry [فعل]
اجرا کردن

تفت دادن و سرخ کردن (در روغن داغ)

Ex:

تفت دادن میگو و نخود فرنگی در یک ووک با سیر و زنجبیل تا زمانی که کاملا پخته شوند.

to toast [فعل]
اجرا کردن

برشته کردن

Ex: The chef recommends toasting the sandwich in a panini press for a crunchy texture .

سرآشپز توصیه می‌کند ساندویچ را در دستگاه پرس پانینی تست کنید تا بافتی ترد داشته باشد.