رسانه و ارتباطات - Advertising

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به تبلیغات مانند "تاییدیه"، "مخاطب هدف" و "هویت برند" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
رسانه و ارتباطات
marketing [اسم]
اجرا کردن

بازاریابی

Ex: Social media has become a key tool in modern marketing .

رسانه‌های اجتماعی به ابزاری کلیدی در بازاریابی مدرن تبدیل شده‌اند.

promotion [اسم]
اجرا کردن

تبلیغ

Ex: The company invested heavily in online advertising as part of its promotion strategy for the new product launch .

شرکت به شدت در تبلیغات آنلاین به عنوان بخشی از استراتژی ترویج خود برای راه‌اندازی محصول جدید سرمایه‌گذاری کرد.

اجرا کردن

مخاطبان هدف

Ex: The target audience of the book seems to be teenagers interested in fantasy novels .

مخاطب هدف کتاب به نظر نوجوانانی می‌آید که به رمان‌های فانتزی علاقه دارند.

اجرا کردن

هویت برند

Ex: Every aspect of the packaging is designed to reflect the brand identity , from the colors to the font .

هر جنبه از بسته‌بندی برای بازتاب هویت برند طراحی شده است، از رنگ‌ها تا فونت.

اجرا کردن

آژانس تبلیغاتی

Ex: He joined an advertising agency to gain experience in media planning and strategy .

او به یک آژانس تبلیغاتی پیوست تا در برنامه‌ریزی رسانه‌ای و استراتژی تجربه کسب کند.

CTA [اسم]
اجرا کردن

دعوت به اقدام

Ex: The flyer 's CTA said , " Call Now to Book Your Appointment , " making it easy to take the next step .

CTA در بروشور گفت: «اکنون تماس بگیرید تا قرار ملاقات خود را رزرو کنید»، که برداشتن گام بعدی را آسان کرد.

advertorial [اسم]
اجرا کردن

رپرتاژ آگهی

Ex: The advertorial on healthy eating included tips and recipes , while also promoting a new line of organic food products .

مقاله تبلیغاتی درباره تغذیه سالم شامل نکات و دستورالعمل‌ها بود، در حالی که یک خط جدید از محصولات غذایی ارگانیک را نیز تبلیغ می‌کرد.

اجرا کردن

آگهی نیازمندی‌ها

Ex: When looking for a used car , I checked the classified advertising section of the newspaper .

وقتی به دنبال یک ماشین دست دوم می‌گشتم، بخش آگهی‌های طبقه‌بندی شده روزنامه را بررسی کردم.

اجرا کردن

تبلیغات دیجیتال

Ex: Digital advertising allows you to track how many people have clicked on your ad or visited your website .

تبلیغات دیجیتال به شما امکان می‌دهد تا تعداد افرادی که روی تبلیغ شما کلیک کرده‌اند یا از وبسایت شما بازدید کرده‌اند را ردیابی کنید.

endorsement [اسم]
اجرا کردن

مهر تایید

Ex: The company 's success is partly due to the endorsement of top influencers .

موفقیت شرکت تا حدی به دلیل تأیید تأثیرگذاران برتر است.

notice [اسم]
اجرا کردن

اطلاعیه

Ex: The real estate agent placed a notice in the realty magazine to showcase the new property .

مشاور املاک یک آگهی در مجله املاک قرار داد تا ملک جدید را نمایش دهد.

logo [اسم]
اجرا کردن

نماد تجاری

Ex: The logo for the charity was simple but very memorable .

لوگو مؤسسه خیریه ساده اما بسیار به یاد ماندنی بود.

slogan [اسم]
اجرا کردن

شعار

Ex: Every time the commercial aired , the catchy slogan stuck in viewers ' minds , prompting them to visit the website .

هر بار که آگهی پخش می‌شد، شعار جذاب در ذهن بینندگان می‌ماند و آن‌ها را به بازدید از وب‌سایت ترغیب می‌کرد.

اجرا کردن

تبلیغات چاپی

Ex: The magazine ’s print advertising section was filled with colorful and eye-catching promotions .

بخش تبلیغات چاپی مجله پر از تبلیغات رنگی و جذاب بود.

اجرا کردن

اطلاعیه خدمات عمومی

Ex: There was a public service announcement on TV warning about the dangers of texting while driving .

یک اعلامیه خدمات عمومی در تلویزیون پخش شد که درباره خطرات ارسال پیامک در حین رانندگی هشدار می‌داد.

TV spot [اسم]
اجرا کردن

آگهی تلویزیونی کوتاه

Ex:

سازمان خیریه یک تبلیغ تلویزیونی صمیمی پخش کرد تا آگاهی درباره بی‌خانمانی را افزایش دهد.

radio spot [اسم]
اجرا کردن

آگهی رادیویی کوتاه

Ex: The local radio station played a short radio spot announcing a charity event this weekend .

ایستگاه رادیویی محلی یک تبلیغ رادیویی کوتاه پخش کرد که یک رویداد خیریه را در این آخر هفته اعلام می‌کرد.

اجرا کردن

پیش‌پرده تبلیغاتی

Ex: The network played a short commercial bumper to signal the end of the news segment and the start of the ads .

شبکه یک بَمپِر تجاری کوتاه پخش کرد تا پایان بخش خبر و شروع تبلیغات را نشان دهد.

اجرا کردن

تبلیغات محیطی

Ex: I saw an outdoor media ad for a concert while walking to the train station .

من یک تبلیغ مدیای بیرونی برای یک کنسرت در حالی که به سمت ایستگاه قطار راه می‌رفتم دیدم.

jingle [اسم]
اجرا کردن

آهنگ تبلیغاتی

Ex: The jingle was so memorable that people started humming it everywhere .

جینگل آنقدر به یاد ماندنی بود که مردم شروع کردند به زمزمه کردن آن در همه جا.

outsert [اسم]
اجرا کردن

عنصر تبلیغاتی

Ex: The outsert on the newspaper included a coupon for a local restaurant .

آوتسرت روی روزنامه شامل یک کوپن برای یک رستوران محلی بود.

ad creep [اسم]
اجرا کردن

نفوذ تبلیغاتی

Ex: Many people are frustrated with the ad creep on websites ; it feels like every click brings up another pop-up ad .

بسیاری از مردم از نفوذ تبلیغات در وب‌سایت‌ها ناامید شده‌اند؛ به نظر می‌رسد هر کلیک یک تبلیغ پاپ‌آپ دیگر به همراه دارد.

اجرا کردن

وزن رسانه

Ex: Advertisers carefully manage media weight to avoid overwhelming their audience with too many ads .

تبلیغ‌کنندگان به دقت وزن رسانه‌ای را مدیریت می‌کنند تا از اشباع مخاطبان خود با تبلیغات زیاد جلوگیری کنند.

اجرا کردن

فراگیری رسانه‌ای

Ex: Using social media along with television created a strong media multiplier for the new product launch .

استفاده از رسانه‌های اجتماعی همراه با تلویزیون یک ضریب رسانه‌ای قوی برای راه‌اندازی محصول جدید ایجاد کرد.

اجرا کردن

برنامه‌ریزی رسانه‌ای

Ex: Successful media planning helps businesses choose the right platforms for their advertisements .

برنامه‌ریزی رسانه‌ای موفق به کسب‌وکارها کمک می‌کند تا پلتفرم‌های مناسب را برای تبلیغات خود انتخاب کنند.

direct mail [اسم]
اجرا کردن

تبلیغات پستی

Ex: Nonprofit organizations often use direct mail to ask for donations during the holiday season .

سازمان‌های غیرانتفاعی اغلب از پست مستقیم برای درخواست کمک‌های مالی در فصل تعطیلات استفاده می‌کنند.

blurb [اسم]
اجرا کردن

شرح کوتاه

Ex: The blurb on the advertisement for the new smartphone highlighted its sleek design , advanced features , and competitive price .

بلورب در تبلیغات برای گوشی هوشمند جدید، طراحی شیک، ویژگی‌های پیشرفته و قیمت رقابتی آن را برجسته کرد.

want ad [اسم]
اجرا کردن

نیازمندی‌ها

Ex: The community center posted a want ad for volunteers to help with upcoming events and programs .

مرکز جامعه یک آگهی برای داوطلبان برای کمک به رویدادها و برنامه‌های آینده منتشر کرد.

classified [اسم]
اجرا کردن

آگهی کوتاه

Ex:

تابلوی اعلانات جامعه یک آگهی را نمایش می‌داد که به دنبال یک معلم برای دروس دبستان بود.

niche [صفت]
اجرا کردن

اختصاصی

Ex:

کافه قهوه‌های نیچ را سرو می‌کند که از بو دادن‌کنندگان کوچک و مستقل در سراسر جهان تهیه شده‌اند.

اجرا کردن

فروش هرمی

Ex: Participants in pyramid selling schemes often lose money because the structure collapses when recruitment slows down , leaving those at the bottom with no returns .

شرکت‌کنندگان در طرح‌های فروش هرمی اغلب پول از دست می‌دهند زیرا ساختار زمانی که استخدام کند می‌شود فرو می‌ریزد و کسانی که در پایین هستند را بدون بازدهی رها می‌کند.

gimmick [اسم]
اجرا کردن

ترفند تبلیغاتی

Ex: The politician 's campaign relied heavily on a catchy slogan as a gimmick to grab voters ' attention .

کمپین سیاستمدار به شدت بر روی یک شعار جذاب به عنوان یک حقه برای جلب توجه رای‌دهندگان تکیه داشت.

concern [اسم]
اجرا کردن

شرکت تجاری یا صنعتی

Ex: The technology concern recently launched a groundbreaking product , garnering attention and admiration within the industry .

شرکت فناوری اخیراً یک محصول انقلابی را راه‌اندازی کرده است که توجه و تحسین در صنعت را به خود جلب کرده است.

اجرا کردن

معرفی سریع

Ex: In her elevator pitch , she highlighted the unique selling points of her product , explaining how it solves a common problem in the market .

در معرفی کوتاه خود (elevator pitch)، او نقاط فروش منحصر به فرد محصولش را برجسته کرد و توضیح داد که چگونه یک مشکل رایج در بازار را حل می‌کند.

اجرا کردن

بازاریابی خلاقانه

Ex: The environmental organization employed guerrilla marketing by projecting impactful images and messages about climate change on prominent buildings in major cities .

سازمان محیط زیست با تاباندن تصاویر و پیام‌های تأثیرگذار درباره تغییرات آب‌وهوا بر ساختمان‌های برجسته در شهرهای بزرگ، از مارکتینگ چریکی استفاده کرد.

اجرا کردن

ترفند متمایزسازی

Ex: A budget airline employed a positioning strategy that emphasized low fares and no-frills service , attracting price-sensitive travelers looking for affordable flight options .

یک شرکت هواپیمایی ارزان‌قیمت از یک استراتژی موقعیت‌یابی استفاده کرد که بر کرایه‌های پایین و خدمات بدون تجملات تأکید داشت و مسافران حساس به قیمت را که به دنبال گزینه‌های پروازی مقرون‌به‌صرفه بودند جذب کرد.