افعال عمل دستی - افعال برای گرفتن و نگه داشتن

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به گرفتن و نگه داشتن اشاره دارند مانند "گرفتن"، "چنگ زدن" و "قاپیدن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عمل دستی
to catch [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: She practiced how to catch a tennis ball in her spare time .

او در وقت آزادش تمرین کرد که چگونه یک توپ تنیس را گرفتن.

to grab [فعل]
اجرا کردن

سریع گرفتن

Ex: She grabbed the edge of the table to steady herself as the boat rocked back and forth on the rough waves .

او لبه میز را گرفت تا خودش را ثابت نگه دارد در حالی که قایق روی امواج خروشان به جلو و عقب تاب می‌خورد.

to seize [فعل]
اجرا کردن

به زور گرفتن

Ex: The eagle swooped down to seize a fish from the water with its talons .

عقاب برای گرفتن یک ماهی از آب با چنگال‌هایش به پایین شیرجه زد.

to snatch [فعل]
اجرا کردن

قاپیدن

Ex: She skillfully snatched the ball from the air before it could hit the ground .

او به مهارت توپ را از هوا ربود قبل از اینکه به زمین برخورد کند.

to grasp [فعل]
اجرا کردن

محکم گرفتن

Ex: In a moment of excitement , the toddler attempted to grasp a handful of colorful candies .

در لحظه‌ای از هیجان، کودک نوپا سعی کرد یک مشت آب‌نبات رنگارنگ را بگیرد.

to clutch [فعل]
اجرا کردن

محکم گرفتن

Ex: The child clutched the teddy bear tightly as they walked through the dark hallway .

کودک خرس Teddy را محکم چسباند در حالی که از راهروی تاریک عبور می‌کردند.

to clasp [فعل]
اجرا کردن

محکم گرفتن

Ex: As they walked through the dark forest , they clasped each other 's hands for reassurance .

در حالی که از جنگل تاریک می‌گذشتند، برای اطمینان دست‌های یکدیگر را محکم گرفتند.

to grapple [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: The security guard grappled the shoplifter , holding them until the authorities arrived .

نگهبان گرفت دزد فروشگاه را و تا رسیدن مقامات او را نگه داشت.

to cling [فعل]
اجرا کردن

چسبیدن به کسی یا چیزی

Ex:

گربه به شاخه درخت چسبید و تمایلی به پایین آمدن نداشت.

to hold [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex: She held her friend 's hand for support during the scary movie .

او برای حمایت در طول فیلم ترسناک دست دوستش را گرفت.

اجرا کردن

محکم نگه داشتن

Ex:

کودک هنگام یادگیری دوچرخه‌سواری به فرمان محکم چسبید.

to grip [فعل]
اجرا کردن

محکم گرفتن

Ex: To maintain balance on the icy surface , he had to grip the railing .

برای حفظ تعادل روی سطح یخی، او مجبور بود نرده را محکم بگیرد.

to clench [فعل]
اجرا کردن

محکم گرفتن

Ex: Anticipating a challenging climb , the mountaineer clenches the rope tightly in preparation .

با پیش‌بینی صعودی چالش‌برانگیز، کوهنورد طناب را محکم می‌فشارد تا آماده شود.