به آرامی لمس کردن
برای تمیز کردن پارچه ظریف، او تصمیم گرفت لکه را با یک دستمال مرطوب به آرامی فشار دهد.
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به استفاده از انگشتان و کف دست اشاره دارند مانند "کف زدن"، "ماساژ دادن"، و "اشاره کردن".
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
به آرامی لمس کردن
برای تمیز کردن پارچه ظریف، او تصمیم گرفت لکه را با یک دستمال مرطوب به آرامی فشار دهد.
با انگشتان لمس کردن
او در حالی که منتظر اتوبوس بود، بیاختیار با انگشتانش لبه روسری خود را لمس کرد.
کف زدن
تماشاگران کف زدند و تشویق کردند وقتی که دوندگان ماراتن از خط پایان گذشتند.
کف زدن
تماشاگران پس از صحنهای قدرتمند و احساسی در نمایش، منفجر شدند تا کف بزنند.
سیلی زدن
در یک لحظه خشم، او تهدید کرد که اگر از گفتن نظرات توهینآمیز دست برندارد، او را سیلی خواهد زد.
نوازش کردن
سعی کرد با احتیاط باشد، او کوبید به جیبهایش تا مطمئن شود که کلیدهایش را فراموش نکرده است.
نوازش کردن
خرگوش نرم و پشمالو به دستش مالید در حالی که او در حیاط خلوت آن را نوازش میکرد.
نوازش کردن
کودک با احتیاط به سمت توله سگ خجالتی رفت و شروع به نوازش کردن موهایش کرد تا اعتماد ایجاد کند.
مالیدن
کودک چشمانش را خوابآلود مالید در حالی که تلاش میکرد بیدار بماند.
ماساژ دادن
فیزیوتراپیست از تکنیکهای مختلفی برای ماساژ دادن پای ورزشکار مصدوم برای توانبخشی استفاده کرد.
دست ها را به شکل فنجان درآوردن
کودک دستانش را به شکل فنجان زیر دانههای برف در حال افتادن قرار داد، با خوشحالی میخندید.
با چیزی بازی کردن
در حالی که در افکار خود غرق شده است، اغلب با گردنبند خود بازی میکند، عادتی که در طول سالها ایجاد کرده است.
دستکاری کردن
دانش آموز خسته در حالی که در کلاس رویاپردازی میکرد، یک مداد را میچرخاند.
بازی کردن با
در حالی که منتظر نوبت خود بود، شروع کرد به بازی کردن بیاختیار با دکمههای پیراهنش.
دست خود را دراز کردن
گربه پایش را دراز کرد تا به ریسمان آویزان ضربه بزند.
رسیدن به پایین
والد رسید به اسباببازی از قفسه بالا برای کودکشان.
اشاره کردن
همین حالا، مأمور راهنمایی و رانندگی به طور فعال مسیر انحرافی را نشان میدهد.
نیشگون گرفتن
آشپز به دانشآموزان دستور داد که لبههای خمیر را نیشگون بگیرند تا یک الگوی تزئینی ایجاد کنند.
قلقلک دادن
سعی در جلوگیری از خنده داشت، وقتی دوستش سعی کرد پهلوهایش را قلقلک دهد.
زدن (بر در و...)
قبل از ورود به دفتر، مودبانه است که در را بکوبید تا مطمئن شوید جلسهای را قطع نمیکنید.
به آرامی ضربه زدن
نجار چوب را میکوبد تا کیفیت آن را بررسی کند.
خاراندن
کوهنورد ایستاد تا جایی که یک گیاه به پوستش برخورد کرده بود را بخاراند.
با انگشت شست فشار دادن
در عجله، او مجبور شد صفحه کلید را فشار دهد تا یک پیام سریع بفرستد.
پرتاب کردن
رقاصه با ظرافت شال خود را تکان داد در حالی که روی صحنه میچرخید.
خراشیدن
در حالی که سعی میکرد از تپه شیبدار بالا برود، کوهنورد مجبور شد برای گرفتن گیره بهتر، خاک سست را چنگ بزند.