افعال عمل دستی - افعال برای استفاده از انگشتان و کف دست
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به استفاده از انگشتان و کف دست اشاره دارند مانند "کف زدن"، "ماساژ دادن"، و "اشاره کردن".
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to touch or strike something with a quick and light movement

به آرامی لمس کردن, به نرمی ضربه زدن
رقصنده از یک دستمال برای پاک کردن عرق پیشانی اش در طول اجرا استفاده کرد.
to touch or handle something using the fingers

با انگشتان لمس کردن, با انگشتان احساس کردن
کودک نوپا با اشتیاق گلبرگهای نرم گلها را در باغ با انگشت لمس کرد.
to strike the palms of one's hands together forcefully, usually to show appreciation or to attract attention

کف زدن, دست زدن
بچهها با خوشحالی کف زدند وقتی که شعبدهباز یک خرگوش را از کلاه بیرون کشید.
to clap one's hands as a sign of approval

کف زدن, دست زدن
جمعیت نتوانست از کف زدن خودداری کند وقتی که آشپز ماهر غذای زیبا چیده شده را ارائه داد.
to hit someone or something with an open hand, usually making a sharp sound

سیلی زدن, کشیده زدن
ناتوان از کنترل ناامیدی خود، فریادی کشید و تهدید کرد که کامپیوتر خراب را سیلی بزند.
to touch or hit gently and repeatedly with an open hand

نوازش کردن, آرام زدن
آتشنشان به سرعت بر روی شعلههای لباسش زد تا آتش کوچک را خاموش کند.
to stroke or caress an animal as a gesture of care or attention

نوازش کردن
بچهها با اشتیاق سگ دوستداشتنی را در پناهگاه حیوانات نوازش کردند.
to rub gently or caress an animal's fur or hair

نوازش کردن, ناز کردن
برای آرام کردن بچه گربه عصبی، دامپزشک به آرامی پشتش را نوازش کرد در حالی که آن را معاینه میکرد.
to apply pressure to a surface with back and forth or circular motions

مالیدن
آشپز به دانشآموزان گفت که چاشنی را به طور یکنواخت روی گوشت مالش دهند تا بهترین طعم را داشته باشد.
to press or rub a part of a person's body, typically with the hands, to make them feel refreshed

ماساژ دادن
پس از یک پرواز طولانی، او یک جلسه رزرو کرد تا یک ماساژور حرفهای پاهای خستهاش را ماساژ دهد.
to shape one's hands in a rounded or curved manner

دست ها را به شکل فنجان درآوردن, به شکل گرد درآوردن
کودک دستانش را به شکل فنجان درآورد و با اشتیاق منتظر ماند تا معلم یک پرنده کوچک در آنها بگذارد.
to touch or handle something in a restless, absentminded, or often playful manner

با چیزی بازی کردن
در حالی که منتظر قرار ملاقاتش بود، بیاختیار با زیپ ژاکتش بازی میکرد.
to move or play with something in a nervous or absentminded manner

دستکاری کردن
ناتوان از تمرکز، او در حالی که برای امتحان مطالعه میکرد، یک رشته از موهایش را میچرخاند.
to play with or handle something in a restless or idle manner, often with slight, repetitive movements

بازی کردن با, بی دقتی حرکت دادن
در طول جلسه، او نمیتوانست از بازی کردن با خودکار خودداری کند، بارها و بارها آن را باز و بسته میکرد.
to stretch one's hand or arm to touch, take, or connect with something or someone

دست خود را دراز کردن
او دستش را دراز کرد و کتاب را از قفسه بالا برداشت.
to stretch upwards and bring something down from a higher level

رسیدن به پایین, پایین آوردن
کودک کلوچهها را از روی پیشخوان آشپزخانه پایین آورد.
to show the place or direction of someone or something by holding out a finger or an object

اشاره کردن
معلمان اغلب برای توضیح مفاهیم به تخته سفید اشاره میکنند.
to tightly grip and squeeze something, particularly someone's flesh, between one's fingers

نیشگون گرفتن
برای بیدار کردن دوست خوابآلودش، تصمیم گرفت که او را با شوخی روی بازویش نیشگون بگیرد.
to lightly touch or stroke a sensitive part of the body, causing a tingling or laughing sensation

قلقلک دادن
خنده کودک در اتاق پیچید در حالی که والد به آرامی پاهای کوچکش را قلقلک میداد.
to hit a door, surface, etc. in a way to attract attention, especially expecting it to be opened

زدن (بر در و...)
همسایه تصمیم گرفت به در بکوبد تا شکر قرض گرفته شده را پس دهد.
to hit someone or something gently, often with a few quick light blows

به آرامی ضربه زدن, آهسته (به چیزی) ضربه زدن
او سطح را ضربه زد تا محفظههای پنهان در میز عتیقه را پیدا کند.
to rub a person's or one's own skin to relieve an itching sensation, particularly with one's fingernails

خاراندن
گربه راضی نشست، اجازه داد صاحبش چانهاش را بخاراند.
to press, move, or manipulate something using the thumb

با انگشت شست فشار دادن, با انگشت شست دستکاری کردن
برای پیدا کردن کانال درست، او مجبور شد کنترل از راه دور را با شست فشار دهد در حالی که روی مبل نشسته بود.
