افعال عمل دستی - افعال برای مدیریت کانتینرها
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به دست زدن به ظروف اشاره دارند مانند "خالی کردن"، "پر کردن" و "قفل کردن" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to empty or remove liquid from a container or area

آب چیزی را خالی کردن
بارتندر با مهارت مایع اضافی را از شیکر کوکتل خالی کرد.
to remove the contents of a container or space

خالی کردن
کارگران ساختمانی نیاز داشتند که فرغون را خالی کنند.
to clear a space or container of either people or its contents

خالی کردن, تخلیه کردن
آماده شدن برای نقل مکان، آنها مجبور شدند آپارتمان قدیمی را از مبلمان خالی کنند.
to make something full

پر کردن
من گلدان را با گلهای تازه از باغ پر خواهم کرد.
to fill a place or container with something, especially after it has been used or emptied

دوباره پر کردن, باز پر کردن، ذخیره تازه دادن
در آمادهسازی برای سفر، او نیاز داشت کولهپشتی را با لوازم پر کند.
to forcefully or tightly pack a space with a large amount of something

چپاندن, پر کردن
در تلاش برای سازماندهی کمد، او مجبور شد کفشها را روی قفسه حشر کند.
to add more liquid to someone's glass or cup

پر کردن (لیوان یا فنجان)
بارتندر پیشنهاد داد که لیوانهای ما را با شراب بیشتر پر کند.
to fill something, such as a container or space, to the very top or edge

پر کردن, لبریز کردن
آشپز قابلمه را تا لبه با سوپ جوشان پر میکند.
to move something like a window or door into a position that people, things, etc. can pass through or use

باز کردن
من و خواهرم در را باز کردیم تا ببینیم داخل اتاق چه چیزی وجود دارد.
to move something like a window or door into a position that people or things cannot pass through

بستن
او دروازه را بست تا سگ فرار نکند.
to secure something with a lock or seal

قفل کردن
دوچرخهسوار همیشه مطمئن میشود که قبل از ترک دوچرخه را به پایه قفل کند.
to use a key, code, or other method to open a lock or seal, allowing access to something that was secured

قفل را باز کردن
برای دسترسی به منطقه امن، او مجبور بود دروازه را با یک رمز باز کند.
to close or secure something tightly to prevent access

مهر و موم کردن, محکم بستن
شیشه با درپوش پیچی فلزی مهر و موم شده بود تا کیفیت و ماندگاری محتوای آن حفظ شود.
to close something

بستن, مسدود کردن
آشپز مجبور شد در فر را محکم ببندد تا کیک عالی را بپزد.
to stop the flow or movement of something through somewhere

مسدود کردن, بند آوردن
بلوک یخ جریان را مسدود کرد و یک سد موقت ایجاد کرد.
to make it so that nothing can move through something

مسدود کردن
موهای اضافی با گذشت زمان تمایل به مسدود کردن زهکش دوش دارند.
to tightly fill or block a hole with something

درپوش گذاشتن, مسدود کردن
آنها در حال حاضر برای ایمنی، ترکهای پیادهرو را میبندند.
to prevent something or someone from moving forward or progressing smoothly

مسدود کردن, مانع شدن
برای اطمینان از ایمنی، آنها موانعی را برای مسدود کردن دسترسی به سایت ساخت و ساز قرار دادند.
to fill a space or container tightly and completely with a material

پر کردن, چپاندن
او کولهپشتی را با لوازم ضروری برای سفر کمپینگ پر میکرد.
to put something into a bag for carrying or storage

کیسه کردن, در کیسه گذاشتن
نانوا مجبور شد نان تازه پخته شده را برای مشتریان در کیسه قرار دهد.
to put something, typically small or portable, into one's pocket

در جیب گذاشتن, جیب کردن
برای منظم ماندن، او همیشه هنگامی که از هدفونهایش استفاده نمیکرد، آنها را در جیب میگذاشت.
to put clothes and other things needed for travel into a bag, suitcase, etc.

جمع کردن (وسایل), بستهبندی کردن
دیروز، او چمدانش را برای سفر کاری بست.
to put something into a box, typically for storage, transportation, or organization

جعبه کردن, در جعبه گذاشتن
در حالی که تمیز میکردند، مجلههای قدیمی را برای بازیافت در جعبه میگذاشتند.
to pack something in order to sell or transport it

بستهبندی کردن
قبل از فرستادن هدیه، او مجبور بود آن را با دقت بستهبندی کند.
to put things into containers or bags in order to transport or store them

وسیله جمع کردن
من همیشه شب قبل ناهارم را آماده میکنم تا صبح وقت کمتری بگیرد.