زبان‌شناسی - معناشناسی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به معناشناسی مانند "هم معنایی"، "صفت" و "دال" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
زبان‌شناسی
prototype [اسم]
اجرا کردن

نمونه اولیه

Ex: The classic design of the building served as the prototype for modern skyscrapers in the city .

طراحی کلاسیک ساختمان به عنوان نمونه اولیه برای آسمان‌خراش‌های مدرن در شهر عمل کرد.

polysemy [اسم]
اجرا کردن

چندمعنایی

Ex: Linguists study polysemy to understand how words acquire and maintain diverse meanings across different contexts .

زبان‌شناسان چندمعنایی را مطالعه می‌کنند تا بفهمند که چگونه کلمات در زمینه‌های مختلف معانی متنوعی به دست می‌آورند و حفظ می‌کنند.

scope [اسم]
اجرا کردن

دامنه

Ex: The scope of the adjective is limited to the noun phrase .

حوزه صفت به عبارت اسمی محدود می‌شود.

troponymy [اسم]
اجرا کردن

(زبان‌شناسی) رابطه معنایی کلمات در یک بافت زبانی

epithet [اسم]
اجرا کردن

لقب

Ex: Fans took to affectionately calling their favorite quarterback " Captain Comeback " as an epithet for his ability to lead late game winning drives .

طرفداران شروع به صدا زدن محبت‌آمیز کوارتربک مورد علاقه خود به عنوان "کاپیتان بازگشت" به عنوان لقبی برای توانایی او در رهبری درایوهای برنده در دقایق پایانی بازی کردند.

definition [اسم]
اجرا کردن

تعریف

Ex: The teacher gave a simple definition to help the students grasp the concept .

معلم یک تعریف ساده داد تا به دانش‌آموزان کمک کند مفهوم را درک کنند.

homograph [اسم]
اجرا کردن

هم‌نگاره

Ex: The English language has many homographs , like wind ( moving air ) and wind ( to turn or twist ) .

زبان انگلیسی دارای بسیاری از همنویسه‌ها است، مانند wind (هوای متحرک) و wind (چرخاندن یا پیچاندن).

connotation [اسم]
اجرا کردن

معنای ضمنی

Ex: His speech carried patriotic connotations .
hypernym [اسم]
اجرا کردن

فراشمول

Ex: In semantic networks , hypernyms are used to represent broader concepts that connect to more specific terms .

در شبکه‌های معنایی، هایپرنیم برای نمایش مفاهیم گسترده‌تر که به اصطلاحات خاص‌تر متصل می‌شوند استفاده می‌شود.

instrument [اسم]
اجرا کردن

the entity, typically inanimate, used by an agent to carry out an action or initiate a process

Ex:
sign [اسم]
اجرا کردن

نماد

Ex: Written symbols function as linguistic signs .
source [اسم]
اجرا کردن

منبع

Ex: Linguists mark the source role in semantic role labeling .

زبان‌شناسان نقش منبع را در برچسب‌زنی نقش‌های معنایی مشخص می‌کنند.

beneficiary [اسم]
اجرا کردن

نقش معنایی (زبان‌شناسی)

Ex: In " Can you make me a sandwich ? " , " me " is the beneficiary who will receive the sandwich .

در "می‌توانی برایم یک ساندویچ درست کنی؟"، "برایم" ذینفع است که ساندویچ را دریافت خواهد کرد.

recipient [اسم]
اجرا کردن

گیرنده

Ex: " The child received a toy " shows " the child " as the recipient .

« کودک یک اسباب‌بازی دریافت کرد » نشان می‌دهد که « کودک » به عنوان گیرنده است.