کتاب Street Talk 2 - درس 6

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب Street Talk 2
اجرا کردن

آماده سختی شدن

Ex: In the face of an economic downturn , the company needed to batten down the hatches to weather the financial storm .
to call for [فعل]
اجرا کردن

فراخوانی برای

Ex: Their anniversary calls for a romantic getaway to mark the special occasion .

سالگرد آنها نیازمند یک فرار عاشقانه برای نشان دادن این مناسبت ویژه است.

doozie [اسم]
اجرا کردن

اتفاقی معرکه یا غیر منظره

Ex:

این امتحان نهایی خیلی سخت خواهد بود، پس بهتر است سخت مطالعه کنی.

hard pack [اسم]
اجرا کردن

برف سفت‌شده

Ex: The snow turned into a hard pack after days of cold temperatures .

برف پس از چند روز دمای سرد به برف فشرده تبدیل شد.

heat wave [اسم]
اجرا کردن

موج گرما

Ex: The prolonged heat wave has caused a significant increase in electricity consumption as people turn on their air conditioning .

موج گرما طولانی مدت باعث افزایش قابل توجه مصرف برق شده است زیرا مردم کولرهای خود را روشن می‌کنند.

to kick up [فعل]
اجرا کردن

شدت گرفتن

Ex:

طوفان در حال شدت گرفتن بر فراز اقیانوس است و به سمت ما می‌آید.

mercury [اسم]
اجرا کردن

the level of mercury in a thermometer used to indicate temperature

Ex:
to move in [فعل]
اجرا کردن

نزدیک شدن

Ex: The rival gangs started to move in , converging on the disputed territory .

باندهای رقیب شروع به نزدیک شدن کردند، در قلمرو مورد مناقشه جمع شدند.

nasty [صفت]
اجرا کردن

تهوع آور

Ex: Her nasty habit of gossiping about others created tension in the office .

عادت زشت او در غیبت کردن از دیگران تنش در دفتر ایجاد کرد.

اجرا کردن

از سوی دیگر

Ex: While living in a suburban area offers peace and quiet , on the flip side , it may lack the vibrant cultural scene found in urban centers .

در حالی که زندگی در یک منطقه حومه‌ای آرامش و سکوت را فراهم می‌کند، از سوی دیگر، ممکن است فاقد صحنه فرهنگی پر جنب و جوش موجود در مراکز شهری باشد.

powder [اسم]
اجرا کردن

برف (مناسب برای اسکی)

اجرا کردن

آفتاب گرفتن

Ex: He loves to soak up the rays by the pool on sunny afternoons .
trough [اسم]
اجرا کردن

میان‌موج

Ex: The fault line created a trough in the landscape , marking the boundary between two tectonic plates .

خط گسل یک فرورفتگی در چشم‌انداز ایجاد کرد که مرز بین دو صفحه تکتونیکی را نشان می‌دهد.