کتاب Street Talk 2 - نگاهی دقیق تر: درس 3

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب Street Talk 2
binkie [اسم]
اجرا کردن

پستانک

Ex: He tucked the binkie into the toddler ’s mouth before putting him to bed .

او پستانک را قبل از خواباندن کودک در دهانش گذاشت.

birdie [اسم]
اجرا کردن

پرنده کوچک

Ex: She pointed to the birdie in the tree , excited to see such a tiny creature .

او به پرنده کوچک روی درخت اشاره کرد، از دیدن چنین موجود کوچکی هیجان زده شد.

blankey [اسم]
اجرا کردن

پتو (به زبان بچگانه)

Ex: She wrapped herself in a warm blankey to keep cozy during the storm .

او خودش را در یک پتو گرم پیچید تا در طول طوفان راحت بماند.

boohoo [حرف ندا]
اجرا کردن

بووهو

Ex:

او شروع به گریه کرد—بووهو—بعد از اینکه زانویش خراشیده شد، حتی اگر خیلی بد نبود.

daddy [اسم]
اجرا کردن

بابایی

Ex: His daddy read him a bedtime story every night .

بابای او هر شب برایش یک داستان قبل از خواب می‌خواند.

didy [اسم]
اجرا کردن

پوشک (به زبان بچگانه)

Ex:

او پوشک های اضافی برای سفر طولانی با نوزادش بسته بندی کرد.

doo-doo [اسم]
اجرا کردن

فضولات (به زبان بچگانه)

Ex: After playing outside , he accidentally stepped in some doo-doo .

بعد از بازی در بیرون، او به طور تصادفی روی مقداری گه قدم گذاشت.

horsey [اسم]
اجرا کردن

اسب (به زبان بچگانه)

Ex: She smiled as the pony gave her a gentle nudge , saying , " Hello , horsey ! "

او لبخند زد در حالی که اسب کوچک به آرامی به او فشار داد و گفت: «سلام، اسب کوچولو

kissie [اسم]
اجرا کردن

بوسه (زبان بچگانه)

Ex: He puckered up and blew her a sweet kissie from across the room .

او لب هایش را جمع کرد و از آن طرف اتاق یک بوسه شیرین برایش فرستاد.

to [make] a messy [عبارت]
اجرا کردن

خرابکاری کردن (به زبان بچگانه)

Ex: She accidentally made a messy while painting , getting splatters everywhere .
caca [اسم]
اجرا کردن

مدفوع (به زبان بچگانه)

Ex: She giggled when the puppy made caca in the yard .

وقتی توله سگ در حیاط جیش کرد، خنده اش گرفت.

to [make] nice [عبارت]
اجرا کردن

نزدیک شدن

Ex: She tried to make nice with her coworkers by bringing in donuts for everyone .
meow-meow [اسم]
اجرا کردن

گربه (به زبان بچگانه)

Ex: He cuddled his fluffy meow-meow before bedtime .

او قبل از خواب میو-میو نرمش را در آغوش گرفت.

moo-moo [اسم]
اجرا کردن

گاو (به زبان بچگانه)

Ex: He fed the moo-moo some hay and laughed when it licked his hand .

او به مو-مو مقداری یونجه داد و وقتی دستش را لیسید خندید.

mommy [اسم]
اجرا کردن

مامانی

Ex: She helped her mommy set the table for dinner .

او به مامانش کمک کرد تا میز شام را بچیند.

nap-nap [اسم]
اجرا کردن

خواب (به زبان بچگانه)

Ex: You 're getting sleepy ; it 's time for nap-nap !

تو داری خوابت میاد؛ وقت چرت زدنه!

neigh-neigh [اسم]
اجرا کردن

اسب (به زبان بچگانه)

Ex: He rode the neigh-neigh at the petting zoo with a big smile .

او با لبخندی بزرگ سوار شیهه در باغ وحش تماس شد.

night-night [اسم]
اجرا کردن

خواب (به زبان بچگانه)

Ex: The toddler hugged her teddy and whispered , " Good night-night ! "

کودک خرسش را در آغوش گرفت و زمزمه کرد: «شب بهخیر-بهخیر

owie [اسم]
اجرا کردن

زخم و جراحت (به زبان بچگانه)

Ex: " Let me kiss your owie and make it all better . "

بگذار زخمت را ببوسم و همه چیز را بهتر کنم.

to pee-pee [فعل]
اجرا کردن

ادرار کردن (به زبان بچگانه)

Ex:

در زمان آموزش دستشویی، تمرکز بر آموزش کودک برای جیش کردن در توالت بود.

to poo-poo [فعل]
اجرا کردن

مدفوع کردن (به زبان بچگانه)

Ex:

بچه خندید و با غرور گفت: "من تو پوشکم پیپی کردم!"

sleepy-bye [اسم]
اجرا کردن

به خواب رفتن (به زبان بچگانه)

Ex: The little one yawned and said , " I ’m ready for sleepy-bye now . "

کوچولو خمیازه کشید و گفت: "من الان آمادهٔ خواب هستم."

to tee-tee [فعل]
اجرا کردن

ادرار کردن (به زبان بچگانه)

Ex:

او در شلوار تمرینی خود جیش کرد، بنابراین باید دوباره امتحان کنیم،" مراقب خاطرنشان کرد.

to tinkle [فعل]
اجرا کردن

ادرار کردن (به زبان بچگانه)

Ex: The little one smiled and said , " I tinkled in the potty all by myself ! "

کوچولو لبخند زد و گفت: "من خودم تو لگن جیش کردم!"

tootsies [اسم]
اجرا کردن

پا (به زبان بچگانه)

Ex: " After a long walk , my tootsies are so tired , " she giggled .

بعد از یک پیاده‌روی طولانی، پاهای کوچکم خیلی خسته هستند، » خندید.

tweet-tweet [اسم]
اجرا کردن

صدای پرنده (به زبان بچگانه)

Ex: The little girl giggled as the tweet-tweet flew past her .

دختر کوچک خندید در حالی که جیک جیک کنار او پرواز کرد.

to wee-wee [فعل]
اجرا کردن

ادرار کردن

Ex:

به توله سگ آموزش داده شد که با فرمان جیش کند تا آموزش خانه آسان‌تر شود.