کتاب Street Talk 2 - نگاهی نزدیکتر: درس 9

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب Street Talk 2
action [اسم]
اجرا کردن

فعالیت هیجان‌انگیز

Ex: Skiing in the Alps provides plenty of action .
beat boy [اسم]
اجرا کردن

رقصنده هیپ هاپ

Ex: She loves watching the beat boys spin and flip during the performance .

او عاشق تماشای بیت بوی‌هاست که در حین اجرا می‌چرخند و پشتک می‌زنند.

bomb [صفت]
اجرا کردن

معرکه

Ex:

ارائه او بمب بود، همه تحت تأثیر قرار گرفتند.

to boost [فعل]
اجرا کردن

کش رفتن

Ex: He was known for boosting electronics from the local shops .

او به خاطر دزدیدن لوازم الکترونیکی از مغازه‌های محلی معروف بود.

box [اسم]
اجرا کردن

سیستم ماشین

Ex: The box in his trunk makes the whole car shake when the music plays .

جعبه در صندوق عقب ماشینش باعث می‌شود وقتی موسیقی پخش می‌شود کل ماشین بلرزد.

to earl [فعل]
اجرا کردن

بالا آوردن

Ex:

اینقدر تند غذا نخور وگرنه ناهارت را برمی‌گردانی.

eyes [اسم]
اجرا کردن

عینک آفتابی

Ex: He 's always sporting those oversized eyes .

او همیشه آن عینک‌های بزرگ را می‌زند.

اجرا کردن

بسیار خاص و جذاب

Ex:

سولو گیتار او روان و ظریف مانند شراب بود.

funky [صفت]
اجرا کردن

فانکی

Ex: The funky guitar solo brought an element of spontaneity to the performance .

سولو گیتار فانکی عنصری از خودانگیختگی به اجرا آورد.

اجرا کردن

موفقیت بزرگ کسب کردن

Ex: Last year , they had it going on when they won multiple awards for their innovative product .
to kicking [فعل]
اجرا کردن

محشر

Ex:

ما امروز در ساحل وقت عالی‌ای داشتیم.

honey [اسم]
اجرا کردن

عسل

Ex: Back in his youth , he used to hang around with the hottest honeys in town .

در جوانی‌اش، با دلبران داغ شهر معاشرت می‌کرد.

hooptie [اسم]
اجرا کردن

ماشین قراضه

Ex: That hooptie makes more noise than a lawnmower .

آن ماشین قراضه بیشتر از یک چمن‌زن سر و صدا می‌کند.

to hum [فعل]
اجرا کردن

بوی بد دادن

Ex:

آن یخچال قدیمی بوی بدتری نسبت به سطل زباله در تابستان می‌دهد.

hut [اسم]
اجرا کردن

کلبه

Ex: She built a cozy hut in the forest for her weekend getaways .

او یک کلبه دنج در جنگل برای فرارهای آخر هفته خود ساخت.

اجرا کردن

پرانرژی رقصیدن

Ex: She loves to kick stomp when her favorite song comes on .

او عاشق kick stomp است وقتی آهنگ مورد علاقه اش پخش می‌شود.

kicks [اسم]
اجرا کردن

کفش ورزشی

Ex: Everyone complimented his kicks at school .

همه در مدرسه کفش‌های ورزشی او را تحسین کردند.

اجرا کردن

کاملا مسلط به اوضاع و شرایط

Ex: Despite her young age , the CEO of the startup was large and in charge , leading her team to success and growth .
to lay down [فعل]
اجرا کردن

وضع کردن (قانون و...)

Ex: The teacher laid down the rules for the classroom .

معلم قوانین کلاس را تعیین کرد.

on hit [صفت]
اجرا کردن

محشر

Ex: His performance last night was on hit , the crowd loved it .

اجرای دیشب او عالی بود، تماشاگران آن را دوست داشتند.

to rule [فعل]
اجرا کردن

*تحت کنترل گرفتن

Ex: It ’s important to rule your temper when dealing with difficult people .

مهم است که هنگام برخورد با افراد دشوار، خلق و خوی خود را کنترل کنید.

to scan [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: The detective scans the crime scene for any clues that may help solve the case .

کارآگاه صحنه جرم را برای یافتن هرگونه سرنخی که ممکن است به حل پرونده کمک کند، بررسی می‌کند.

smoking [صفت]
اجرا کردن

بسیار جذاب

Ex:

نمی‌توانم باور کنم که آن چهره جدید چقدر داغ است.

solid [صفت]
اجرا کردن

محکم

Ex: Her speech was solid , hitting all the key points with confidence .

سخنرانی او محکم بود، با اطمینان تمام نقاط کلیدی را پوشش داد.

squad [اسم]
اجرا کردن

گروه دوستان

Ex: We had so much fun at the party with the squad .

ما در مهمانی با تیم خیلی خوش گذراندیم.

square [اسم]
اجرا کردن

سیگار

Ex: She handed me a square , and we chatted for a bit .

او به من یک مربع داد، و کمی گپ زدیم.

اجرا کردن

آرام شدن

Ex: It 's time to square up and focus on the task at hand .

وقت آن است که آرام شویم و روی کار پیش رو تمرکز کنیم.

to stack [فعل]
اجرا کردن

جمع کردن

Ex: If you want to stack some serious cash , start your own business .

اگر می‌خواهید پول زیادی جمع کنید، کسب‌وکار خود را شروع کنید.

to step [فعل]
اجرا کردن

رقصیدن

Ex: The dancers stepped energetically as the crowd cheered .

رقصنده‌ها با انرژی قدم زدند در حالی که جمعیت تشویق می‌کرد.

اجرا کردن

راحت گرفتن

Ex: She told me to take it light and not stress over the meeting .
to [tear] it up [عبارت]
اجرا کردن

خوش گذراندن

Ex: We will tear it up when we hit the beach tomorrow .
to trip [فعل]
اجرا کردن

غیر منطقی رفتار کردن

Ex:

او واکنش شدیدی به بازخورد مشتری نشان داد، حتی با وجود اینکه سازنده بود.