موج کوچک
پیشبینی موجسواری میگوید امروز بیشتر موجهای کوچک خواهیم داشت.
موج کوچک
پیشبینی موجسواری میگوید امروز بیشتر موجهای کوچک خواهیم داشت.
به تعویق انداختن
تیم امیدهای زیادی برای محصول جدید داشت، اما مجبور شد آن را رها کند زمانی که تحقیقات بازار تقاضای کم را نشان داد.
نهنگ به گل نشسته
بچهها وقتی که بعد از آن غذای بزرگ تبدیل به یک نهنگ به گل نشسته شدم، مسخرهام کردند.
تظاهر کننده
بنی در ساحل مدام از 'ماجراهای موجسواری' خود حرف میزد اما حتی شنا هم بلد نبود.
(surfing) to get knocked off one's board by a wave, often in a rough or unexpected way
(surfing) to catch a wave in such a way that one is launched high into the air while maintaining control and staying on the surfboard
(surfing) to take complete control of the surfboard while reaching the top of a wave, often resulting in a sharp or impressive move
علاقهمند پروانهای به موجسواری
مغازه توسط بوردهدها اداره میشود، بنابراین آنها واقعاً تجهیزات خود را میشناسند.
بدنسواری کردن
همه آنها در موجهای کم عمق body womp میکردند، موج پس از موج میگرفتند.
جعلی
باور نمیکنم که تو توی آن کلاهبرداری جعلی افتادی!
a large, powerful wave, typically one that barrels over and creates a hollow space inside the wave
عصبانی شدن از
روی من عصبانی نشو، من فقط سعی میکردم کمک کنم.
نومیدی
او شغلی را که میخواست به دست نیاورد؛ ناامیدی کامل.
حکاکی کردن
پس از سالها تمرین، بالاخره شروع به حکاکی مداوم کردم.
یک روح
آنقدر در ساحل سوختم که دارم به کاسپر تبدیل میشوم!
a surfing technique where the surfer catches a wave at its steepest point, often from a deeper part of the wave, requiring precise timing and skill
(surfing) to lose control on a surfboard when the fin unexpectedly catches the water, causing the surfer to fall or wipe out.
بال زدن
دستهایتان را تکان ندهید—فقط آرام باشید و حالت خود را تنظیم کنید.
پای چسبنده
جای تعجب نیست که او آن ترفند را انجام داد، او به عنوان پای چسبنده معروف است.
احمق
تو یک goob هستی اگر فکر میکنی که این کار خواهد کرد.
پای گوفی
موجسواران اغلب بحث میکنند که آیا معمولی هستند یا گوفی فوت، بسته به اینکه با کدام پا پیش میروند.
یک مبتدی یا موجسوار بیتجربه
مراقب آن گرملینها باشید—آنها هنوز نمیدانند چگونه موجها را به درستی بخوانند.
آسیاب کردن
پس از ساعتها تمرین، او بالاخره توانست گرایند کند بدون اینکه بیفتد.
وحشت زده شدن
همه آنها برای مسابقه آماده بودند، اما من میتوانستم ببینم که او در خط شروع شروع به وحشت زده شدن کرد.
to ride a surfboard with all five toes of one foot hanging over the front edge of the board, typically as a maneuver in surfing
to surf toward the front of the surfboard so that the toes of both feet are hanging over the edge of the board
رضایت بخشیدن
جوک های کمدین واقعاً زد به حس طنز جمعیت.
a surfing maneuver where the rider spins their board 360 degrees while inside the barrel of the wave
به بهترین شکل کاری را انجام دادن
پر جنب و جوش
مهمانی آنقدر پر جنب و جوش بود که همه تا سپیده دم ماندند.
حریصانه خوردن
او عاشق خوردن فست فود است هر زمان که استرس دارد.
(surfing) to get hit hard by a huge wave, often resulting in a wipeout
موج عظیم
پیشبینیها از امواج عظیم در این آخر هفته خبر میدهند.
بهره برداری کردن
آنها از موفقیت ویدئوی ویروسی خود با راهاندازی یک خط تولید محصولات بهرهبرداری کردند.
امواج نرم
این امواج نرم غیرممکن است که با سرعت واقعی روی آنها حرکت کرد.
(surfing) to get pounded or forcefully hit by a wave, often resulting in a wipeout while surfing
سواری روی بینی
او یک nose ride بینقص روی تخته بلند اجرا کرد.
(surfing) to be forcefully hit or overwhelmed by a wave, often resulting in being knocked underwater or struggling to regain control while surfing
موج قدرتمند
طوفان امواج عظیم ایجاد کرد، که باعث شد ناوبری برای قایقها خطرناک شود.
پمپاژ کردن
او دقیقاً زمانی که مجموعه موجها شروع به پمپاژ کردند پارو زد و یک موج دیوانهوار گرفت.
فوق العاده
لعنت، آن برگر خام بود—به بهترین شکل ممکن!
عالی
او یک حرکت عالی روی اسکیتبوردش انجام داد.
to perform with great energy, enthusiasm, or skill, often in sports, music, or partying
یک شاکا
حتی غیر موجسواران نیز از شاکا برای انتشار انرژیهای خوب استفاده میکنند.
(surfing) to ride a surfboard inside the hollow part of a breaking wave
to do something while completely or partially naked
درخشیدن
از زمانی که سختتر تمرین کرده، در هر بازی عالی عمل میکند.
(surfing) to get hit hard or wiped out, especially by a powerful force like a wave
مرد در شرایط طوفانی پارو زد و مدام موج میخورد.
to vomit, especially after being overwhelmed by rough ocean conditions
پاشش لوله
آن موج دیوانهکننده بود—یک tube spit عظیم داشت که همه دربارهاش صحبت میکردند.
زیپ
آن زیپ در یک لحظه تمام شد، اما من توانستم یک برش سریع انجام دهم.