کتاب Street Talk 2 - درس 7

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب Street Talk 2
bottleneck [اسم]
اجرا کردن

گلوگاه

Ex: The traffic bottleneck cleared up quickly once the accident was cleared from the road .

گلوگاه ترافیکی به سرعت پس از پاکسازی تصادف از جاده برطرف شد.

to bunch up [فعل]
اجرا کردن

تجمع کردن

Ex: Traffic bunched up on the bridge during rush hour , causing a significant delay .

ترافیک در ساعت شلوغی روی پل جمع شد، که باعث تأخیر قابل توجهی شد.

clear shot [اسم]
اجرا کردن

فرصت

Ex: With the competition out of the way , he had a clear shot to win the race .

با رقابت از سر راه برداشته شده، او یک فرصت واضح برای برنده شدن در مسابقه داشت.

to clip [فعل]
اجرا کردن

به سرعت حرکت کردن

Ex: The boat clipped through the water , leaving a wake behind as it sped toward the harbor .

قایق از روی آب به سرعت گذشت، در حالی که به سمت بندر می‌رفت، یک رد پشت سر خود باقی گذاشت.

to clue in [فعل]
اجرا کردن

آگاه کردن

Ex: She clued in her colleagues on the new software updates to enhance productivity .

او همکارانش را از به‌روزرسانی‌های نرم‌افزاری جدید برای افزایش بهره‌وری مطلع کرد.

dead [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex:

او از همان ابتدا کاملاً مخالف این ایده بود.

اجرا کردن

تصادف جزئی

Ex: They decided not to report the fender-bender since the damage was minimal .

آنها تصمیم گرفتند تصادف جزئی را گزارش ندهند زیرا خسارت ناچیز بود.

heads up [حرف ندا]
اجرا کردن

حواس جمع!

Ex: Heads up , the deadline for the project has been moved up .

هشدار، مهلت پروژه به جلو کشیده شده است.

heavy [صفت]
اجرا کردن

شدید

Ex: The storm caused heavy damage to the coastal areas .

طوفان خسارات سنگینی به مناطق ساحلی وارد کرد.

اجرا کردن

کسی یا چیزی را تحت نظر داشتن

Ex: I like to keep tabs on the stock market to make informed investments .
to pick up [فعل]
اجرا کردن

شتاب گرفتن

Ex: Business usually picks up during the holiday season

معمولاً کسب و کار در فصل تعطیلات رونق می‌گیرد.

rush hour [اسم]
اجرا کردن

ساعت شلوغی

Ex: They decided to take public transportation to avoid the stress of driving during rush hour .

آنها تصمیم گرفتند از حمل و نقل عمومی استفاده کنند تا از استرس رانندگی در ساعات شلوغی جلوگیری کنند.

scene [اسم]
اجرا کردن

صحنه

Ex: Reporters gathered at the scene of the protest to cover the events .

گزارشگران در صحنه اعتراضات جمع شدند تا رویدادها را پوشش دهند.

shoulder [اسم]
اجرا کردن

شانه جاده

Ex: They expanded the shoulder to allow more space for emergency stops .

آنها شانه جاده را گسترش دادند تا فضای بیشتری برای توقف‌های اضطراری فراهم شود.

to spin out [فعل]
اجرا کردن

از کنترل خارج شدن

Ex: The driver spun out during the race after taking the sharp turn too quickly .

راننده در حین مسابقه پس از پیچ تند را با سرعت زیاد گرفتن کنترل را از دست داد.

tangle [اسم]
اجرا کردن

یک تصادف زنجیرهای

Ex: Drivers need to stay alert to avoid getting caught in a tangle during rush hour .

رانندگان باید هوشیار بمانند تا در ساعت شلوغی در یک گرفتاری گرفتار نشوند.

اجرا کردن

کار دشوار

Ex: Training for a marathon is a tough row to hoe , requiring months of dedicated preparation , discipline , and pushing through physical and mental barriers .