a boastful, arrogant, or loud-mouthed person who talks excessively
a boastful, arrogant, or loud-mouthed person who talks excessively
دایم تغییر نظر دادن
سرزده آمدن
او بدون هشدار آمد، دقیقاً زمانی که رویداد در شرف شروع بود.
to become really annoyance to the point where one might do something stupid to get rid he anger or frustration
کسی را متحیر کردن
خودستایی کردن
قاطی کردن
کم کم محو شدن
نگرانی درباره مهلت پروژه با تلاش پیگیر تیم برطرف شد.
خراب کردن
تصمیم نوجوان برای برگزاری مهمانی در غیاب والدینش میتوانست اعتماد آنها را بر باد دهد.
از واقعیت پردهبرداری کردن
آمار کسی یا چیزی را دادن
منفجر شدن
موقعیت باعث شد او به طور غیرمنتظرهای منفجر شود.
با یکدیگر درگیر شدن
کار آسان
دویدن 5 کیلومتر بعد از ماهها تمرین مثل باد گذشت.
گپ زدن
used to imply that even in difficult or negative situations, there is often something positive or hopeful to be found
بسیار خوشحال
در دوره بدشانسی بودن
اصلا
ایدهای داشتن
گیج
معرکه
او از یک حمام بهشتی با روغنهای معطر اسطوخودوس لذت برد.
از شادی در آسمان به سر بردن
آسمان و زمین را به هم دوختن
خیلی
او بعد از پرواز طولانی خیلی خسته بود.
از آسمان سنگ هم ببارد
متحمل رنج و سختی زیادی شدن
برای بیان تعجب و سردرگمی
این چه جهنمی است که اینجا اتفاق میافتد؟ این معنی ندارد.
نشان دادن باسن
او در حین کنسرت باسنش را نشان داد و دوستانش را خنداند.
هر صدسالیکبار
عاقل بودن
باران شدید باریدن
روز مباداد
موکول چیزی برای بعد
میترسم مجبور شوم برای رزرو شام تعویق بخواهم. حال خوبی ندارم.
used to suggest that when something bad happens, other bad things often happen in quick succession or in large numbers, making the situation seem even worse
شیرهمالی
to eat a large amount of food, often with enthusiasm
موفق بودن در جایی یا بین کسانی
فردی با پاهای چاق
در حالی که جیسون بزرگ میشد، به خاطر رانهای بزرگترش مسخره میشد، اما در نهایت یاد گرفت که رانهای رعدی خود را به خاطر قدرت و استقامتشان دوست داشته و قدردانی کند.
رفیق نیمهراه
لیزا ادعا میکرد دوست من است، اما وقتی بیشتر به او نیاز داشتم ناپدید شد. معلوم شد که او یک دوست خوب روزها است.
جان تازه
من آماده بودم که پروژه را رها کنم، اما بعد نفس دوم گرفتم و آن را زودتر از موعد تمام کردم.
بو بردن
to become out of breath, usually from physical exertion
چیزی را بزرگ کردن
سفر کوتاه
گروه در حال به پایان رساندن تور پرسرعت خود قبل از بازگشت به خانه است.