کتاب Street Talk 2 - نگاهی نزدیکتر: درس 1

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب Street Talk 2
angel [اسم]
اجرا کردن

سرمایه‌گذار فرشته

Ex: The angel network helped launch dozens of innovative companies .

شبکه سرمایه‌گذاران فرشته‌ای به راه‌اندازی ده‌ها شرکت نوآورانه کمک کرد.

to back [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: The community rallied to back the local school 's fundraising efforts for new equipment .
bit [اسم]
اجرا کردن

شماره

Ex: The actor 's bit in the play was a crowd favorite .

بیت بازیگر در نمایش مورد علاقه تماشاگران بود.

blooper [اسم]
اجرا کردن

اشتباه خنده دار

Ex: The athlete ’s blooper on the field became a viral sensation online .

بلوپر ورزشکار در زمین به یک حس ویروسی آنلاین تبدیل شد.

to blow [فعل]
اجرا کردن

خراب کردن

Ex: The teenager 's decision to throw a party while his parents were away had the potential to blow their trust .

تصمیم نوجوان برای برگزاری مهمانی در غیاب والدینش می‌توانست اعتماد آنها را بر باد دهد.

bomb [اسم]
اجرا کردن

شکست مفتضحانه

Ex: The comedy show was a bomb , and the audience barely laughed .

نمایش کمدی یک شکست بود و تماشاگران به زوری خندیدند.

boo [حرف ندا]
اجرا کردن

بوو

Ex:

حیله آن شعبده باز جواب نداد. بو!

break a leg [جمله]
اجرا کردن

موفق باشی

Ex: She whispered to her friend backstage , " Break a leg out there ; you 'll do great ! "
اجرا کردن

(حضار یا تماشاگران را) به وجد آوردن

Ex: The surprise guest appearance brought the house down and excited the crowd .
cliffhanger [اسم]
اجرا کردن

پایان نفس‌گیر

Ex: Each episode of the television series ended with a cliffhanger , keeping viewers engaged and invested in the ongoing narrative arc .

هر قسمت از سریال تلویزیونی با یک cliffhanger به پایان می‌رسید، بینندگان را درگیر و سرمایه‌گذاری شده در قوس روایی جاری نگه می‌داشت.

comp [اسم]
اجرا کردن

بلیط رایگان

Ex: She used a comp to attend the concert for free .

او از یک بلیط رایگان برای حضور رایگان در کنسرت استفاده کرد.

dark [صفت]
اجرا کردن

بسته

Ex: The director announced that the theater would be dark for a month to prepare for the new production .

کارگردان اعلام کرد که تئاتر به مدت یک ماه تعطیل خواهد بود تا برای تولید جدید آماده شود.

deadpan [قید]
اجرا کردن

بی احساس، بدون احساس

to die [فعل]
اجرا کردن

از کار افتادن

Ex: My phone died during the important conference call .

تلفن من در طول تماس کنفرانس مهم از کار افتاد.

double take [اسم]
اجرا کردن

نگاه دوباره (از شدت تعجب)

Ex: Her outfit was so outlandish that people could n't help but do double takes when she walked into the room .

لباس او آنقدر عجیب بود که مردم نمی‌توانستند وقتی وارد اتاق می‌شد double take نکنند.

encore [اسم]
اجرا کردن

اجرای مجدد

Ex: After her stunning solo , the audience ’s applause led to an encore .

پس از اجرای انفرادی خیره‌کننده‌اش، تشویق تماشاگران منجر به تکرار شد.

extra [اسم]
اجرا کردن

سیاهی‌لشکر

Ex:

فراخوان بازیگری فیلم به دنبال سیاهی لشگر بود تا شرکت کنندگان در رویداد بزرگ عمومی را به تصویر بکشد.

to fake [فعل]
اجرا کردن

تظاهر کردن

Ex: She faked a headache to avoid going to the meeting .

او تظاهر به سردرد کرد تا از رفتن به جلسه اجتناب کند.

floor show [اسم]
اجرا کردن

نمایش روی صحن

Ex: As part of the cruise ship 's entertainment lineup , passengers enjoyed nightly floor shows featuring Broadway-style productions and variety acts .

به عنوان بخشی از برنامه سرگرمی کشتی کروز، مسافران از شوهای صحنه‌ای شبانه با تولیدات به سبک برادوی و برنامه‌های متنوع لذت بردند.

flop [اسم]
اجرا کردن

اثر افتضاح (خصوصاً یک فیلم)

Ex: The product launch was a flop despite heavy advertising .
full house [اسم]
اجرا کردن

سینما یا سالن نمایش پر

Ex: The comedy club announced a full house , with no tickets remaining .

کمدی کلاب اعلام کرد پر شده است، بدون هیچ بلیط باقی‌مانده.

gag [اسم]
اجرا کردن

جوک

Ex: The comedy special featured a variety of gags , ranging from quick one-liners to extended comedic sketches .

ویژه برنامه کمدی شامل انواع گاگ‌ها بود، از جوک‌های سریع گرفته تا طرح‌های کمدی طولانی.

to [get] the hook [عبارت]
اجرا کردن

اخراج شدن

Ex: He got the hook , reportedly due to differences with his co-star .
with a bang [عبارت]
اجرا کردن

با موفقیت

Ex: The party ended with a bang , with fireworks lighting up the sky as the clock struck midnight .
green room [اسم]
اجرا کردن

اتاق پشت‌صحنه

Ex: The green room buzzed with excitement and nervous energy as the cast awaited their cues to take the stage .

اتاق سبز از هیجان و انرژی عصبی پر بود در حالی که بازیگران منتظر نشانه‌های خود برای رفتن به روی صحنه بودند.

ham [اسم]
اجرا کردن

هنرپیشه غلوکننده

hit [اسم]
اجرا کردن

(آهنگ، فیلم و...) موفق و پرفروش

Ex: The new song by the pop star quickly became a hit on the radio .

آهنگ جدید ستاره پاپ به سرعت به یک موفقیت در رادیو تبدیل شد.

industry [اسم]
اجرا کردن

صنعت

Ex:

فناوری صنعت سرگرمی را متحول کرده است.

line [اسم]
اجرا کردن

دیالوگ

Ex: The actor practiced his lines in the mirror .
to mug [فعل]
اجرا کردن

شکلک در آوردن

Ex: She could n’t resist mugging after delivering the punchline .

او نتوانست از درآوردن چهره پس از گفتن خط punchline خودداری کند.

number [اسم]
اجرا کردن

شماره

Ex: Each number in the revue was met with applause .

هر شماره در این نمایش با تشویق روبرو شد.

one-liner [اسم]
اجرا کردن

جوک یک خطی

Ex: The comedy show featured a competition for the best one-liner , with contestants vying for the title .

نمایش کمدی شامل مسابقه‌ای برای بهترین one-liner بود، که شرکت‌کنندگان برای عنوان مسابقه می‌دادند.

to open [فعل]
اجرا کردن

اجرا کردن (به عنوان بخش آغازین نمایش)

Ex: She was thrilled to open the comedy show for a well-known stand - up star .

او از اجرا کردن نمایش کمدی برای یک ستاره معروف استندآپ بسیار هیجان زده بود.

اجرا کردن

واکنش بیش از حد نشان دادن

Ex: Parents sometimes overreact to their children 's mistakes , unintentionally creating an environment of fear and hesitation .

والدین گاهی به اشتباهات فرزندان خود واکنش بیش از حد نشان می‌دهند و به طور ناخواسته محیطی از ترس و تردید ایجاد می‌کنند.

to pan [فعل]
اجرا کردن

به شدت انتقاد کردن

Ex: Despite high expectations , the restaurant was panned by customers for its slow service and bland food .

علیرغم انتظارات بالا، رستوران به دلیل خدمات کند و غذای بی‌مزه توسط مشتریان مورد انتقاد شدید قرار گرفت.

to plug [فعل]
اجرا کردن

تبلیغ کردن

Ex: The actor made appearances on late-night television to plug his new movie and engage with fans .

بازیگر در تلویزیون آخر شب ظاهر شد تا فیلم جدیدش را تبلیغ کند و با طرفدارانش تعامل داشته باشد.

اجرا کردن

از هیچ تلاشی دریغ نکردن

Ex: Determined to win the competition , she pulled out all the stops and dedicated hours to practicing , refining her skills , and seeking expert guidance .
punch line [اسم]
اجرا کردن

قسمت خنده‌دار یا شگفت‌آور (جوک یا داستان)

Ex:

من یک جوک خوب با پانچ لاین عالی را دوست دارم.

road show [اسم]
اجرا کردن

تور نمایشی

Ex: The political candidate embarked on a road show , traveling from town to town to rally support for their campaign .

کاندیدای سیاسی یک تور تبلیغاتی را آغاز کرد، از شهری به شهر دیگر سفر کرد تا حمایت برای کمپین خود را جمع آوری کند.

round of applause [عبارت]
اجرا کردن

تشویق

Ex: The audience gave a loud round of applause when the singer finished her song .
to scalp [فعل]
اجرا کردن

to sell something unlawfully or at unauthorized prices, especially tickets

Ex:
showgirl [اسم]
اجرا کردن

شوگرل (بازیگر زن برنامه‌های نمایشی)

Ex: As a showgirl , she mastered the art of quick costume changes and graceful choreography .

به عنوان یک شوگرل، او در هنر تغییر سریع لباس و رقص‌های ظریف مهارت داشت.

sitcom [اسم]
اجرا کردن

سریال کمدی موقعیت

Ex: The sitcom follows a group of friends living in New York City .

سیتکام گروهی از دوستان را دنبال می‌کند که در شهر نیویورک زندگی می‌کنند.

اجرا کردن

درام موقعیتی

Ex: She prefers watching a situation drama over action-packed thrillers .

او ترجیح می‌دهد به جای تریلرهای پر از اکشن، درام موقعیت تماشا کند.

sleeper [اسم]
اجرا کردن

فیلم، کتاب، و... که بعدا موجب شگفتی‌‌سازی می‌شود

slot [اسم]
اجرا کردن

زمان پخش برنامه (تلوزیونی)

Ex: The drama series lost its usual slot to a breaking news special .

مجموعه درام زمان پخش معمول خود را به یک ویژه‌نامه اخبار فوری واگذار کرد.

smash [اسم]
اجرا کردن

اثر پرفروش

Ex: The invention proved to be a technological smash .
special [اسم]
اجرا کردن

برنامه ویژه

Ex:

آن‌ها یک پخش ویژه برای پوشش زنده نتایج انتخابات برنامه‌ریزی کردند.

spoof [اسم]
اجرا کردن

نقیضه (فیلم)

Ex: The website " The Onion " publishes spoofs of news articles , presenting fictional stories in a satirical and often outrageous manner .

وبسایت "The Onion" طنزهایی از مقالات خبری منتشر می‌کند، که داستان‌های تخیلی را به شیوه‌ای طنزآمیز و اغلب توهین‌آمیز ارائه می‌دهد.

spot [اسم]
اجرا کردن

بخش ثابت (برنامه تلویزیونی و رادیویی)

Ex: The band played a spot on the local radio station .

گروه یک spot در ایستگاه رادیویی محلی نواخت.

Trades [اسم]
اجرا کردن

نشریات تخصصی

Ex: He reads the trades daily to stay updated on industry trends .

او هر روز نشریات تجاری را می‌خواند تا در جریان روندهای صنعت قرار بگیرد.

turkey [اسم]
اجرا کردن

اثر افتضاح (در صنعت سینما و...)

Ex:
to upstage [فعل]
اجرا کردن

به سمت عقب صحنه حرکت کردن

walk-on [اسم]
اجرا کردن

نقش کوچک و فرعی در فیلم

to wrap up [فعل]
اجرا کردن

به نتیجه رساندن

Ex: The manager suggested wrapping up the negotiation with a final offer .

مدیر پیشنهاد کرد که مذاکرات را با یک پیشنهاد نهایی به پایان برسانند.

write-up [اسم]
اجرا کردن

نقد

Ex: The software company received a negative write-up in a tech blog , highlighting flaws in their latest product release .

شرکت نرم‌افزاری یک نوشته منفی در یک وبلاگ فناوری دریافت کرد که نقص‌های آخرین انتشار محصولشان را برجسته می‌کرد.

business [اسم]
اجرا کردن

حرکت خاص

Ex: She incorporated subtle business with her pen , tapping it against the table while thinking .

او حرکات ظریف را با قلمش ترکیب کرد، در حالی که فکر می‌کرد آن را به میز می‌زد.