یخ مجلس را شکستن
یخ مجلس را شکستن
شخص بیعاطفه
وقتی خبر غمگین را شنید، یک ماهی سرد باقی ماند، هیچ احساسی نشان نداد و همدردی نکرد.
سر اصل مطلب رفتن
به اصل قضیه پرداختن
با ملایمت رفتار کردن
از کسی بهشدت متنفر بودن
موفق شدن (در اکتساب چیزی یا انجام کاری)
بازیگر مشتاق برای نقشهای متعددی آزمون بازیگری داد قبل از اینکه بالاخره به دست آورد یک نقش مهم در یک سریال تلویزیونی محبوب را.
بر خود مسلط شدن
کم ارزش کردن
مربی به تیم خطاب کرد، مراقب بود که هیچ بازیکنی را تحقیر نکند اما بر زمینههای بهبود تأکید کرد.
ارزیابی کردن
قبل از امضای قرارداد، وکیل به موکل خود توصیه کرد که شرایط را به دقت ارزیابی کند.
وسیله
از من بشنو
used to describe something impressive, intense, or persistent, often referring to physical traits, energy, or quality
an exciting or mind-expanding experience
تبدیل شدن
ما انتظار نداشتیم که تعطیلات بعد از چنین شروع پرهرج و مرجی به این آرامش تبدیل شود.