کتاب Street Talk 2 - درس 1

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب Street Talk 2
beat it [جمله]
اجرا کردن

بزن به چاک

Ex: Beat it , little brother I've got things to do .
to blow off [فعل]
اجرا کردن

عمدا نادیده گرفتن

Ex:

دانش آموز اغلب انجام تکالیف را نادیده می‌گیرد و با عواقب آن روبرو می‌شود.

buff [اسم]
اجرا کردن

طرفدار

Ex: He 's a tech buff who always knows the latest gadgets before they hit the market .

او یک علاقه‌مند به فناوری است که همیشه قبل از عرضه به بازار، از آخرین گجت‌ها مطلع است.

اجرا کردن

جا زدن

Ex: He always chickens out when faced with difficult decisions .

او همیشه وقتی با تصمیم‌های سخت روبرو می‌شود کم می‌آورد.

to dialogue [فعل]
اجرا کردن

گفتگو کردن

Ex: Instead of arguing , they decided to dialogue calmly about their disagreements .

به جای بحث کردن، آن‌ها تصمیم گرفتند در مورد اختلافاتشان به آرامی گفتگو کنند.

to [do] the trick [عبارت]
اجرا کردن

مؤثر بودن

Ex: After trying many different remedies , the medicine finally did the trick and relieved her symptoms .
to flip [فعل]
اجرا کردن

هیجان زده شدن

Ex: When the team scored the winning goal , the fans in the stadium flipped in celebration .

وقتی تیم گل پیروزی را به ثمر رساند، هواداران در استادیوم از خوشحالی دیوانه شدند.

geeky [صفت]
اجرا کردن

گیکی

Ex: " Stop being so geeky and just hang out with us ! "

« دیگه اینقدر گیک نباش و بیا با ما وقت بگذرون! » دوستش خندید، با دیدن وسواسش نسبت به پازل‌ها.

faced [صفت]
اجرا کردن

کاملا مست

Ex:

تو خیلی مست هستی که رانندگی کنی، کلیدها را به من بده.

اجرا کردن

خود را با شرایط فعلی تطبیق دادن

Ex: After years of resistance , the school finally decided to get with the program and incorporate online learning tools into their curriculum .
اجرا کردن

چوب لای چرخ کسی گذاشتن

Ex: The politician 's scandalous revelation during the campaign effectively cooked his goose , causing a significant drop in public support .
to hang [فعل]
اجرا کردن

گشتن

Ex: He likes to hang with his friends at the mall .

او دوست دارد با دوستانش در مرکز خرید وقت بگذراند.

to hold on [فعل]
اجرا کردن

صبر کردن

Ex: The teacher told the students to hold on while she checked their answers .

معلم به دانش‌آموزان گفت صبر کنند تا او پاسخ‌هایشان را بررسی کند.

mad [صفت]
اجرا کردن

عاشق

Ex: She 's mad about her new puppy .

او دیوانه توله سگ جدیدش است.

no biggie [حرف ندا]
اجرا کردن

مشکلی نیست!

Ex: I messed up my presentation , but no biggie , I 'll do better next time .

من ارائه‌ام را خراب کردم، اما مشکلی نیست، دفعه بعد بهتر عمل خواهم کرد.

no way, Jose [حرف ندا]
اجرا کردن

عمرا!

Ex:

من هرگز پرش با چتر نمی‌روم، به هیچ وجه، خوزه !

to pick up [فعل]
اجرا کردن

سوار کردن

Ex: The bus picks up passengers from that stop every hour .

اتوبوس هر ساعت مسافران را از آن ایستگاه سوار می‌کند.

chick [اسم]
اجرا کردن

دختر

Ex: He asked the chick at the café if she wanted to join him for coffee .

او از دختر در کافه پرسید که آیا می‌خواهد برای قهوه به او ملحق شود.

plastered [صفت]
اجرا کردن

*مست

Ex:

تلاش برای گفت‌وگو با او وقتی که مست است تقریباً غیرممکن است.

on the rocks [عبارت]
اجرا کردن

همراه‌ با یخ (معمولا در مورد نوشیدنی های الکلی)

Ex: The bartender prepared a classic mojito on the rocks , garnishing it with fresh mint .
to spot [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: Yesterday , she spotted a hidden message in the document .

دیروز، او یک پیام پنهان در سند را متوجه شد.

اجرا کردن

(در جایی) ماندن

Ex: They asked me to stick around for the party , even though I was tired .

آنها از من خواستند که برای مهمانی بمانم، حتی با اینکه خسته بودم.

teed off [صفت]
اجرا کردن

عصبانی

Ex: I ’m so teed off at my boss right now .

من الان از رئیسم خیلی عصبانی هستم.

that tears it [جمله]
اجرا کردن

used to indicate that something is the final frustration before a breaking point

Ex:
اجرا کردن

بالا آوردن

Ex: After eating some expired seafood , Mark felt extremely nauseous and eventually had to rush to the bathroom to toss his cookies .
yikes [حرف ندا]
اجرا کردن

وای!

Ex:

وای! آن رعد من را ترساند.