کتاب Street Talk 2 - نگاهی نزدیکتر 2: درس 4

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب Street Talk 2
vibrato [اسم]
اجرا کردن

ویبراتو

Ex: The violinist 's vibrato technique was smooth and controlled , enhancing the beauty of the melody .

تکنیک ویبراتو نوازنده ویولن نرم و کنترل شده بود، که زیبایی ملودی را افزایش می‌داد.

virtuoso [اسم]
اجرا کردن

نوازنده ماهر

Ex: He trained for years to become a virtuoso , dedicating countless hours to perfecting his technique on the cello .

او سال‌ها تمرین کرد تا یک ویرتوز شود، ساعت‌های بی‌شماری را به تکمیل تکنیک خود در نواختن ویولونسل اختصاص داد.

ad hoc [قید]
اجرا کردن

ویژه‌ی امر به‌خصوصی

Ex: The repairs were carried out ad hoc to ensure the machine kept running .

تعمیرات به صورت ad hoc انجام شد تا اطمینان حاصل شود که ماشین به کار خود ادامه می‌دهد.

اجرا کردن

بی‌انتها

Ex: If time travel were possible , could we relive mistakes ad infinitum ?

اگر سفر در زمان ممکن بود، آیا می‌توانستیم اشتباهات را ad infinitum دوباره زندگی کنیم؟

to ad lib [فعل]
اجرا کردن

بداهه گفتن

Ex:

مجری وقتی تجهیزات خراب شد یک داستان خنده‌دار بداهه گفت.

ad nauseam [قید]
اجرا کردن

تا حد تهوع

Ex: They discussed the rules ad nauseam , but disagreements persisted .

آنها قوانین را ad nauseam مورد بحث قرار دادند، اما اختلاف‌نظرها باقی ماند.

alma mater [اسم]
اجرا کردن

مدرسه یا دانشگاه سابق

Ex: They visited their alma mater to tour the renovated library .

آن‌ها از alma mater خود دیدن کردند تا از کتابخانه بازسازی شده بازدید کنند.

alumnus [اسم]
اجرا کردن

فارغ‌التحصیل (معمولاً مرد)

Ex: After graduation , he became a successful entrepreneur , making his alma mater proud of their accomplished alumnus .

پس از فارغ‌التحصیلی، او یک کارآفرین موفق شد و دانشگاهش را به داشتن چنین فارغ‌التحصیل موفقی مفتخر کرد.

a.m. [قید]
اجرا کردن

قبل‌ازظهر

Ex: The coffee shop starts serving breakfast at 6 a.m.

کافی شاپ سرو صبحانه را از ساعت 6 a.m. شروع می‌کند.

p.m. [قید]
اجرا کردن

بعدازظهر

Ex:

آخرین نمایش در سینما ساعت 9:30 p.m. شروع می‌شود.

bona fide [صفت]
اجرا کردن

اصل

Ex: After much investigation , they confirmed that the antique furniture was bona fide , not a modern imitation .

پس از تحقیقات فراوان، آنها تأیید کردند که مبلمان عتیقه بونا فیده بود، نه یک تقلید مدرن.

platonic [صفت]
اجرا کردن

عشق افلاطونی

Ex: He valued their platonic relationship , finding comfort in their deep conversations .

او رابطه افلاطونی آنها را ارزشمند می‌دانست، در گفتگوهای عمیقشان آرامش می‌یافت.

stoic [صفت]
اجرا کردن

بردبار

Ex: Even during the intense pain , she was remarkably stoic .

حتی در درد شدید، او به طور قابل توجهی استوار بود.

thespian [اسم]
اجرا کردن

بازیگر

Ex: As a young thespian , she took every opportunity to refine her craft .

به عنوان یک بازیگر جوان، او از هر فرصتی برای پالایش هنر خود استفاده می‌کرد.

typhoon [اسم]
اجرا کردن

طوفان گرمسیری

Ex: The typhoon disrupted air travel , forcing the cancellation of many flights .

توفان سفرهای هوایی را مختل کرد و منجر به لغو بسیاری از پروازها شد.

andante [صفت]
اجرا کردن

آندانته (با سرعت متوسط)

aria [اسم]
اجرا کردن

آریا (موسیقی)

arpeggio [اسم]
اجرا کردن

آرپژ

Ex: The harpist 's delicate arpeggios created a serene and ethereal atmosphere during the orchestral piece .

آرپژهای ظریف نوازنده هارپ، فضایی آرام و اثیری در طول قطعه ارکسترال ایجاد کرد.

tempo [اسم]
اجرا کردن

ضرب (موسیقی)

Ex: The song had a steady tempo that made it easy to dance to .

آهنگ تمپویی یکنواخت داشت که رقصیدن به آن را آسان می‌کرد.

cantata [اسم]
اجرا کردن

کانتاتا

Ex: She composed a secular cantata based on Renaissance poetry .

او یک کانتات سکولار بر اساس شعر رنسانس تصنیف کرد.

cappuccino [اسم]
اجرا کردن

کاپوچینو

Ex: The barista created a heart-shaped design in the foam of the cappuccino .

باریستا طرحی به شکل قلب در کف کاپوچینو ایجاد کرد.

coloratura [اسم]
اجرا کردن

کولوراتورا

Ex: The coloratura 's rendition of the bel canto repertoire was mesmerizing , her voice floating effortlessly through the ornate melodies .

اجرای کولوراتورا از رپرتوار بل کانتو مسحورکننده بود، صدایش به راحتی در میان ملودی‌های پرزرق و برق شناور بود.

contralto [اسم]
اجرا کردن

خواننده با صدای کنترآلتو (زن)

crescendo [صفت]
اجرا کردن

کرشندو

Ex:

یک ریتم کرشندو در طول قطعه رقص تپید.

forte [صفت]
اجرا کردن

بلند (موسیقی)

Ex:

در گروه رژه، بخش فورته خط درامز عنصری جسور و پویا به اجرا اضافه کرد.

fortissimo [صفت]
اجرا کردن

فورتیسیمو (خیلی بلند و قوی)

grave [صفت]
اجرا کردن

جدی و رسمی (رفتار و ظاهر)

Ex: The detective delivered the news with a grave tone , indicating the severity of the crime .

کارآگاه خبر را با لحنی جدی ارائه داد که نشان دهنده شدت جرم بود.

incognito [قید]
اجرا کردن

در خفا

Ex:

جاسوس در طول مأموریت ناشناس کار کرد تا اطلاعات محرمانه جمع آوری کند.

larghetto [صفت]
اجرا کردن

لارگتو

Ex: The pianist performed the larghetto section with smooth elegance .

پیانیست بخش لارگتو را با ظرافتی روان اجرا کرد.

largo [اسم]
اجرا کردن

لارگو (موسیقی)

اجرا کردن

متزوسوپرانو

Ex: The mezzo-soprano resonated with a captivating richness , captivating listeners with its depth and expression .

متزو سوپرانو با غنایی مسحورکننده طنین انداز شد، شنوندگان را با عمق و بیان خود مجذوب کرد.

mezzo voce [اسم]
اجرا کردن

مزو ووچه

Ex: He whispered the lines mezzo voce , making them sound mysterious and delicate .

او خطوط را mezzo voce زمزمه کرد، که به آنها صدایی مرموز و ظریف می‌داد.

partita [اسم]
اجرا کردن

پارتیتا

Ex: The pianist performed the partita with intricate ornamentation and style .

پیانیست پارتیتا را با تزئینات پیچیده و سبک اجرا کرد.

soprano [اسم]
اجرا کردن

خواننده با صدای سوپرانو

Ex: The soprano soloist performed the aria with such emotion that it brought tears to the eyes of many listeners .

تکنواز سوپرانو آریا را با چنان احساسی اجرا کرد که اشک بسیاری از شنوندگان را درآورد.

staccato [صفت]
اجرا کردن

منقطع (موسیقی)

Ex:

نت‌های استاکاتو در قطعه جاز به آن احساسی بازیگوش و پرانرژی داد.

fetus [اسم]
اجرا کردن

جنین

Ex: The fetus had started to move by the end of the first trimester .

جنین تا پایان سه ماهه اول شروع به حرکت کرده بود.

gratis [قید]
اجرا کردن

رایگان

Ex:

نرم‌افزار برای مدت محدودی رایگان بود.

hypothesis [اسم]
اجرا کردن

فرضیه

Ex: The hypothesis suggested that increasing light exposure would improve plant growth .

فرضیه پیشنهاد کرد که افزایش قرار گرفتن در معرض نور، رشد گیاه را بهبود می‌بخشد.

i.e. [قید]
اجرا کردن

به بیانی دیگر

Ex:

ما در مکان معمولی ملاقات خواهیم کرد، یعنی، کافه در خیابان اصلی.

libido [اسم]
اجرا کردن

لیبیدو

Ex:

برخی داروها ممکن است میل جنسی را افزایش یا کاهش دهند.

per capita [قید]
اجرا کردن

برای هر فرد

Ex: The number of hospital beds per capita is lower than in other regions .

تعداد تخت‌های بیمارستانی به ازای هر نفر کمتر از سایر مناطق است.

per se [قید]
اجرا کردن

به خودی خود

Ex: The issue is n't complex per se , but the nuances can be better understood with further analysis .

مسئله به خودی خود پیچیده نیست، اما با تحلیل بیشتر می‌توان تفاوت‌های ظریف را بهتر درک کرد.

persona [اسم]
اجرا کردن

پرسونا (روان‌شناسی)

اجرا کردن

پست اسکریپتوم

Ex: In his post scriptum , he mentioned that he would be out of town next week .

در پست اسکریپتوم خود، ذکر کرد که هفته آینده خارج از شهر خواهد بود.

proforma [اسم]
اجرا کردن

روتین رسمی

Ex: The company held a proforma meeting to fulfill the legal requirements .

شرکت یک جلسه پروفرما برگزار کرد تا الزامات قانونی را برآورده کند.

quantum [اسم]
اجرا کردن

کوانتوم

Ex:

تونل زنی کوانتومی به ذرات اجازه می‌دهد تا از موانع انرژی عبور کنند که بر اساس مکانیک کلاسیک غیرقابل عبور هستند.

sputum [اسم]
اجرا کردن

خلط

Ex: The nurse observed the patient 's sputum for signs of blood or pus .

پرستار خلط بیمار را برای یافتن علائم خون یا چرک مشاهده کرد.

status [اسم]
اجرا کردن

وضعیت

Ex: She asked about the status of her application .

او در مورد وضعیت درخواست خود پرسید.

status quo [اسم]
اجرا کردن

وضع موجود

Ex: She is trying to change the status quo in her organization by introducing new procedures .

او در تلاش است تا با معرفی روش‌های جدید، وضع موجود را در سازمانش تغییر دهد.

verbatim [قید]
اجرا کردن

واژه‌به‌واژه

Ex: You do n't need to memorize it verbatim ; just understand the meaning .

نیازی نیست آن را کلمه به کلمه حفظ کنید؛ فقط معنی را بفهمید.

vice versa [قید]
اجرا کردن

برعکس

Ex: The new policy benefits both the company and its customers , and vice versa .

سیاست جدید هم به شرکت و هم به مشتریان آن سود می‌رساند، وبرعکس.

aficionado [اسم]
اجرا کردن

طرفدار

Ex: The film aficionado has an impressive collection of classic movies .

افیشنادو فیلم مجموعه‌ای چشمگیر از فیلم‌های کلاسیک دارد.

cabana [اسم]
اجرا کردن

کومه ساحلی

Ex: Families gathered in the cabana for a barbecue , enjoying delicious food and laughter under the sun .

خانواده‌ها در کابین برای باربیکیو جمع شدند و از غذای خوشمزه و خنده زیر آفتاب لذت بردند.

cantina [اسم]
اجرا کردن

رستوران کوچک

Ex: The hotel has a cozy cantina where guests can relax and enjoy tapas .

هتل یک کنتینا دنج دارد که مهمانان می‌توانند در آن استراحت کنند و از تاپاس لذت ببرند.

gringo [اسم]
اجرا کردن

یک اصطلاح تحقیرآمیز لاتین آمریکایی برای خارجی ها (به ویژه آمریکایی ها و انگلیسی ها)

hasta mañana [عبارت]
اجرا کردن

فردا میبینمت

Ex: We ’ll finish the project tomorrow , hasta mañana !
macho [صفت]
اجرا کردن

مچو

Ex: That 's a very macho attitude for a boardroom .

این یک نگرش بسیار مچو برای اتاق جلسات است.

mucho [قید]
اجرا کردن

بسیار

Ex:

او زیاد کار کرد تا گزارش را به موقع تمام کند.

pronto [قید]
اجرا کردن

فوراً

Ex:

می‌توانی فوراً به من زنگ بزنی؟ کمی مهم است.

sombrero [اسم]
اجرا کردن

سمبررو (کلاه مکزیکی)

bagel [اسم]
اجرا کردن

a Yiddish term for a doughnut-shaped, yeast-leavened roll with a shiny, firm crust

Ex: They bought a dozen bagels for the brunch party .