مقدار یا ارزش تقریبی
مقدار یا ارزش تقریبی
وقفه
او یک وقت استراحت گرفت تا افکارش را جمع کند.
زمین چپ
تیمها به توانایی بازیکن در زمین چپ برای خواندن بازی و تنظیم موقعیت در صورت نیاز وابسته هستند.
مساوی کردن
یک پرتاب سهامتیازی سریع به مساوی کردن امتیاز در ثانیههای پایانی بازی کمک کرد.
به تلفن پاسخ دادن
شروع موفقیتآمیزی داشتن
فرد باجنبه
جان یک ورزشکار خوب است؛ او همیشه بعد از یک روز سخت روحیه همه را بالا میبرد.
هوم ران
هوم ران تک نفره او در اینینگ نهم بازی را مساوی کرد.
شروع کردن
کمپین بازاریابی جدید ما قرار است هفته آینده آغاز شود.
تقریبا برابر
اشتباه
انتقاد مدیر بیجا بود، زیرا گزارش به خوبی تحقیق شده بود.
جای کسی را گرفتن
قرار نبود او صحبت کند، اما مجبور شد به جای همکار غایبش جایگزین شود.
ترویج کردن
کاندیدای سیاسی پلتفرم خود را از طریق سخنرانیها، تجمعات و تعامل در رسانههای اجتماعی تبلیغ کرد.
از همان ابتدا
از لیست حذف کردن
کاپیتان مجبور شد یک بازیکن را به دلیل مصدومیت در آخرین لحظه از ترکیب اصلی حذف کند.
تلاش به مقابله با چیزی کردن
داوطلبان در جامعه به طور فعال در حال مقابله با مشکلات اجتماعی برای تغییر مثبت هستند.
دلسرد کردن
موقعیت و شرایط کاملا متفاوت