کتاب Street Talk 2 - درس 8

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب Street Talk 2
hook [اسم]
اجرا کردن

قسم جذاب آهنگ

Ex: The hook is what makes the song stick in your head long after it ’s over .

هوک چیزی است که باعث می‌شود آهنگ مدت‌ها بعد از پایان در ذهن شما بماند.

jam session [اسم]
اجرا کردن

بداهه نوازی

Ex: The local cafe hosts a weekly open mic night that often turns into a lively jam session as musicians join in to jam together .

کافه محلی میزبان یک شب میکروفون باز هفتگی است که اغلب به یک jam session پرجنب‌وجوش تبدیل می‌شود وقتی که موزیسین‌ها برای نواختن موسیقی به صورت بداهه به هم می‌پیوندند.

lame [صفت]
اجرا کردن

weak, unconvincing, or not exciting

Ex: The movie ’s ending was criticized for being a lame resolution to an otherwise great story .
the latest [اسم]
اجرا کردن

آخرین اخبار

Ex:

من تازه آخرین اخبار پیش‌بینی آب و هوا برای رویداد فردا را دریافت کردم.

lick [اسم]
اجرا کردن

قطعه کوتاه موسیقی

Ex: I love how he incorporates complex licks into his improvisation .

من دوست دارم که چگونه او لیک‌های پیچیده را در بداهه‌نوازی خود جای می‌دهد.

majorly [قید]
اجرا کردن

عمدتاً

Ex: She was majorly late for the meeting and missed the presentation .

او خیلی دیر به جلسه رسید و ارائه را از دست داد.

deadly [قید]
اجرا کردن

کشنده

Ex: The roads were deadly quiet after the storm .

جاده‌ها پس از طوفان کشنده ساکت بودند.

dode [اسم]
اجرا کردن

فرد احمق یا ساده‌لوح

Ex: I ca n't believe he fell for that prank what a dode .

باور نمی‌کنم که او در آن شوخی افتاد—چه احمقی.

gig [اسم]
اجرا کردن

اجرای زنده (موسیقی و غیره)

Ex: The gig was a great opportunity for the young artist to showcase their talent .

اجرای زنده فرصت فوق‌العاده‌ای برای هنرمند جوان بود تا استعدادش را نشان دهد.

to hang [فعل]
اجرا کردن

گشتن

Ex: He likes to hang with his friends at the mall .

او دوست دارد با دوستانش در مرکز خرید وقت بگذراند.

hello [حرف ندا]
اجرا کردن

الو؟

Ex:

هنوز آماده نیستی؟ سلام، مهلت فرداست!

hit [اسم]
اجرا کردن

(آهنگ، فیلم و...) موفق و پرفروش

Ex: The new song by the pop star quickly became a hit on the radio .

آهنگ جدید ستاره پاپ به سرعت به یک موفقیت در رادیو تبدیل شد.

to hit [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: We hiked for hours until we hit the mountain summit .

ما ساعت‌ها پیاده‌روی کردیم تا به قله کوه رسیدیم.

way [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: That movie was way better than the one we saw last week .

آن فیلم خیلی بهتر از فیلمی بود که هفته پیش دیدیم.

to scam [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex:

او با دقت او را کلاهبرداری کرد، سعی می‌کرد بفهمد که آیا او دروغ می‌گوید یا نه.

to spew [فعل]
اجرا کردن

استفراغ کردن

Ex: The flu virus caused him to spew repeatedly , leaving him weak and exhausted .

ویروس آنفولانزا باعث شد او بارها استفراغ کند، که او را ضعیف و خسته کرد.

to [blow] chow [عبارت]
اجرا کردن

بالا آوردن

Ex: If you keep eating that fast , you 're going to blow chow !
stocked [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌زده

Ex:

وقتی فهمید که کار را گرفته است، هیجان‌زده بود.

stud [اسم]
اجرا کردن

مرد زن‌باز

Ex: She could n't help but be drawn to his confident demeanor ; he had the aura of a true stud .

او نمی‌توانست کمک کند اما به سمت رفتار مطمئن او جذب شود؛ او هاله‌ای از یک ستاد واقعی داشت.

tweaked [صفت]
اجرا کردن

درآشوب

Ex: He was feeling a bit tweaked after the stressful meeting .

او پس از جلسه پراسترس کمی آشفته احساس می‌کرد.

blasted [صفت]
اجرا کردن

بسیار مست

Ex: She was so blasted , she could hardly walk home .

او آنقدر مست بود که به سختی می‌توانست به خانه برگردد.

blitzed [صفت]
اجرا کردن

بسیار مست

Ex:

او در عروسی کاملاً مست شده بود و زود بیهوش شد.

to blow off [فعل]
اجرا کردن

عمدا نادیده گرفتن

Ex:

دانش آموز اغلب انجام تکالیف را نادیده می‌گیرد و با عواقب آن روبرو می‌شود.

to bolt [فعل]
اجرا کردن

گریختن

Ex: In a daring move , the thief bolted from the scene of the crime , carrying a bag of stolen goods .

در یک حرکت جسورانه، دزد با کیسه‌ای از کالاهای دزدیده شده از صحنه جرم گریخت.

bombed [صفت]
اجرا کردن

بسیار مست

Ex:

او بعد از جشن گرفتن ترفیعش تمام شب مست کرده بود.

to boogie [فعل]
اجرا کردن

به سرعت ترک کردن

Ex: Once the music started , they decided to boogie out of there .

به محض اینکه موسیقی شروع شد، آنها تصمیم گرفتند بوگی از آنجا خارج شوند.

to book [فعل]
اجرا کردن

به چاک زدن

Ex: She did n't like the vibe at the party , so she booked as soon as she could .

او از حال و هوای مهمانی خوشش نیامد، بنابراین در اولین فرصت در رفت.

brain dead [صفت]
اجرا کردن

احمقانه

Ex: Stop being so brain dead and pay attention to what ’s going on !

دیگه اینقدر مغز مرده نباش و به چیزی که داره اتفاق می‌افته توجه کن!

brewsky [اسم]
اجرا کردن

شراب

Ex:

او یک شش تایی آبجو به مهمانی آورد.

buff [صفت]
اجرا کردن

عضله‌ای

Ex:

او از بازوهای قوی او تحسین کرد در حالی که جعبه‌های سنگین را به راحتی بلند می‌کرد و قدرت خود را نشان می‌داد.