بو هوو
بعد از شنیدن شکایات، او فقط شانههایش را بالا انداخت و گفت: "بو هوو، به زندگی خوش آمدی."
هر طور که شده
تن کسی (برای دردسر) خاریدن
used to emphasize that people have different tastes, preferences, and needs, and that it is important to recognize and respect these differences
خیلی مست
تصادف جزئی
آنها تصمیم گرفتند تصادف جزئی را گزارش ندهند زیرا خسارت ناچیز بود.
همرنگ جماعت شدن
یا خدا!
جعبه را باز کردم، و وای خدای من، پر از شکلات بود.
مشتاق به برقراری رابطه جنسی
یکنواخت
علیرغم مناظر نقاشیگونه، روستای کوچک به خاطر سبک زندگی یکنواخت و کمبود گزینههای سرگرمی معروف بود.
a busy, noisy, and active environment or situation
غفلت کنی از دستت در رفته
خیلی کوچک
بچه گربه به دلیل بازی خیلی خشن، یک خراش خیلی کوچک روی بینی خود داشت.
خدای من!
اوه، خدای من، باور نمیکنم دوباره کلیدهایم را فراموش کردم!
افراد ثروتمند
او بخشی از جت ست است، دائماً بین پاریس، نیویورک و میلان سفر میکند.
ننهقمر
او فقط Joe Schmoe معمولی شماست، واقعاً به هیچ وجه برجسته نیست.
فرد دهاتی
مردم شهر از روستاییان محلی و نگرش ساده و بیتکلف آنها بسیار متعجب شدند.
used to warn against the dangers of careless talk or gossip, particularly in situations where secrecy or confidentiality is important, as it can have serious consequences
در رفاه کامل بودن
سرنوشتساز شدن
ابرکادابرا
با یک موج از چوبدستیم و پاشیدن گرد پری، هوکوس پوکوس، و خرگوش از کلاه ظاهر میشود!
(of a person) tough, efficient, and in peak physical or functional condition
رسوم یا تشریفات بیهوده
دفترچه راهنمای فنی پر از اصطلاحات تخصصی و حرفهای نامفهوم بود، که دنبال کردن دستورالعملها را برای مبتدیان دشوار میکرد.
مهمترین جنبههای یک چیز
اینور و آنور
بیرون و مشغول بیشتر روز، او به سختی وقت در خانه گذراند.
بیش از حد آشنا
من نمیتوانم رفتار بیش از حد صمیمی او را تحمل کنم، مخصوصاً وقتی که سعی میکند کسی را به دست آورد.
مهمانی دوست
آنها یک گروه مهماننواز هستند، همیشه در حال برنامهریزی برای ماجراجوییهای وحشی و جشنهای بزرگ.
جمع کننده مدفوع
او جمعکننده مدفوع خود را به پارک آورد در صورت هرگونه اتفاق.
the action of eating something rapidly or in large quantities, leading to feeling so full or sick that vomiting occurs afterward
تا حد مرگ خرید کردن
بیلی احمق
بیا دیگه، silly Billy، بس کن این چهره خنده دار رو درآوردی!
بسیار عالی
من درباره سفر احساس فوقالعاده هیجانزده میکنم.
هی-هی
او دهانش را پوشاند و زمزمه کرد، هی-هی، بعد از دزدیدن آخرین کلوچه.
used to playfully or mockingly dismiss someone, often as a lighthearted insult or comeback
فرسودگی
used to describe a quick, casual sexual encounter, where there is little to no emotional involvement, often followed by a swift departure or goodbye
used to ask someone for their intended course of action or next steps, often in a casual or lighthearted manner
تبانی کردن