کتاب Street Talk 2 - درس 9

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب Street Talk 2
to mint [فعل]
اجرا کردن

پول زیادی درآوردن

Ex: That company is minting money with its latest product .

آن شرکت در حال کسب درآمد زیاد از آخرین محصول خود است.

Miss Thang [اسم]
اجرا کردن

زن ازخودراضی

Ex: Do n't mess with her , she ’s Miss Thang and knows it .

با او درگیر نشو، او Miss Thang است و این را می‌داند.

peace up [حرف ندا]
اجرا کردن

صلح برای همه!

Ex: We ’re out , peace up !

ما رفتیم، peace up !

played [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex:

او خیلی خسته به نظر می‌رسید، فقط در آن جمع کسل‌کننده نشسته بود.

to pump up [فعل]
اجرا کردن

افزایش دادن

Ex:

شرکت، با مشاهده کاهش فروش، تصمیم گرفت بودجه تبلیغاتی خود را افزایش دهد.

to sport [فعل]
اجرا کردن

به نمایش گذاشتن

Ex: The celebrity often sported designer clothing at public events .

سلبریتی اغلب در مراسم عمومی لباس‌های طراحان را به نمایش می‌گذاشت.

hip-hop [اسم]
اجرا کردن

سبک هیپ‌هاپ

Ex: The hip-hop beat was infectious , making it impossible not to dance .

ضرب هیپ هاپ مسری بود، طوری که رقصیدن غیرممکن نبود.

homes [اسم]
اجرا کردن

رفیق صمیمی

Ex: Homes , you got ta check out this new track !

Homes، باید این آهنگ جدید رو گوش بدی!

to jack [فعل]
اجرا کردن

دزدیدن

Ex: He was arrested after trying to jack a convenience store .

او پس از تلاش برای دزدیدن یک فروشگاه دستگیر شد.

to jaw jack [فعل]
اجرا کردن

پرحرفی کردن

Ex:

او می‌توانست ساعت‌ها با خواهرش وراجی کند.

to [live] large [عبارت]
اجرا کردن

اعیانی زندگی کردن

Ex: The celebrity is living large , attending high-profile events and staying in opulent hotels .
tapped out [صفت]
اجرا کردن

دست‌تنگ

Ex: We wanted to grab drinks , but she was tapped out from spending all her money on rent .

ما می‌خواستیم نوشیدنی بنوشیم، اما او پولش تمام شده بود بعد از اینکه تمام پولش را برای اجاره خرج کرد.

to bench [فعل]
اجرا کردن

کنار گذاشتن

Ex: After his outburst , the teacher benched him from the debate team .

پس از عصبانیتش، معلم او را از تیم مناظره کنار گذاشت.

اجرا کردن

فرار کردن (از زندان)

Ex: The movie showcased a dramatic plot of prisoners trying to break out .

فیلم یک طرح دراماتیک از زندانیانی را نشان داد که سعی در فرار داشتند.

to [bust] a move [عبارت]
اجرا کردن

رقصیدن

Ex: Whenever the DJ plays their favorite song , they ca n't resist the urge to bust a move on the dance floor
to clock [فعل]
اجرا کردن

زمان سنجی کردن

Ex: They are clocking the speed of the new train to ensure it meets safety standards .

آنها در حال اندازه‌گیری سرعت قطار جدید هستند تا مطمئن شوند که به استانداردهای ایمنی می‌رسد.

to fold [فعل]
اجرا کردن

جا رفتن (پوکر)

Ex: Alex knew his chances of winning were slim , so he opted to fold rather than risk losing more chips .

الکس می‌دانست که شانس برنده شدنش کم است، بنابراین به جای ریسک از دست دادن بیشتر ژتون‌ها، تصمیم گرفت تا کند.

frosted [صفت]
اجرا کردن

سرد و بی‌احساس

Ex: He walked into the room with a frosted demeanor , ignoring everyone around him .

او با حالتی یخزده وارد اتاق شد و همه اطرافیانش را نادیده گرفت.

اجرا کردن

کف دست‌ها را به هم کوبیدن (بزن قدش)

Ex: It 's always nice to see old friends and give them some skin as a warm welcome .
اجرا کردن

آماده بودن

Ex: We have all the tools and supplies we need , so we 're good to go .
cold [صفت]
اجرا کردن

سرد

Ex: Her friends described her as cold , but she simply preferred a slower , more emotional approach .

دوستانش او را سرد توصیف کردند، اما او به سادگی رویکردی کندتر و احساسی‌تر را ترجیح می‌داد.

to crest [فعل]
اجرا کردن

لبخند زدن

Ex:

چهره او می‌درخشد هر بار که درباره دستاوردهایش صحبت می‌کند.

اجرا کردن

اسکناس

Ex: She saved up enough dead presidents for a new car .

او به اندازه کافی پول کاغذی برای یک ماشین جدید پس‌انداز کرد.

to dis [فعل]
اجرا کردن

بی‌احترامی کردن

Ex:

جالب نیست به کسی بی احترامی کنید فقط به این خاطر که با او موافق نیستید.

to fall in [فعل]
اجرا کردن

پیوستن

Ex: Eager to contribute to the team , he decided to fall in and become a member of the project committee .

مشتاق به همکاری در تیم، او تصمیم گرفت به جمع بپیوندد و عضو کمیته پروژه شود.