عملکرد عالی داشتن
ورزشکار به سختی تمرین کرد و توانست در مسابقه عالی عمل کند و مدال طلا را به دست آورد.
عملکرد عالی داشتن
ورزشکار به سختی تمرین کرد و توانست در مسابقه عالی عمل کند و مدال طلا را به دست آورد.
گنج
او تلفن جدیدش را طوری نشان داد که انگار بچه اش است.
جیم زدن
او تصمیم گرفت فرار کند وقتی که گفتوگو خیلی عجیب شد.
بالیستیک
مهندسان ویژگیهای بالیستیک را برای طراحی مهمات ایمنتر مطالعه میکنند.
دختر زیبا
به آن Betty نگاه کن که رد میشه—همه رو به خودش واداشته.
سرزنش کردن
انتقاد از ایدههایم را متوقف کن؛ آنها به خوبی ایدههای تو هستند.
to experience a mild high or altered state of mind from consuming drugs
توبیخ
او پس از آن اظهار نظر از دوستانش انتقاد دریافت کرد.
ناراحت و مایوس
به نظر میرسید او به خاطر نگرفتن شغل خیلی ناراحت است.
سوخته
او به تعطیلات نیاز داشت زیرا از کارش خسته شده بود.
بالا آوردن (پس از مصرف زیاد نوشیدنیهای الکلی)
در دردسر افتادن
اگر به غیبت کردن از کلاس ادامه دهی، گیر تنبیه میشوی.
احمق
an eccentric or unreliable person
سر کشیدن
در مهمانی، آنها بازی کردند که در آن شرکتکنندگان باید یک لیوان آبجو را بدون توقف سر میکشیدند.
بیاطلاع
مدیر از مسائل جاری در تیم بیاطلاع بود، که نشاندهنده کمبود ارتباط بود.
فروریختن
او بعد از یک هفته شبهای بیخوابی روی مبل افتاد.
فلرت کردن
برخی افراد هنوز در محلههای خاصی به صورت محرمانه کروز میکنند.
از کلاس جیم زدن
شوخی کردن
کمدین به شوخی و خنده روی صحنه ادامه داد، تماشاگران را با بداههپردازی خندهدارش خنداند.
فرد سربههوا
دیگه حواس پرت نباش و به چیزی که داره اتفاق میافته توجه کن.
a person who is considered socially awkward, unpopular, or lacking in coolness, often due to excessive enthusiasm for unfashionable interests or poor social skills
(بهنشان بیاحترامی) باسن برهنه خود را به سمت کسی گرفتن
ولع برای غذا
من معمولاً قبل از یک جلسه بازی طولانی، تنقلات را ذخیره میکنم، تا مجبور نباشم کامپیوترم را ترک کنم.
با کسی معاشقه کردن
باریستا متوجه شد که یک مشتری با دیگری ور میرود و زمانی که وضعیت ناراحتکننده شد، مداخله کرد.
عظیم
او یک SUV جدید پر سر و صدا رانندگی میکرد که توجه همه را جلب کرد.
به صورتت
به جنت گفتم که آن ترفیع را قبل از او خواهم گرفت. در صورتش!
معرکه
لباسش fresh به نظر میرسد؛ کاملاً درست!
کاملاً
این آپارتمان کاملاً مجهز به لوازم خانگی مدرن است، از جمله ماشین ظرفشویی و ماشین لباسشویی و خشک کن.
(تیپ) مدرن
آنها آپارتمان خود را با مبلمان فانکی و آثار هنری پر جنب و جوش تزئین کردند.
کمی از زندگی لذت ببر
از لحظه لذت بردن
پس از یک هفته طولانی کار، آنها آماده بودند تا استراحت کنند و در مهمانی خوش بگذرانند.
در مضیقه قرار گرفتن
او فکر میکرد میتواند آنها را تحت تأثیر قرار دهد، اما در عوض، وقتی نقشهاش نتیجه معکوس داد، moded شد.
برو تو کارش!
منفجر شدن
معلم به دلیل عدم تکمیل به موقع تکالیفشان عصبانی شد.
در ماکروویو گرم کردن یا پختن
به عنوان یک اقدام صرفه جویی در زمان، حرفهای مشغول اغلب وعدههای غذایی از پیش آماده شده را برای شام در مایکروویو گرم میکرد.
محشر
اجرای دیشب او عالی بود، تماشاگران آن را دوست داشتند.
on the verge of leaving or departing from a place
به جشن ادامه دادن
علیرغم باران، آنها تصمیم گرفتند به مهمانی ادامه دهند تا طلوع آفتاب.
کف استخر
نمیتوانم باور کنم که او چنین رفتاری کرد—او پسماند گروه است.
گول خوردی!
او طوری رفتار کرد که انگار در شرف افتادن است، سپس کاملاً فرود آمد—psych!
تمام شب بیدار ماندن
کسی را ناعادلانه فریب دادن
او نمیخواست توسط تامینکنندگان غیرقابل اعتماد کلاهبرداری شود.
مهمترین
مشارکت عمده او در زمینه علم، برای او شناخت بینالمللی به ارمغان آورد.
مشکلی نیست!
من ارائهام را خراب کردم، اما مشکلی نیست، دفعه بعد بهتر عمل خواهم کرد.
شش تایی
آبجویمان تمام شد، بنابراین رفتم یک شش تایی بگیرم.
زشت
او به خاطر جمع کردن skags در بار معروف بود.
فردی که در این دنیا زندگی نمیکند (استعاری)
او یک دانشمند درخشان است، اما وقتی نوبت به کارهای روزمره میرسد، میتواند کمی سر به هوا باشد.
به محیط اطراف بی توجه بودن
سخنرانی یکنواخت باعث شد برخی از دانشآموزان ذهنشان پرت شود، ذهنشان به جای دیگری سرگردان شد.
توله سگ
این توله سگ کوچک اسباببازی برای کودکان عالی است.
ملامت کردن
من دوست ندارم وقتی مردم بدون دلیل دیگران را انتقاد میکنند.
سرقت
پلیس در حال بررسی یک سری دزدی است که در اطراف شهر اتفاق میافتد.
سلطنتی
این یک آشفتگی سلطنتی بود که در آشپزخانه ایجاد کردی!
a person considered disgusting, vile, or repellent
چشمگیر
این کفشهای جدی هستند، ساخته شده تا بمانند و در هر شرایطی مقاومت کنند.
مجرد
مجردها در گروه اغلب برنامههای بیرون رفتن را برای آخر هفتهها با هم برنامهریزی میکردند.
بدخلقی کردن
بالا آوردن
فقط استراحت کردن
او عاشق استراحت کردن در آخر هفته است، و از هر فعالیت خستهکنندهای اجتناب میکند.
بهم ریختن
ممکن است دیوانه شوم اگر پروژه را به موقع تمام نکنیم.
فرد بزدل
او به خاطر نصفهکاره رها کردن بازی به او ترسو گفت.
بالا آوردن
بوی آنقدر بد بود که نزدیک بود استفراغ کنم.
چاپلوسی کردن
کارمند سعی کرد با چاپلوسی مداوم از رهبر تیم، پیشرفت شغلی خود را تقویت کند.
آسان گرفتن