کتاب Street Talk 2 - نگاهی نزدیکتر: درس 8

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب Street Talk 2
to ace [فعل]
اجرا کردن

عملکرد عالی داشتن

Ex: The athlete trained rigorously and managed to ace the competition , winning a gold medal .

ورزشکار به سختی تمرین کرد و توانست در مسابقه عالی عمل کند و مدال طلا را به دست آورد.

baby [اسم]
اجرا کردن

گنج

Ex: She showed off her new phone like it was her baby .

او تلفن جدیدش را طوری نشان داد که انگار بچه اش است.

to bail [فعل]
اجرا کردن

جیم زدن

Ex: He decided to bail when the conversation got too awkward .

او تصمیم گرفت فرار کند وقتی که گفت‌وگو خیلی عجیب شد.

ballistic [صفت]
اجرا کردن

بالیستیک

Ex: Engineers study ballistic characteristics to design safer ammunition .

مهندسان ویژگی‌های بالیستیک را برای طراحی مهمات ایمن‌تر مطالعه می‌کنند.

Betty [اسم]
اجرا کردن

دختر زیبا

Ex: Look at that Betty walking by she ’s got the whole place turning heads .

به آن Betty نگاه کن که رد میشه—همه رو به خودش واداشته.

bitching [صفت]
اجرا کردن

محشر

Ex:

او با یک ماشین جدید خیلی عالی ظاهر شد که توجه همه را جلب کرد.

butt-ugly [صفت]
اجرا کردن

زشت

Ex: The design of the building is butt-ugly .

طراحی ساختمان زشت وحشتناک است.

cake [صفت]
اجرا کردن

بسیار آسان

Ex:

آن مصاحبه شغلی مثل آب خوردن بود؛ من همه پاسخ‌ها را می‌دانستم.

to cap on [فعل]
اجرا کردن

سرزنش کردن

Ex: Stop capping on my ideas ; they ’re just as good as yours .

انتقاد از ایده‌هایم را متوقف کن؛ آن‌ها به خوبی ایده‌های تو هستند.

to [catch] a buzz [عبارت]
اجرا کردن

to experience a mild high or altered state of mind from consuming drugs

Ex: They were just looking to catch a buzz with a little marijuana .
flak [اسم]
اجرا کردن

توبیخ

Ex: She got flak from her friends after making that comment .

او پس از آن اظهار نظر از دوستانش انتقاد دریافت کرد.

to bum off [فعل]
اجرا کردن

قرض گرفتن بدون قصد بازپرداخت

Ex:

او همیشه سعی می‌کند از دوستانش غذا قرض بگیرد.

bummed [صفت]
اجرا کردن

ناراحت و مایوس

Ex: She seemed pretty bummed about not getting the job .

به نظر می‌رسید او به خاطر نگرفتن شغل خیلی ناراحت است.

burned out [صفت]
اجرا کردن

سوخته

Ex: He needed a vacation because he was burned out from his job .

او به تعطیلات نیاز داشت زیرا از کارش خسته شده بود.

اجرا کردن

بالا آوردن (پس از مصرف زیاد نوشیدنی‌های الکلی)

Ex: She was so sick that she spent half the night driving the porcelain bus .
to dust [فعل]
اجرا کردن

در دردسر افتادن

Ex: If you keep skipping class , you 're going to get dusted with a detention .

اگر به غیبت کردن از کلاس ادامه دهی، گیر تنبیه می‌شوی.

dweeb [اسم]
اجرا کردن

احمق

Ex: Jason hated being treated like a dweeb just because he preferred reading over playing sports .
faced [صفت]
اجرا کردن

کاملا مست

Ex:

تو خیلی مست هستی که رانندگی کنی، کلیدها را به من بده.

flake [اسم]
اجرا کردن

an eccentric or unreliable person

Ex: The neighborhood flake is always doing something quirky , like painting his house in wild colors .
fly [صفت]
اجرا کردن

خفن

Ex:

او در مهمانی دیشب fly به نظر می‌رسید.

اجرا کردن

وحشت زده شدن

Ex:

بچه‌ها وقتی نمایش آتش‌بازی را دیدند از هیجان دیوانه شدند.

to choke [فعل]
اجرا کردن

خراب کردن

Ex: Teams often choke in finals .

تیم‌ها اغلب در فینال‌ها شکست می‌خورند.

to chug [فعل]
اجرا کردن

سر کشیدن

Ex: At the party , they played a game where participants had to chug a mug of beer without stopping .

در مهمانی، آنها بازی کردند که در آن شرکت‌کنندگان باید یک لیوان آبجو را بدون توقف سر می‌کشیدند.

clueless [صفت]
اجرا کردن

بی‌اطلاع

Ex: The manager was clueless about the ongoing issues within the team , highlighting a lack of communication .

مدیر از مسائل جاری در تیم بی‌اطلاع بود، که نشان‌دهنده کمبود ارتباط بود.

to crash [فعل]
اجرا کردن

فروریختن

Ex: He crashed on the couch after a week of sleepless nights .

او بعد از یک هفته شب‌های بی‌خوابی روی مبل افتاد.

to cruise [فعل]
اجرا کردن

فلرت کردن

Ex: Some people still cruise discreetly in certain neighborhoods .

برخی افراد هنوز در محله‌های خاصی به صورت محرمانه کروز می‌کنند.

to [cut] class [عبارت]
اجرا کردن

از کلاس جیم زدن

Ex: I ca n't believe she cut class just to hang out with her friends .
to cut up [فعل]
اجرا کردن

شوخی کردن

Ex: The comedian continued to cut up on stage , keeping the audience in stitches with his hilarious improvisation .

کمدین به شوخی و خنده روی صحنه ادامه داد، تماشاگران را با بداهه‌پردازی خنده‌دارش خنداند.

ditz [اسم]
اجرا کردن

فرد سربه‌هوا

Ex: Stop being a ditz and pay attention to what 's happening .

دیگه حواس پرت نباش و به چیزی که داره اتفاق می‌افته توجه کن.

dope [صفت]
اجرا کردن

عالی

Ex:

او یک حرکت عالی روی اسکیت‌بردش انجام داد که همه را شگفت‌زده کرد.

dork [اسم]
اجرا کردن

a person who is considered socially awkward, unpopular, or lacking in coolness, often due to excessive enthusiasm for unfashionable interests or poor social skills

Ex: She embraces being a dork and loves vintage movies .
to down [فعل]
اجرا کردن

پایین کشیدن

Ex: He downed the shot in one gulp .

او شات را در یک جرعه پایین کشید.

goober [اسم]
اجرا کردن

فرد احمق یا مسخره

Ex:
hammered [صفت]
اجرا کردن

*مست

Ex:

او در حفظ تعادل خود مشکل داشت، واضح است که از زیاد نوشیدن مست شده بود.

to [hang] a BA [عبارت]
اجرا کردن

(به‌نشان بی‌احترامی) باسن برهنه خود را به سمت کسی گرفتن

Ex: He went to the window and hung a BA just for the hell of it .
اجرا کردن

ولع برای غذا

Ex:

من معمولاً قبل از یک جلسه بازی طولانی، تنقلات را ذخیره می‌کنم، تا مجبور نباشم کامپیوترم را ترک کنم.

heave [اسم]
اجرا کردن

اسپاسم غیرارادی استفراغ بی اثر

to hit on [فعل]
اجرا کردن

با کسی معاشقه کردن

Ex: The bartender noticed a customer hitting on another and intervened when it got uncomfortable .

باریستا متوجه شد که یک مشتری با دیگری ور می‌رود و زمانی که وضعیت ناراحت‌کننده شد، مداخله کرد.

honking [صفت]
اجرا کردن

عظیم

Ex: She drove a honking new SUV that caught everyone 's attention .

او یک SUV جدید پر سر و صدا رانندگی می‌کرد که توجه همه را جلب کرد.

in {one's} face [حرف ندا]
اجرا کردن

به صورتت

Ex: I told Janet I would get that promotion before she did. In her face!

به جنت گفتم که آن ترفیع را قبل از او خواهم گرفت. در صورتش!

fresh [صفت]
اجرا کردن

معرکه

Ex: His outfit looks fresh ; totally on point !

لباسش fresh به نظر می‌رسد؛ کاملاً درست!

fried [صفت]
اجرا کردن

مست

Ex:

چشم‌هایش شیشه‌ای بود؛ او قطعاً مست بود.

fully [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex: This apartment comes fully loaded with modern appliances , including a dishwasher and washer-dryer .

این آپارتمان کاملاً مجهز به لوازم خانگی مدرن است، از جمله ماشین ظرفشویی و ماشین لباسشویی و خشک کن.

funky [صفت]
اجرا کردن

(تیپ) مدرن

Ex: They decorated their apartment with funky furniture and vibrant artwork .

آنها آپارتمان خود را با مبلمان فانکی و آثار هنری پر جنب و جوش تزئین کردند.

get a life [جمله]
اجرا کردن

کمی از زندگی لذت ببر

Ex: She told her friend to get a life and stop obsessing over her ex-boyfriend's social media posts .
to get down [فعل]
اجرا کردن

از لحظه لذت بردن

Ex: After a long week of work , they were ready to get down and have a great time at the party .

پس از یک هفته طولانی کار، آنها آماده بودند تا استراحت کنند و در مهمانی خوش بگذرانند.

to moded [فعل]
اجرا کردن

در مضیقه قرار گرفتن

Ex: He thought he could impress them , but instead , he ended up getting moded when his plan backfired .

او فکر می‌کرد می‌تواند آنها را تحت تأثیر قرار دهد، اما در عوض، وقتی نقشه‌اش نتیجه معکوس داد، moded شد.

اجرا کردن

(به‌عنوان شوخی) لباس زیر یا شلوار کسی را گرفتن و بالا کشیدن

Ex:
go for it [جمله]
اجرا کردن

برو تو کارش!

Ex: The young entrepreneur had a groundbreaking idea and was encouraged by mentors to believe in herself and go for it .
to go off [فعل]
اجرا کردن

منفجر شدن

Ex: The teacher went off on the students for not completing their assignments on time .

معلم به دلیل عدم تکمیل به موقع تکالیفشان عصبانی شد.

to nuke [فعل]
اجرا کردن

در ماکروویو گرم کردن یا پختن

Ex: As a time-saving measure , the busy professional would often nuke pre-prepared meals for dinner .

به عنوان یک اقدام صرفه جویی در زمان، حرفه‌ای مشغول اغلب وعده‌های غذایی از پیش آماده شده را برای شام در مایکروویو گرم می‌کرد.

on hit [صفت]
اجرا کردن

محشر

Ex: His performance last night was on hit , the crowd loved it .

اجرای دیشب او عالی بود، تماشاگران آن را دوست داشتند.

on the rag [عبارت]
اجرا کردن

عصبانی و غیر قابل کنترل بودن (به دلیل بودن در دوران عادت ماهانه)

out of here [عبارت]
اجرا کردن

on the verge of leaving or departing from a place

Ex: Once the meeting ends , I ’ll be out of here !
to party on [فعل]
اجرا کردن

به جشن ادامه دادن

Ex: Despite the rain , they decided to party on until dawn .

علیرغم باران، آنها تصمیم گرفتند به مهمانی ادامه دهند تا طلوع آفتاب.

pond scum [اسم]
اجرا کردن

کف استخر

Ex: I ca n't believe he acted like that he ’s the pond scum of the group .

نمی‌توانم باور کنم که او چنین رفتاری کرد—او پسماند گروه است.

psych [حرف ندا]
اجرا کردن

گول خوردی!

Ex:

او طوری رفتار کرد که انگار در شرف افتادن است، سپس کاملاً فرود آمد—psych!

اجرا کردن

تمام شب بیدار ماندن

Ex: He regretted pulling an all-nighter when he nearly fell asleep during class .
to jam [فعل]
اجرا کردن

سریع حرکت کردن

Ex:

مربی به ما گفت قبل از شروع بازی به سمت رختکن با عجله برویم.

اجرا کردن

کسی را ناعادلانه فریب دادن

Ex: He did n't want to be jerked around by unreliable suppliers .

او نمی‌خواست توسط تامین‌کنندگان غیرقابل اعتماد کلاهبرداری شود.

major [صفت]
اجرا کردن

مهمترین

Ex: His major contribution to the field of science earned him international recognition .

مشارکت عمده او در زمینه علم، برای او شناخت بین‌المللی به ارمغان آورد.

mondo [قید]
اجرا کردن

بسیار

Ex:

او با اعتماد به آنها یک اشتباه بزرگ مرتکب شد.

no biggie [حرف ندا]
اجرا کردن

مشکلی نیست!

Ex: I messed up my presentation , but no biggie , I 'll do better next time .

من ارائه‌ام را خراب کردم، اما مشکلی نیست، دفعه بعد بهتر عمل خواهم کرد.

sixer [اسم]
اجرا کردن

شش تایی

Ex: We ran out of beer , so I went to get a sixer .

آبجویمان تمام شد، بنابراین رفتم یک شش تایی بگیرم.

skag [اسم]
اجرا کردن

زشت

Ex: He was known for picking up skags at the bar .

او به خاطر جمع کردن skags در بار معروف بود.

sloppy [صفت]
اجرا کردن

بسیار مست

Ex: He was too sloppy to drive , so we had to call a cab .
space cadet [اسم]
اجرا کردن

فردی که در این دنیا زندگی نمی‌کند (استعاری)

Ex:

او یک دانشمند درخشان است، اما وقتی نوبت به کارهای روزمره می‌رسد، می‌تواند کمی سر به هوا باشد.

اجرا کردن

به محیط اطراف بی توجه بودن

Ex: The monotonous lecture caused some students to space out , their minds wandering elsewhere .

سخنرانی یکنواخت باعث شد برخی از دانش‌آموزان ذهنشان پرت شود، ذهنشان به جای دیگری سرگردان شد.

puppy [اسم]
اجرا کردن

توله سگ

Ex: This little puppy of a toy is perfect for kids .

این توله سگ کوچک اسباب‌بازی برای کودکان عالی است.

to rag on [فعل]
اجرا کردن

ملامت کردن

Ex: I do n’t like when people rag on others for no reason .

من دوست ندارم وقتی مردم بدون دلیل دیگران را انتقاد می‌کنند.

rip [اسم]
اجرا کردن

سرقت

Ex: The police are investigating a series of rips happening around the city .

پلیس در حال بررسی یک سری دزدی است که در اطراف شهر اتفاق می‌افتد.

royal [صفت]
اجرا کردن

سلطنتی

Ex: That was a royal mess you made in the kitchen !

این یک آشفتگی سلطنتی بود که در آشپزخانه ایجاد کردی!

اجرا کردن

بررسی کردن

Ex:

من محصول را بررسی کردم قبل از اینکه تصمیم به خرید آن بگیرم.

scuzzbucket [اسم]
اجرا کردن

a person considered disgusting, vile, or repellent

Ex: You 'd better watch out for that scuzzbucket ; he 's up to no good .
serious [صفت]
اجرا کردن

چشمگیر

Ex: Those are serious shoes , built to last and withstand any conditions .

این کفش‌های جدی هستند، ساخته شده تا بمانند و در هر شرایطی مقاومت کنند.

single [اسم]
اجرا کردن

مجرد

Ex:

مجردها در گروه اغلب برنامه‌های بیرون رفتن را برای آخر هفته‌ها با هم برنامه‌ریزی می‌کردند.

اجرا کردن

بدخلقی کردن

Ex: It 's hard to work with him because he keeps throwing attitude at everyone .
اجرا کردن

بالا آوردن

Ex: After eating some expired seafood , Mark felt extremely nauseous and eventually had to rush to the bathroom to toss his cookies .
to veg out [فعل]
اجرا کردن

فقط استراحت کردن

Ex: She loves to veg out on the weekends , avoiding any strenuous activities .

او عاشق استراحت کردن در آخر هفته است، و از هر فعالیت خسته‌کننده‌ای اجتناب می‌کند.

wacked [صفت]
اجرا کردن

مست

Ex:

بعد از مهمانی، او احساس خسته می‌کرد و روز بعد نمی‌توانست تمرکز کند.

wasted [صفت]
اجرا کردن

کاملاً مست

Ex:

او با سردرد از خواب بیدار شد بعد از اینکه شب قبل مست شده بود.

to wig out [فعل]
اجرا کردن

بهم ریختن

Ex: I might wig out if we do n't finish the project on time .

ممکن است دیوانه شوم اگر پروژه را به موقع تمام نکنیم.

wuss [اسم]
اجرا کردن

a person regarded as weak, timid, or lacking courage, especially seen as unmanly

Ex:
wussy [اسم]
اجرا کردن

فرد بزدل

Ex: She called him a wussy for quitting the game halfway through .

او به خاطر نصفه‌کاره رها کردن بازی به او ترسو گفت.

to yack [فعل]
اجرا کردن

بالا آوردن

Ex: The smell was so bad that I almost yacked .

بوی آنقدر بد بود که نزدیک بود استفراغ کنم.

اجرا کردن

چاپلوسی کردن

Ex:

کارمند سعی کرد با چاپلوسی مداوم از رهبر تیم، پیشرفت شغلی خود را تقویت کند.

to [take] it easy [عبارت]
اجرا کردن

آسان گرفتن

Ex: They took it easy during their vacation , enjoying the slow pace .
trashed [صفت]
اجرا کردن

بسیار خسته

Ex:

تا پایان روز، همه ما از جابجایی مبلمان خسته شده بودیم.

take a picture [جمله]
اجرا کردن

آدم ندیدی؟

Ex: Why do n't you take a picture punk ?