کتاب Street Talk 2 - نگاهی نزدیکتر: درس 4

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب Street Talk 2
gung ho [صفت]
اجرا کردن

بسیار مشتاق و متعهد

to kowtow [فعل]
اجرا کردن

پیشانی بر زمین نهادن (از رسوم چینی به نشانه احترام)

kung fu [اسم]
اجرا کردن

کونگ فو

Ex: They studied different kung fu styles , from Shaolin to Wing Chun .

آن‌ها سبک‌های مختلف کونگ فو را از شائولین تا وینگ چان مطالعه کردند.

adieu [حرف ندا]
اجرا کردن

خداحافظ

Ex: Adieu, my dear friend. May we meet again soon.

خداحافظ، دوست عزیزم. امیدوارم به زودی دوباره همدیگر را ببینیم.

a la carte [قید]
اجرا کردن

by selecting and ordering individual items from a menu rather than choosing a set meal

Ex:
ambiance [اسم]
اجرا کردن

محیط

Ex: Music played a big role in setting the ambiance for the event .

موسیقی نقش بزرگی در تعیین فضا برای رویداد ایفا کرد.

aperitif [اسم]
اجرا کردن

نوشیدنی پیش از غذا (اشتهاآور)

apropos [قید]
اجرا کردن

به‌موقع

Ex:

با پخش تنش در اتاق و هموار کردن راه برای آشتی، عذرخواهی او به موقع آمد.

blase [صفت]
اجرا کردن

بی‌تفاوت

Ex:

نگرش بی‌تفاوت مدیر باعث شد کارکنان احساس عدم حمایت کنند.

bon appetit [حرف ندا]
اجرا کردن

نوش جان

Ex:

همانطور که پیشخدمت غذا را سرو می‌کرد، لبخند زد و گفت: "این غذای شماست، نوش جان!"

bon voyage [حرف ندا]
اجرا کردن

سفر بخیر! برای شما یک سفر ایمن و به یاد ماندنی آرزو می کنیم.

Ex:

سفر بخیر! در هاوایی وقت فوق العاده ای داشته باشید!

bourgeois [صفت]
اجرا کردن

بورژوایی

Ex: He criticized the bourgeois obsession with appearances .

او وسواس بورژوایی نسبت به ظواهر را مورد انتقاد قرار داد.

boutique [اسم]
اجرا کردن

بوتیک

Ex: The boutique hotel offers personalized service and stylish accommodations .

هتل بوتیک خدمات شخصی‌سازی شده و اقامتگاه‌های شیک ارائه می‌دهد.

bric-a-brac [اسم]
اجرا کردن

خرت‌وپرت

Ex: The souvenir shop sold a variety of bric-a-brac , such as keychains , magnets , and miniature landmarks , for tourists to take home as mementos .

فروشگاه سوغاتی انواع اشیاء تزئینی کوچک، مانند کلیدchain، آهنربا و نمادهای مینیاتوری را به فروش می‌رساند تا گردشگران به عنوان یادگاری به خانه ببرند.

camaraderie [اسم]
اجرا کردن

رفاقت

Ex: The office had a warm camaraderie that made work feel less stressful .

دفتر یک رابطه دوستانه گرم داشت که کار را کمتر استرس‌زا می‌کرد.

اجرا کردن

اختیار تام

Ex: The chef appreciated having carte blanche in the kitchen , allowing him to experiment with new ingredients and techniques .

سرآشپز از داشتن کارت بلانش در آشپزخانه قدردانی کرد، که به او اجازه می‌داد با مواد و تکنیک‌های جدید آزمایش کند.

chateau [اسم]
اجرا کردن

کاخ

Ex: Visitors marveled at the chateau 's impressive architecture , with its soaring towers , turrets , and imposing stone façade evoking the splendor of a bygone era .

بازدیدکنندگان از معماری چشمگیر شاتو متحیر شدند، با برج‌های بلند، برجک‌ها و نمای سنگی تحمیل‌کننده‌اش که شکوه یک دوران گذشته را یادآوری می‌کند.

collage [اسم]
اجرا کردن

کلاژ

Ex: The artist 's abstract collage featured torn paper and bold strokes of paint .

کلاژ انتزاعی هنرمند شامل کاغذ پاره و ضربه‌های جسورانه رنگ بود.

concierge [اسم]
اجرا کردن

دربان هتل

Ex: The concierge arranged a last-minute car rental for us .
connoisseur [اسم]
اجرا کردن

خبره

Ex: With a connoisseur 's palate for coffee , he could distinguish between beans from different origins and roasting techniques , savoring each cup as a sensory experience .

با ذائقه یک خبره قهوه، او می‌توانست بین دانه‌های با منشأ و تکنیک‌های برشته‌سازی مختلف تمایز قائل شود، هر فنجان را به عنوان یک تجربه حسی می‌چشید.

coup [اسم]
اجرا کردن

a striking, successful, or clever achievement, often unexpected or impressive

Ex: The diplomat 's negotiation was hailed as a diplomatic coup .
coup d'etat [اسم]
اجرا کردن

کودتا

Ex:

کودتا به سرعت توسط جامعه بین‌المللی محکوم شد و منجر به تحریم‌ها و انزوا دیپلماتیک شد.

cul-de-sac [اسم]
اجرا کردن

بن‌بست

Ex: The new development includes several homes along a cul-de-sac with private driveways .

توسعه جدید شامل چندین خانه در امتداد یک بن‌بست با راه‌روهای خصوصی است.

deja vu [اسم]
اجرا کردن

آشناپنداری

Ex:

ایستادن در آن مکان دوباره، او یک دژاوو شدید را تجربه کرد.

echelon [اسم]
اجرا کردن

رده

Ex: His promotion moved him into the top echelon of academic researchers in his field .

ترفیع او او را به رده بالای محققان دانشگاهی در زمینه خود منتقل کرد.

elite [اسم]
اجرا کردن

نخبه

Ex: She was part of the social elite , attending high-profile events regularly .

او بخشی از نخبه‌های اجتماعی بود که به طور منظم در رویدادهای پراهمیت شرکت می‌کرد.

emigre [اسم]
اجرا کردن

مهاجر

Ex:

هنرمند مهاجر از هر دو کشور زادگاه و خانه پذیرفته شده‌اش الهام گرفت و آثاری خلق کرد که بازتابی از ادغام دو هویت او بود.

ennui [اسم]
اجرا کردن

بی‌حوصلگی

Ex: The repetitive tasks at work left her feeling ennui , longing for something new and challenging .

کارهای تکراری در محل کار به او احساس خستگی داد، در آرزوی چیزی جدید و چالش‌برانگیز.

ensemble [اسم]
اجرا کردن

a chorus or group of dancers in a ballet company

Ex: The ballet relied on the ensemble to create a lively background .
entree [اسم]
اجرا کردن

غذای اصلی

Ex:

پیشخدمت کتلت گوسفندی را به عنوان غذای اصلی توصیه کرد، که به خاطر طعم غنی و نرمی اش معروف است.

اجرا کردن

کار انجام شده

Ex: He used his savings to buy a motorbike and then presented his parents with a fait accompli .

او از پس‌انداز خود برای خرید یک موتورسیکلت استفاده کرد و سپس یک fait accompli به والدینش ارائه داد.

faux pas [اسم]
اجرا کردن

گاف

Ex: The diplomatic faux pas during the international summit was widely covered in the media .

فو پا دیپلماتیک در طول اجلاس بین‌المللی به طور گسترده در رسانه‌ها پوشش داده شد.

finesse [اسم]
اجرا کردن

ظرافت

Ex: The chef ’s finesse in blending flavors created a truly unique dish .

ظرافت سرآشپز در ترکیب طعم‌ها یک غذای واقعاً منحصر به فرد ایجاد کرد.

gourmand [اسم]
اجرا کردن

شکم‌پرست

Ex: The gourmet restaurant attracted gourmands from far and wide , eager to experience its exquisite cuisine .

رستوران گورمه، خوراک‌شناسان را از دور و نزدیک جذب کرد، مشتاق برای تجربه آشپزی فوق‌العاده آن.

gourmet [اسم]
اجرا کردن

غذاشناس

Ex: The gourmet 's palate is refined , appreciating the nuances of flavors and textures in every dish .

ذائقه گورمه تصفیه شده است، تفاوت‌های ظریف طعم‌ها و بافت‌ها را در هر غذا می‌ستاید.

اجرا کردن

لباس‌های شیک و درجه‌یک

Ex: The fashion show featured a parade of haute couture creations , each more elaborate and breathtaking than the last .

نمایش مد رژه‌ای از خلاقیت‌های haute couture را به نمایش گذاشت، که هر کدام از قبلی پیچیده‌تر و نفس‌گیرتر بودند.

اجرا کردن

چیزی که نمیتوان توصیفش کرد

Ex:

نقاشی دارای je ne sais quoi فراتر از مهارت فنی آن بود.

malaise [اسم]
اجرا کردن

بیمارگونگی

Ex: The doctor noted that malaise can be a nonspecific symptom indicating an underlying health issue , such as an infection or chronic illness .

پزشک خاطرنشان کرد که ناخوشی می‌تواند یک علامت غیراختصاصی باشد که نشان‌دهنده یک مشکل سلامتی زمینه‌ای، مانند عفونت یا بیماری مزمن است.

Mardi Gras [اسم]
اجرا کردن

a carnival held on Shrove Tuesday in some countries, especially in New Orleans

Ex:
melee [اسم]
اجرا کردن

ستیزه

Ex: In the midst of the melee , it was hard to distinguish who was fighting whom .

در میان درگیری، تشخیص اینکه چه کسی با چه کسی می‌جنگد سخت بود.

milieu [اسم]
اجرا کردن

محیط

Ex: The historical novel vividly captures the milieu of 19th-century London , depicting the social norms and customs of the time .

رمان تاریخی به طور زنده محیط لندن قرن نوزدهم را به تصویر می‌کشد، هنجارها و آداب و رسوم اجتماعی آن زمان را نشان می‌دهد.

اجرا کردن

خوراک‌پزی نوین

Ex:

مهمانی شام شامل مجموعه‌ای از پیش‌غذاهای الهام‌گرفته از nouvelle cuisine بود که هر کدام مملو از طعم‌های تازه و پرانرژی بودند.

passe [صفت]
اجرا کردن

منسوخ، از مد افتاده

Ex:

پوشیدن رنگ‌های نئون در دهه 2020 در مقایسه با ترندهای امروزی کمی منسوخ به نظر می‌رسد.

اجرا کردن

نمونه برجسته (در یک کلکسیون)

Ex:

pièce de résistance او در مسابقه هنری یک مجسمه بود که سبک‌های مدرن و کلاسیک را ترکیب می‌کرد.

اجرا کردن

محل اقامتی که به طور موقت استفاده می‌شود

Ex:

با موقعیت ممتاز خود، پید-آ-تر چشم‌اندازهای خیره‌کننده‌ای از خط افق و دسترسی آسان به جاذبه‌های فرهنگی ارائه می‌داد.

poignant [صفت]
اجرا کردن

نیش‌دار

Ex: The poignant words of the farewell letter left a lasting impact on those who read it .

کلمات تکان‌دهنده نامه خداحافظی تأثیری ماندگار بر کسانی که آن را خواندند گذاشت.

potpourri [اسم]
اجرا کردن

گلچین

Ex: Her wardrobe was a potpourri of vintage clothing , designer pieces , and thrift store finds , reflecting her eclectic style .

گنجینه لباس او یک پوتپوری از لباس‌های قدیمی، قطعات طراحان و یافته‌های فروشگاه‌های دست‌دوم بود که سبک اکلیکتیک او را منعکس می‌کرد.

RSVP [اسم]
اجرا کردن

پاسخ

Ex: An RSVP helps the host plan the event more effectively .

یک RSVP به میزبان کمک می‌کند تا رویداد را به طور مؤثرتری برنامه‌ریزی کند.

risque [صفت]
اجرا کردن

ناشایست

Ex:

طنز جسورانه او اغلب مرز بین خنده‌دار و توهین‌آمیز را طی می‌کرد.

salon [اسم]
اجرا کردن

سالن

Ex: They hosted literary discussions in the salon every Thursday evening .

آن‌ها هر پنج‌شنبه شب در سالن بحث‌های ادبی برگزار می‌کردند.

tete-a-tete [اسم]
اجرا کردن

گفتگوی خصوصی

Ex:

دو رهبر قبل از مذاکرات برای یک تت-آ-تت ملاقات کردند.

touche [حرف ندا]
اجرا کردن

احسنت

Ex: Your critique of my argument's weak points was sharp, touché.

انتقاد شما از نقاط ضعف استدلال من تند بود، touché.

اجرا کردن

اثری که خطای‌دید ایجاد می‌کند

Ex: The artist 's trompe l'oeil painting made it seem like there was a hole in the wall .

نقاشی ترومپ لوئی هنرمند طوری بود که انگار سوراخی در دیوار وجود دارد.

vis-a-vis [حرف اضافه]
اجرا کردن

در مقایسه با

Ex: She compared her performance vis-à-vis her colleagues.

او عملکرد خود را vis-à-vis با همکارانش مقایسه کرد.

voila [حرف ندا]
اجرا کردن

این جا

Ex:

شما این دکمه را فشار می‌دهید، و وویلا، ماشین شروع به کار می‌کند.

اجرا کردن

مهدکودک

Ex: During the kindergarten graduation ceremony , the young students proudly showcased their artwork and performed songs they had learned throughout the year .

در طول مراسم فارغ‌التحصیلی مهدکودک، دانش‌آموزان جوان با افتخار آثار هنری خود را به نمایش گذاشتند و آهنگ‌هایی را که در طول سال یاد گرفته بودند اجرا کردند.

verboten [صفت]
اجرا کردن

ممنوع

Ex:

آوردن حیوانات خانگی به فروشگاه تحت مقررات جدید ممنوع است.

Achilles' heel [عبارت]
اجرا کردن

پاشنه آشیل

Ex: Maths has always been my Achilles heel.
adonis [اسم]
اجرا کردن

مرد جوان فوق‌العاده جذاب

ambrosia [اسم]
اجرا کردن

آمبروزیا (سالاد میوه)

Ex: The recipe for ambrosia calls for oranges , bananas , and shredded coconut .
charisma [اسم]
اجرا کردن

جذبه

Ex: The actor ’s charisma made every role he played unforgettable .

کاریزما بازیگر هر نقشی که بازی کرد را فراموش‌نشدنی کرد.

colossal [صفت]
اجرا کردن

غول‌پیکر

Ex: The dinosaur exhibit at the museum showcased the skeletal remains of a colossal T-Rex , awe - inspiring in its size .

نمایشگاه دایناسورها در موزه بقایای اسکلتی یک تی رکس عظیم را به نمایش گذاشت که به دلیل اندازه‌اش حیرت‌انگیز بود.

cosmos [اسم]
اجرا کردن

کیهان

Ex: Theoretical physicists investigate the fundamental laws governing the cosmos .

فیزیکدان‌های نظری قوانین بنیادی حاکم بر کیهان را بررسی می‌کنند.

erotic [صفت]
اجرا کردن

اروتیک

Ex: Jack feels uncomfortable discussing erotic topics in public settings .

جک در مورد بحث درباره موضوعات اروتیک در مکان‌های عمومی احساس ناراحتی می‌کند.

eureka [حرف ندا]
اجرا کردن

یافتم! کلیدهایم را زیر بالش های مبل پیدا کردم!

Ex:

یورکا! بالاخره آخرین سرنخ جدول کلمات متقاطع را فهمیدم!

marathon [اسم]
اجرا کردن

ماراتن

Ex: The city hosts an annual marathon every spring .

شهر هر بهار یک ماراتن سالانه برگزار می‌کند.

mentor [اسم]
اجرا کردن

مربی

Ex: The mentor provided invaluable advice and support to the new employees , helping them acclimate to their roles within the company .

منتور مشاوره و پشتیبانی بی‌نظیری به کارمندان جدید ارائه داد و به آنها کمک کرد تا با نقش‌های خود در شرکت سازگار شوند.

narcissism [اسم]
اجرا کردن

خودشیفتگی

Ex: Narcissism can be a barrier to personal growth and development , as individuals may struggle to see beyond their own desires and ambitions .

خودشیفتگی می‌تواند مانعی برای رشد و توسعه شخصی باشد، زیرا افراد ممکن است برای دیدن فراتر از خواسته‌ها و جاه‌طلبی‌های خود تلاش کنند.

nectar [اسم]
اجرا کردن

شربت

Ex: For breakfast , he always chose pure apple nectar instead of mixed fruit juices .

برای صبحانه، او همیشه شهد سیب خالص را به جای آبمیوه‌های مخلوط انتخاب می‌کرد.

nemesis [اسم]
اجرا کردن

دشمن قسم خورده

Ex: The disease became the doctor 's nemesis , challenging all her medical skills and resources .

این بیماری به نمسیس پزشک تبدیل شد و تمام مهارت‌ها و منابع پزشکی او را به چالش کشید.