(به کسی) خبر بد دادن
هرگز آسان نیست که چنین خبر دلخراشی را به کسی بگویید.
بررسی کردن
بیایید بعدازظهر پیشرفت پروژه را بررسی کنیم.
به حقیقتی اعتراف کردن
به هوش آمدن
او در طول فیلم به خواب رفت و تنها زمانی به هوش آمد که عنوانبندی شروع به پخش شدن کرد.
بیرمق
قوزبالاقوز
تیم با ضربه دوتایی مصدومیتها و هوای بد در طول بازی قهرمانی مواجه شد.
بدون دلیل طولانی شدن
فرآیندهای طولانی دادگاه شروع به کش دادن کرد و صبر همه طرفهای درگیر را آزمایش کرد.
رابطه (عاشقانه یا جنسی)
او بعد از رابطهی کوتاه مدتش با کسی که در مهمانی ملاقات کرده بود، دلشکسته شد.
کسی را فراموش کردن
او پس از ملاقات با کسی جدید، کنار آمدن با عشق اولش را آسانتر یافت.
سلام آنجا
سلام آنجا، چه چیزی شما را به این قسمت از شهر آورده است؟
ازدواج کردن
در بالاترین سطح عملکرد یا پویایی
در چشم به هم زدنی
باردار کردن
او نگران است که ممکن است بعد از آن یک شبه باردار شده باشد.
به کسی روحیه مثبت دادن
جلوی اتفاق افتادن کاری را گرفتن
سریال تلویزیونی
سریال تلویزیونی در یک شهر کوچک با پیچوخمهای دراماتیک اتفاق میافتد.
سر زدن
من در راه به باشگاه به کتابخانه سر میزنم تا کتابهای قرض گرفته شده را برگردانم.
آسان گرفتن
نفسِ راحت
آدم سرسخت
حتی در مواجهه با انتقاد، او بر سر حرفش میایستد و به باورهایش وفادار میماند. او قطعاً یک کلوچه سفت است.
سرانجام
پس از ماهها برنامهریزی، نتیجه رویداد یک موفقیت بزرگ بود.