تصمیم، توصیه و اجبار - توصیه کردن 1

در اینجا برخی از کلمات انگلیسی مربوط به دادن مشاوره مانند "counsel"، "assessor" و "advisory" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
تصمیم، توصیه و اجبار
to act on [فعل]
اجرا کردن

عمل کردن (به نصیحت و...)

Ex: To stay environmentally conscious , she decided to act on sustainable living practices .

برای حفظ آگاهی زیست‌محیطی، او تصمیم گرفت بر اساس شیوه‌های زندگی پایدار عمل کند.

to admonish [فعل]
اجرا کردن

نصیحت کردن

Ex: The teacher admonished the students to complete their assignments on time to ensure academic success .

معلم به دانش‌آموزان توصیه کرد که تکالیف خود را به موقع کامل کنند تا موفقیت تحصیلی را تضمین کنند.

advice [اسم]
اجرا کردن

توصیه

Ex: The magazine column offers practical advice on maintaining a healthy lifestyle .

ستون مجله توصیه‌های عملی برای حفظ یک سبک زندگی سالم ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

ستون مشاوره (روزنامه، مجله و غیره)

Ex: I always look forward to the advice column because it offers practical solutions to everyday problems .
اجرا کردن

ستون‌نویس پرسش و پاسخ

Ex: The advice columnist 's thoughtful response helped the reader feel more confident about making a decision .

پاسخ متفکرانه ستون‌نویس مشاوره به خواننده کمک کرد تا در تصمیم‌گیری احساس اطمینان بیشتری کند.

to advise [فعل]
اجرا کردن

توصیه کردن

Ex: He advised me to read more books to improve my vocabulary and comprehension skills .

او به من توصیه کرد کتاب‌های بیشتری بخوانم تا دایره واژگان و مهارت‌های درک مطلب خود را بهبود بخشم.

adviser [اسم]
اجرا کردن

مشاور

Ex: She hired a business adviser to assist with market analysis and business planning .

او یک مشاور کسب و کار استخدام کرد تا در تحلیل بازار و برنامه‌ریزی کسب و کار کمک کند.

advisory [صفت]
اجرا کردن

مشورت‌دهنده

Ex: The school counselor organized an advisory session to help students cope with stress and academic pressure .

مشاور مدرسه یک جلسه مشاوره‌ای ترتیب داد تا به دانش‌آموزان در مقابله با استرس و فشار تحصیلی کمک کند.

careline [اسم]
اجرا کردن

شماره مرکز ارتباط با مشتریان

Ex: I was able to get quick support from the careline when my order did n’t arrive on time .

من توانستم از خط پشتیبانی وقتی سفارشم به موقع نرسید، پشتیبانی سریع دریافت کنم.

caution [اسم]
اجرا کردن

هشدار

Ex: The label on the medication bottle included a caution about possible side effects and instructions for safe usage .

برچسب روی بطری دارو شامل یک هشدار درباره عوارض جانبی احتمالی و دستورالعمل‌هایی برای استفاده ایمن بود.

to commend [فعل]
اجرا کردن

تأیید کردن

Ex: Recognizing their commitment to sustainability and quality , I genuinely commend this eco-friendly brand to you for your next purchase .

با قدردانی از تعهد آنها به پایداری و کیفیت، من صمیمانه این برند سازگار با محیط زیست را برای خرید بعدی شما توصیه می‌کنم.

to consult [فعل]
اجرا کردن

مشورت کردن

Ex: Before accepting the job offer , I consulted with my family to get their input .

قبل از پذیرفتن پیشنهاد کار، با خانواده‌ام مشورت کردم تا نظرشان را بگیرم.

consultant [اسم]
اجرا کردن

مشاور

Ex: With her background in finance , Sarah became a sought-after consultant , assisting clients with investment strategies and financial planning tailored to their goals .

با پیشینه مالی خود، سارا به یک مشاور پرطرفدار تبدیل شد که به مشتریان در استراتژی‌های سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی مالی متناسب با اهدافشان کمک می‌کند.

to counsel [فعل]
اجرا کردن

مشاوره دادن

Ex: Religious leaders often counsel members of their congregation on matters of faith , morality , and personal challenges .

رهبران مذهبی اغلب به اعضای جماعت خود در مورد مسائل ایمان، اخلاق و چالش‌های شخصی توصیه می‌کنند.

counsel [اسم]
اجرا کردن

مشاوره

Ex: The committee relied on the expert 's counsel to shape their policy .

کمیته بر مشاوره متخصص برای شکل‌دهی به سیاست خود تکیه کرد.

counseling [اسم]
اجرا کردن

مشاوره

Ex: The counseling process involves active listening , empathy , and collaborative problem-solving to address clients ' concerns .

فرایند مشاوره شامل گوش دادن فعال، همدلی و حل مسئله مشارکتی برای رسیدگی به نگرانی‌های مشتریان می‌شود.

counselor [اسم]
اجرا کردن

مشاور

Ex: The grief counselor offered a safe space for individuals to express their emotions and process their loss .

مشاور اندوه فضایی امن برای افراد فراهم کرد تا احساسات خود را بیان کنند و از دست دادن خود را پردازش کنند.