تصمیم، توصیه و اجبار - تصمیم‌گیری 2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به ملاحظه و انتخاب مانند "واگذار کردن"، "مشورت" و "انتخاب" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
تصمیم، توصیه و اجبار
choice [اسم]
اجرا کردن

انتخاب

Ex: This coat is a great choice for cold weather .

این کت یک انتخاب عالی برای هوای سرد است.

to choose [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: We have to choose a destination for our summer vacation .

ما باید یک مقصد برای تعطیلات تابستانی خود انتخاب کنیم.

اجرا کردن

چیزی را از بین دو گزینه انتخاب کردن

Ex: The CEO addressed the company 's employees , urging them to come down on one side of the fence or the other regarding the new business strategy .
to commit [فعل]
اجرا کردن

متعهد شدن

Ex: The CEO publicly committed to donating a percentage of the company 's profits to charitable causes each year .

مدیر عامل به طور عمومی متعهد شد که هر سال درصدی از سود شرکت را به امور خیریه اهدا کند.

to consider [فعل]
اجرا کردن

در نظر گرفتن

Ex: Before accepting the job offer , he wanted to consider the benefits and drawbacks .

قبل از پذیرش پیشنهاد شغل، او می‌خواست مزایا و معایب را در نظر بگیرد.

اجرا کردن

مشورت

Ex: Students are encouraged to have a consultation with their professors to discuss their thesis topics .

از دانشجویان تشویق می‌شود که برای بحث در مورد موضوعات پایان‌نامه خود با استادان خود مشاوره داشته باشند.

to contest [فعل]
اجرا کردن

به چالش کشیدن

Ex: He intends to contest the charges brought against him in court .

او قصد دارد اتهامات مطرح شده علیه خود را در دادگاه به چالش بکشد.

criteria [اسم]
اجرا کردن

معیارها

Ex: The hiring criteria include relevant experience , education , and a positive attitude .

معیارهای استخدام شامل تجربه مرتبط، تحصیلات و نگرش مثبت می‌شود.

to decide [فعل]
اجرا کردن

تصمیم گرفتن

Ex:

بیایید تصمیم بگیریم امشب چه فیلمی تماشا کنیم.

decision [اسم]
اجرا کردن

تصمیم‌گیری

Ex: The power of decision remained with the shareholders , who ultimately determined the company 's policies .

قدرت تصمیم‌گیری در اختیار سهامداران باقی ماند، که در نهایت سیاست‌های شرکت را تعیین کردند.

اجرا کردن

تصمیم‌گیرنده

Ex: The board of directors serves as decision makers for approving major investments .

هیئت مدیره به عنوان تصمیم‌گیرندگان برای تأیید سرمایه‌گذاری‌های عمده عمل می‌کند.

decree [اسم]
اجرا کردن

فرمان

Ex: The judge 's decree settled the long-standing legal dispute .

فرمان قاضی اختلاف حقوقی دیرینه را حل کرد.

to decree [فعل]
اجرا کردن

حکم دادن

Ex: The board will decree changes in the company 's policies to adapt to the evolving market .

هیئت مدیره تغییراتی در سیاست‌های شرکت تصویب خواهد کرد تا با بازار در حال تکامل سازگار شود.

default [اسم]
اجرا کردن

پیش‌فرض

Ex: The software 's default font size is 12 points , but users can adjust it to their preference in the settings .

اندازه فونت پیش‌فرض نرم‌افزار 12 نقطه است، اما کاربران می‌توانند آن را در تنظیمات مطابق با ترجیحات خود تنظیم کنند.

اجرا کردن

تأمل کردن

Ex: It 's essential to deliberate the consequences of major financial decisions .

ضروری است که پیامدهای تصمیمات مالی بزرگ را مورد بحث قرار دهید.

dilemma [اسم]
اجرا کردن

دوراهی

Ex: He found himself in a moral dilemma when he discovered his friend was cheating on an exam .

وقتی متوجه شد دوستش در امتحان تقلب می‌کند، خود را در یک معضل اخلاقی یافت.

dissent [اسم]
اجرا کردن

مخالفت (حقوق)

Ex: His dissent was noted for its clarity and moral conviction .
اجرا کردن

قرعه انداختن

Ex: In order to be fair , the teacher asked the students to draw straws to decide who would present their project first .