تصمیم، توصیه و اجبار - الزام و قوانین 4
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به دستورالعملهای اجباری مانند "تنظیم"، "قانونی" و "محدود کردن" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
obstinate refusal to submit to established authority or to comply with a regulation

امتناع
to control or adjust something in a way that agrees with rules and regulations

اداره کردن, کنترل کردن
کسبوکارها باید از قوانینی پیروی کنند که رقابت منصفانه در بازار را تنظیم میکنند.
a rule made by the government, an authority, etc. to control or govern something within a particular area

قانون, دستور, مقرره
مقررات مالی به دنبال تضمین شیوههای منصفانه و شفاف در صنعت بانکداری هستند.
prescribed, mandated, or governed according to an established rule or regulation

رسمی
همه کارکنان باید یونیفرمهای مقرر را بپوشند.
to make something mandatory or necessary

قانوناً ملزم بودن
وضعیت نیازمند تفکر و عمل سریع است.
something that is essential or indispensable

نیاز, الزام
یک شناسنامه معتبر یک نیاز برای ورود است.
to bring someone or something under control through laws and rules

محدود کردن, منحصر کردن
شورای شهر به محدود کردن پارکینگ در برخی مناطق برای کاهش ترافیک رأی داد.
limited or controlled by regulations or specific conditions

محدود, منحصر
مجموعه کتابهای نادر کتابخانه محدود به استفاده فقط در کتابخانه است.
a rule or law that limits what one can do or the thing that can happen

محدودیت, منع، انحصار
دولت یک محدودیت بر فروش برخی مواد شیمیایی برای تضمین ایمنی عمومی اعمال کرد.
(of a rule, process, etc.) strictly followed or applied

سختگیرانه, سفتوسخت
شرکت از یک فرآیند کنترل کیفیت سختگیرانه پیروی میکند تا قابلیت اطمینان محصول را تضمین کند.
in a very thorough and precise manner, paying close attention to every detail

با سختگیری, بهسختی
او قبل از امضا به دقت هر سند را بررسی کرد.
instructions or guidelines that determine how a game or sport is played

دستورالعمل, قانون
بازیکنان باید از قوانین پیروی کنند تا از جریمهها اجتناب کنند.
a set of rules and regulations that must be followed in a particular organization, occupation, etc.

شیوهنامه, کتاب قانون
ورزشکاران دانشآموز باید با کتاب قوانین ورزشی مدرسه آشنا شوند تا انتظارات و دستورالعملها را درک کنند.
to command someone to do something immediately, often as punishment

دستور انجام کاری را دادن
مربی برای اعضای تیمی که دیر به تمرین رسیدند دورهای اضافی تحمیل کرد.
an officially written and established law

قانون
او قانون را به دقت مطالعه کرد تا تعهدات قانونی خود را درک کند.
according to or allowed by law

قانونی, نظامنامهای، طبق قانون
تعطیلات قانونی روزهایی هستند که توسط قانون مشخص شدهاند و در آن روزها کسبوکارها و مؤسسات معمولاً تعطیل هستند.
(in the UK) a type of order that has legal status and is issued by a government minister or someone with a legal authority

ابزار قانونی
to specify that something needs to be done or how it should be done, especially as part of an agreement

قید کردن, مشخص کردن
قرارداد اجاره مقرر میکند که هیچ حیوان خانگیای در آپارتمان مجاز نیست.
an official statement, condition, or agreement to do or forbear something

اقرار قضایی
(of rules and regulations) absolute and must be obeyed under any circumstances

سفتوسخت (قوانین), سختگیرانه
مدرسه مقررات سختگیرانه کد پوشش را برای حفظ یک محیط یادگیری حرفهای اجرا میکند.
the quality or characteristic of being uncompromising in enforcing rules, regulations, or standards

سختگیری
سیاست شرکت در مورد وقتشناسی، سختگیری آن را در مورد حضور کارمندان منعکس میکند.
in a way that demands or requires complete obedience

با سختگیری, بهسختی
(of a law, regulation, rule, etc.) extremely limiting and strict

سختگیرانه, سفتوسخت، محکم
دولت اقدامات سختگیرانهای را برای کنترل گسترش ویروس اعمال کرد.
the state or act of accepting defeat and not having a choice but to obey the person in the position of power

تسلیم, واگذاری
اطاعت ساکت او در برابر خواستههای سخت رئیسش توسط همکاران دلسوزش مورد توجه قرار گرفت.
to be required to do something, especially because of a rule, agreement, tradition, etc.

قرار بودن, ملزم بودن، انتظار رفتن
ما باید برای مراسم امشب لباس رسمی بپوشیم.
the exact literal interpretation of a law or agreement as opposed to its general meaning

متن قانون
(in the UK) a written instruction given to MPs by the leader of their party that states they should vote in a particular way on a specific issue in parliament

دستورالعمل صادرنشده (به امضای پارلمان از طرف حزب خود)
uncompromising in one's expectations, rules, or approach to dealing with others

سختگیر, مقرارتی
حکم سخت قاضی جدیت جرم را منعکس کرد و از مجرمان آینده جلوگیری کرد.
in every instance, without exception

حتماً, بیبروبرگرد
