تصمیم، توصیه و اجبار - پیشنهاد دادن 1

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به ارائه پیشنهادات مانند "اشاره"، "پیشنهاد دادن"، و "چالش" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
تصمیم، توصیه و اجبار
to advance [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن

Ex: Recognizing the need for change , the team leader advanced a proposal to restructure the project timeline .

با تشخیص نیاز به تغییر، رهبر تیم یک پیشنهاد برای بازسازی زمان‌بندی پروژه ارائه داد.

اجرا کردن

متناوباً

Ex: You can purchase the product online , or alternatively , visit the store in person .

شما می‌توانید محصول را به صورت آنلاین خریداری کنید، یا به عنوان گزینه دیگر، به صورت حضوری از فروشگاه دیدن کنید.

always [قید]
اجرا کردن

همیشه

Ex:

ریحان تازه ندارید؟ شما همیشه می‌توانید به جای آن از گیاهان خشک استفاده کنید.

better [صفت]
اجرا کردن

مناسب‌تر

Ex: It 's better not to argue when emotions are high .

بهتر است وقتی احساسات شدید است بحث نکنید.

اجرا کردن

مطرح کردن

Ex: Sarah brought the new marketing strategy forward during the team meeting.

سارا استراتژی جدید بازاریابی را در جلسه تیم مطرح کرد.

can [فعل]
اجرا کردن

توانستن (برای بیان پیشنهاد)

challenge [اسم]
اجرا کردن

دعوت به مبارزه یا بازی

Ex: The sports team issued a challenge to the reigning champions .
اجرا کردن

به چالش کشیدن

Ex: The manager is challenging the employees to come up with innovative ideas .

مدیر به چالش می‌کشد کارکنان را برای ارائه ایده‌های نوآورانه.

connotation [اسم]
اجرا کردن

معنای ضمنی

Ex: His speech carried patriotic connotations .
to connote [فعل]
اجرا کردن

معنای ضمنی داشتن

Ex: Wearing a white dress to a wedding traditionally connotes purity and innocence .

پوشیدن لباس سفید در عروسی به طور سنتی حاکی از پاکی و معصومیت است.

could [فعل]
اجرا کردن

توانستن (برای بیان پیشنهاد)

failing [حرف اضافه]
اجرا کردن

اگر نشد

Ex: Failing a unanimous decision , the committee will vote on the proposed changes .

در صورت عدم تصمیم گیری یکپارچه، کمیته در مورد تغییرات پیشنهادی رای خواهد داد.

to float [فعل]
اجرا کردن

مطرح کردن

Ex: During the town hall meeting , residents were invited to float their concerns and ideas .

در جلسه تالار شهر، از ساکنان دعوت شد تا نگرانی‌ها و ایده‌های خود را مطرح کنند.

اجرا کردن

اگر نظر منو بخوای

Ex: For what it 's worth , I 've heard mixed reviews about that restaurant , but I 'm open to giving it a shot if you 're up for it .
to hazard [فعل]
اجرا کردن

رو هوا حدس زدن

Ex: He cautiously hazarded a suggestion for the new marketing campaign .

او با احتیاط یک پیشنهاد برای کمپین بازاریابی جدید مطرح کرد.

to hint [فعل]
اجرا کردن

به صورت ضمنی اشاره کردن

Ex: She subtly hinted that she preferred a certain restaurant for dinner by mentioning its delicious desserts .

او با اشاره به دسرهای خوشمزه‌اش، به طور ظریف اشاره کرد که برای شام یک رستوران خاص را ترجیح می‌دهد.

hint [اسم]
اجرا کردن

اشاره ضمنی

Ex: The detective followed every clue and hint to unravel the mystery surrounding the stolen artwork .

کارآگاه هر سرنخ و سرنخ را دنبال کرد تا رمز و راز پیرامون اثر هنری دزدیده شده را حل کند.

how about [عبارت]
اجرا کردن

چطوره؟

Ex: How about meeting at 5 PM instead of 6 ?
اجرا کردن

فرضیه‌سازی کردن

Ex: Without conclusive data , astronomers often hypothesize about the existence of celestial bodies based on observed patterns .

بدون داده‌های قطعی، اخترشناسان اغلب درباره وجود اجرام آسمانی بر اساس الگوهای مشاهده‌شده فرضیه‌سازی می‌کنند.

idea [اسم]
اجرا کردن

ایده

Ex: I appreciate your input ; your idea about streamlining the process is worth considering .

من از مشارکت شما قدردانی می‌کنم؛ ایده شما در مورد ساده‌سازی فرآیند قابل توجه است.

implicit [صفت]
اجرا کردن

ضمنی

Ex: The movie ’s implicit themes of love and loss resonated with the audience , even without being overtly stated .

تم‌های ضمنی عشق و از دست دادن فیلم با مخاطبان طنین انداز شد، حتی بدون اینکه صراحتاً بیان شود.

implicitly [قید]
اجرا کردن

به‌طور ضمنی

Ex: By completing the assigned task , she implicitly agreed to the terms .

با تکمیل وظیفه محول شده، او به طور ضمنی با شرایط موافقت کرد.