تصمیم، توصیه و اجبار - تصمیم‌گیری 3

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به تصمیم گیری را یاد خواهید گرفت، مانند "نامشخص"، "شلوغی" و "یافتن".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
تصمیم، توصیه و اجبار
either [حرف ربط]
اجرا کردن

یا

Ex: You can either study now or relax and study later .

شما می‌توانید یا الان مطالعه کنید یا استراحت کنید و بعداً مطالعه کنید.

to find [فعل]
اجرا کردن

حکم دادن

Ex:

دادگاه به دلیل کمبود شواهد، متهم را از اتهامات یافت بی‌گناه.

to find for [فعل]
اجرا کردن

به نفع کسی رأی دادن (در دادگاه)

free will [اسم]
اجرا کردن

اختیار

Ex: The debate on free will often contrasts with deterministic views of human behavior .

بحث درباره اراده آزاد اغلب با دیدگاه‌های جبرگرایانه از رفتار انسان در تضاد است.

اجرا کردن

به عهد خود وفا نکردن

Ex: Breaking a promise and going back on your word can damage trust in relationships .
اجرا کردن

در مقابل دیگران ارائه دادن

Ex: The proposal went before the board for approval .

پیشنهاد برای تأیید به هیئت مدیره ارائه شد.

اجرا کردن

حکم صادر کردن

Ex:

انتظار می‌رود قاضی در محاکمه پرسر و صدا امروز حکم را صادر کند.

to [have] a think [عبارت]
اجرا کردن

کامل فکر کردن (قبل از تصمیم‌گیری)

Ex: She had a think about the best way to approach the project .
اجرا کردن

مِن و مِن کردن

Ex: She hems and haws whenever asked about her future plans , unsure of which path to choose .
اجرا کردن

انتخاب از روی ناچاری

Ex:

نمایشگاه خودرو به مشتریان یک انتخاب هابسون ارائه داد و گفت که آنها می‌توانند خودرو را به قیمت فهرست شده خریداری کنند یا با دست خالی بروند.

to hustle [فعل]
اجرا کردن

مجبور کردن

Ex: The entrepreneur hustled investors to support the innovative startup idea .

کارآفرین سرمایه‌گذاران را متقاعد کرد تا از ایده استارتاپ نوآورانه حمایت کنند.

incisive [صفت]
اجرا کردن

تیزبین

Ex: The incisive CEO 's decisions have led the company to unprecedented success .

تصمیمات مدیرعامل تیزبین شرکت را به موفقیتی بی‌سابقه رسانده است.

اجرا کردن

بی‌نتیجه

Ex: The medical tests were inconclusive , so further examination is needed to determine the cause of the symptoms .

آزمایش‌های پزشکی قطعی نبودند، بنابراین برای تعیین علت علائم، معاینه بیشتری لازم است.

indecisive [صفت]
اجرا کردن

دودل

Ex: Her indecisive nature made it challenging for her to commit to any long-term plans .

طبیعت بی‌تصمیم او باعث شد که برای او تعهد به هر برنامه بلندمدتی چالش‌برانگیز باشد.

inflexible [صفت]
اجرا کردن

یک‌دنده

Ex: He 's an inflexible negotiator , unwilling to adjust his terms even slightly .

او یک مذاکره‌کننده سخت‌گیر است که تمایلی به تعدیل شرایطش حتی به میزان اندک ندارد.

I am easy [جمله]
اجرا کردن

برای من فرقی نمی‌کنه

Ex: Where should we eat tonight? I'm easy, you pick!