تصمیم، توصیه و اجبار - تصمیمگیری 3
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به تصمیم گیری را یاد خواهید گرفت، مانند "نامشخص"، "شلوغی" و "یافتن".
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
used to introduce two choices or possibilities

یا
آنها یا فوتبال بازی خواهند کرد، یا بسکتبال.
(of a law court) to make an official decision

حکم دادن, محکوم کردن
قاضی متهم را در دزدی مقصر یافت و او را به زندان محکوم کرد.
to declare someone guilty or make a decision against someone in a court case

به ضرر کسی رأی دادن (در دادگاه)
هیئت منصفه در پرونده به نفع علیه شرکت رای داد.
to declare someone right or innocent in a court of law case

به نفع کسی رأی دادن (در دادگاه)
هیئت منصفه به نفع متهم در اختلاف حکم داد.
a judgment or decision reached by a court regarding matters of fact or law

حکم (حقوق)
هیئت منصفه یک رأی یکصدا بازگرداند.
to compel someone to accelerate the process of decision-making

وادار به تصمیمگیری کردن
the idea that human beings have the agency to decide independently without being controlled by any outside influences

اختیار, اراده آزاد
شخصیت در رمان با مفهوم اراده آزاد در مقابل سرنوشت دست و پنجه نرم میکند.
(always negative) to refuse to make even a slightest change to one's position, decision, etc.

یک قدم هم کوتاه نیامدن, ذرهای عقبنشینی نکردن
چند راهحل میانه پیشنهاد دادیم، اما آنها ذرهای عقبنشینی نکردند.
to fail to keep a promise or commitment that was previously made

به عهد خود وفا نکردن
to fail to keep or fulfill a commitment or assurance made to someone

به قول یا تعهد خود عمل نکردن
to be formally presented for discussion or judgment by a person or authority

در مقابل دیگران ارائه دادن
شواهد برای ارزیابی به هیئت منصفه ارائه شد.
to formally announce something such as a decision or judgment

حکم صادر کردن
هیئت مدیره تصمیم خود را در مورد ادغام پیشنهادی اعلام خواهد کرد.
to think about something before making a decision

کامل فکر کردن (قبل از تصمیمگیری)
to hesitate in making a decision or saying something

مِن و مِن کردن, دستدست کردن
ده دقیقه مِن و مِن کرد تا بالاخره گفت نه.
a choice made in a situation in which no other options were available

انتخاب اجباری, انتخاب از روی ناچاری
پیشنهاد سخاوتمندانه به نظر میرسید، اما در واقع انتخاب از روی ناچاری بود.
to convince or make someone do something

مجبور کردن
سخنران انگیزشی مخاطبان را متقاعد کرد تا اقدام کنند و به دنبال رویاهایشان بروند.
capable of quickly grasping complex topics and offer clear and insightful perspectives

تیزبین, نافذ
در تحلیل تیزبین خود، او با مهارت از پیچیدگیهای موضوع عبور میکند و بر جنبههای اساسی که دیگران ممکن است نادیده بگیرند، نور میافکند.
not producing a clear result or decision

بینتیجه
نتایج آزمایش قطعی نبود، که نیاز به آزمایش بیشتر برای رسیدن به نتیجهای روشن داشت.
(of a person) having difficulty making choices or decisions, often due to fear, lack of confidence, or overthinking

دودل, نامصمم
به دلیل بیتصمیمی در مورد مسیر شغلی خود، امیلی دائماً از دیگران راهنمایی میخواست، قادر به اعتماد به قضاوت خود نبود.
reluctant to compromise or change one's attitude, belief, plan, etc.

یکدنده, لجوج، سرسخت
او به خاطر انعطافناپذیری در برنامهریزی جلسات خارج از ساعات کاری شناخته شده است.
used to say that both options or situations are equal and that none is better or worse than the other

فرقی ندارد, هر دو یکی است
الان پرداخت کنیم یا هفته بعد، فرقی ندارد.
