تصمیم، توصیه و اجبار - عشق و نفرت 2
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به علاقه و تحقیر مانند "جانبدار"، "زن ستیز" و "مشتاق" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
having a tendency to do something

متمایل, مایل
او تمایل به ریسک کردن ندارد و شغل ثابتی با درآمد مطمئن را ترجیح میدهد.
having a strong enthusiasm, desire, or excitement for something or someone

مشتاق, علاقمند
او علاقهی شدیدی به نواختن گیتار دارد.
to favor something, especially an opinion

مایل بودن به
انتظار میرود که انتخابات آینده به شدت به سمت حزب حاکم متمایل شود.
to feel that someone or something is good, enjoyable, or interesting

دوست داشتن, خوش آمدن (از چیزی)
با وجود همه چیزهایی که برایش انجام دادم، فکر نمیکنم من را دوست داشته باشد.
a set of things one enjoys or has a tendency for

علایق (جمع), ترجیحات
آنها فهمیدند که علایق مشترک زیادی دارند، مانند عشق به موسیقی جاز.
to like something or enjoy doing it a lot

لذت بردن, بسیار دوست داشتن
او عاشق بستنی است.
very fond of someone or something

عاشق
آنها دیوانه ماجراجویی هستند و عاشق سفر به دور دنیا هستند.
someone who despises women or assumes men are much better

زنستیز
جین وقتی متوجه تمایلات زنستیزانه او شد، از معاشرت با او دست کشید.
liking someone or something, or having an interest in them

طرفدار, علاقمند، دوستدار، خواهان
او اعتراف کرد که نسبت به تیم ورزشی قدیمی دانشگاهش جانبدارانه رفتار میکند.
something intensely desired

علاقه شدید
موفقیت اشتیاق او شد.
a strong tendency to do something or a fondness for something

رغبت, میل وافر، میل شدید، علاقه، ذوق
علاقه او به ماجراجویی سفرهایش را هدایت میکند.
something that annoys or bothers someone on a personal levelsomething that annoys or bothers someone on a personal level

خط قرمز کسی, چیز آزاردهنده
بزرگترین نفرتانگیز او جویدن با صدای بلند است.
(of a person) extremely careful with their choices and hard to please

ایرادگیر, سختگیر، مشکلپسند
خورنده سختگیر از امتحان کردن هر چیز جدیدی خودداری کرد و به انتخاب محدودی از غذاها چسبید.
to do what one wants or desires, without worrying about the opinions or desires of others

به خواست خود عمل کردن
برای ما مهم نیست که بمانید یا نه. هر کاری که میخواهید انجام دهید!
deeply fascinated by someone, particularly in a foolish or unreasonable way

دیوانه (از علاقه زیاد)
to want or choose one person or thing instead of another because of liking them more

ترجیح دادن
بسیاری از مردم ترجیح میدهند غذاهای خانگی را به جای فست فود بخورند.
more desirable or favored compared to other options

بهتر, مطلوب تر
او دریافت که محصولات ارگانیک ترجیح داده میشوند نسبت به میوهها و سبزیجات کشت شده به روش متعارف.
in a way that shows a liking or a priority for something over others

ترجیحاً
هنگام انتخاب مقصد سفر، مکانهایی با آب و هوای معتدل را در نظر بگیرید، ترجیحاً از دماهای شدید اجتناب کنید.
a tendency or predisposition to favor something over other options

ترجیح, سلیقه
نظرسنجی نشاندهنده ترجیح نسبت به محصولات دوستدار محیط زیست بود.
to cause a person to dislike someone or something

دلزده کردن, توی ذوق کسی زدن
خشونت بیش از حد فیلم بسیاری از بینندگان را دور کرد.
an extreme aversion or hostility that one has to someone or something

انزجار, نفرت، تنفر
او به غذای فاسد با انزجار نگاه کرد.
the act of opposing or refusing to accept something one disapproves of or disagrees with

مقاومت
او مقاومت در برابر تغییر باورهای دیرینهاش نشان داد.
to cause strong feelings, often unpleasant ones

تحریک کردن, ایجاد کردن، باعث شدن
نقاشی بیانگر هنرمند توانایی برانگیختن طیفی از احساسات را در هر بینندهای داشت.
to grow to like someone or something, often without any specific reason

به کسی یا چیزی علاقهمند شدن
to start to dislike someone or something

از کسی یا چیزی نفرت داشتن
از آن حادثه، او شروع به مخالفت کردن با ایده پروژههای تیمی کرد.
to start having feelings of attachment or fascination toward someone or something

به دل نشستن, از کسی یا چیزی خوش آمدن
انگار این اواخر به ساعتهای قدیمی علاقه پیدا کرده.
to start to like someone or something

از کسی یا چیزی خوش آمدن
دانشآموزان به سرعت دل بستند به معلم جدید.
to start to like something

علاقهمند شدن
با گذشت زمان، اعضای تیم شکاک به پیشنهاد نوآورانه گرم شدند.
used to indicate a habitual tendency, preference, or desire
![[فعل کمکی برای بیان ترجیحات]](https://api.langeek.co/v1/assets/flags/fa.png)
[فعل کمکی برای بیان ترجیحات]
او هر صبح میرفت پیادهروی کند.
used to express a preference for one option over another

ترجیح دادن
used to indicate one's preference to do, have, or achieve something (than something else)

ترجیح دادن
