تصمیم، توصیه و اجبار - عشق و نفرت 2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به علاقه و تحقیر مانند "جانبدار"، "زن ستیز" و "مشتاق" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
تصمیم، توصیه و اجبار
inclined [صفت]
اجرا کردن

متمایل

Ex:

او از کودکی همیشه به هنر و خلاقیت تمایل داشته است.

keen [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: He ’s quite keen on taking up photography as a hobby .

او به شروع عکاسی به عنوان یک سرگرمی بسیار مشتاق است.

اجرا کردن

مایل بودن به

Ex: The new evidence seems to lean towards the prosecution 's theory .

شواهد جدید به نظر می‌رسد به سمت نظریه دادستان متمایل هستند.

to like [فعل]
اجرا کردن

دوست داشتن

Ex: They have never liked horror movies .

آنها هرگز فیلم‌های ترسناک را دوست نداشتند.

like [اسم]
اجرا کردن

علایق (جمع)

Ex: He noted his likes on the dating profile to find a compatible partner .

او علایق خود را در پروفایل دوستیابی یادداشت کرد تا یک شریک سازگار پیدا کند.

to love [فعل]
اجرا کردن

لذت بردن

Ex: I really love the feeling of the sun on my skin at the beach .

من واقعاً عاشق حس آفتاب روی پوستم در ساحل هستم.

mad [صفت]
اجرا کردن

عاشق

Ex: She 's mad about her new puppy .

او دیوانه توله سگ جدیدش است.

misogynist [اسم]
اجرا کردن

زن‌ستیز

Ex: His behavior at the office revealed his true colors as a misogynist .

رفتار او در دفتر رنگ واقعی او را به عنوان یک زن‌ستیز آشکار کرد.

overfond [صفت]
اجرا کردن

بیش‌ازحد علاقه‌مند

partial [صفت]
اجرا کردن

طرفدار

Ex: She ’s always been partial to a certain style of clothing .

او همیشه به یک سبک خاص لباس علاقه داشته است.

passion [اسم]
اجرا کردن

علاقه شدید

Ex: Wealth was never his passion .
penchant [اسم]
اجرا کردن

رغبت

Ex: She has a penchant for collecting vintage books .

او علاقه‌ای به جمع‌آوری کتاب‌های قدیمی دارد.

pet peeve [اسم]
اجرا کردن

خط قرمز کسی

Ex: Leaving dirty dishes in the sink is his pet peeve .

گذاشتن ظروف کثیف در سینک نفرت انگیز اوست.

picky [صفت]
اجرا کردن

ایرادگیر

Ex: The picky shopper spent hours comparing prices and reading reviews before making a purchase .

خریدار سختگیر ساعتها را به مقایسه قیمتها و خواندن نظرات قبل از خرید گذراند.

to please [فعل]
اجرا کردن

به خواست خود عمل کردن

Ex: In matters of personal style , it 's best to please yourself and wear what makes you feel comfortable and confident .

در مسائل مربوط به سبک شخصی، بهتر است خود را راضی کنید و چیزی بپوشید که احساس راحتی و اعتماد به نفس کنید.

potty [صفت]
اجرا کردن

دیوانه (از علاقه زیاد)

to prefer [فعل]
اجرا کردن

ترجیح دادن

Ex: Some students prefer studying in a quiet library as opposed to a noisy cafe .

برخی از دانش‌آموزان ترجیح می‌دهند در کتابخانه‌ای آرام مطالعه کنند تا کافه‌ای پرسر و صدا.

preferable [صفت]
اجرا کردن

بهتر

Ex: Living in a quiet neighborhood was preferable for their family 's peace of mind .

زندگی در یک محله آرام برای آرامش ذهن خانواده‌شان ترجیح داده می‌شد.

preferably [قید]
اجرا کردن

ترجیحاً

Ex: For a more energy-efficient home , use LED light bulbs , preferably instead of traditional incandescent bulbs .

برای خانه‌ای با مصرف انرژی کارآمدتر، از لامپ‌های LED استفاده کنید، ترجیحاً به جای لامپ‌های رشته‌ای سنتی.

preference [اسم]
اجرا کردن

ترجیح

Ex: Our preferences in movies often reflect our individual interests and values .
to put off [فعل]
اجرا کردن

دل‌زده کردن

Ex:

آنها در ابتدا در مورد سفر هیجان زده بودند، اما نظرات بد آنها را دلسرد کرد.

resistance [اسم]
اجرا کردن

مقاومت

Ex: There was quiet resistance to the new policy .
to stir up [فعل]
اجرا کردن

تحریک کردن

Ex: The sudden announcement of layoffs stirred up anxiety among the employees.

اعلام ناگهانی تعدیل نیرو برانگیختن اضطراب در میان کارکنان.

اجرا کردن

از کسی یا چیزی نفرت داشتن

Ex: I hope you do n't take against the city just because of one bad experience .

امیدوارم فقط به خاطر یک تجربه بد علیه شهر نگیرید.

اجرا کردن

از کسی یا چیزی خوش آمدن

Ex: As soon as they met , Emily took a shine to her new neighbor , Jane , and they quickly became close friends .
to take to [فعل]
اجرا کردن

از کسی یا چیزی خوش آمدن

Ex: The audience took to the band 's music instantly .

تماشاگران بلافاصله به موسیقی گروه علاقه پیدا کردند.

to warm to [فعل]
اجرا کردن

علاقه‌مند شدن

Ex: Despite initial hesitation , the community warmed to the idea of hosting the annual festival in the park .

علیرغم تردید اولیه، جامعه به ایده میزبانی جشنواره سالانه در پارک گرم شد.

would [فعل]
اجرا کردن

[فعل کمکی برای بیان ترجیحات]

Ex:
would rather [جمله]
اجرا کردن

ترجیح دادن

Ex: I would rather wait for the next bus than take a crowded one .