تصمیم، توصیه و اجبار - الزام و قوانین 3
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به قوانین و الزامات مانند "با ملایمت"، "پلیس" و "مجبور" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a country's rules that all of its citizens are required to obey

قانون, حقوق
مامور پلیس قوانین ترافیک را به راننده جدید توضیح داد.
to officially state that something, such as a principle or rule must be obeyed

وضع کردن (قانون و...)
قانون اساسی اصول اولیه حکومت را تعیین میکند.
approved or allowed by the law

قانونی
عملیات تجاری او قانونی بود و با تمام الزامات نظارتی مطابقت داشت.
the quality of being more compassionate, merciful, or permissive than expected, especially in terms of punishment in a court case

بخشندگی, ملایمت
(of a person) tolerant, flexible, or relaxed in enforcing rules or standards, often forgiving and understanding toward others

بامدارا, منعطف، باارفاق
والدین آسانگیر اغلب رفتارهای نادرست جزئی را نادیده میگرفتند و ترجیح میدادند فرزند خود را با صبر راهنمایی کنند تا تنبیه سخت.
in a manner that is less strict when punishing someone or when enforcing a law

با ملایمت, با نرمش
او تیم خود را با ملایمت مدیریت میکند، ترجیح میدهد انگیزه دهد تا توبیخ.
to treat a specific case differently from the usual rule or practice

استثنا قائل شدن
used to show that something is very important and needs to happen

باید
کارمندان باید در جلسه آموزش اجباری هفته آینده شرکت کنند.
unable to be changed or avoided

حتمی, گریزناپذیر
تغییر بخش ضروری زندگی است.
the fact that something must happen or is needed

نیاز, اجبار، ضرورت
ضرورت رعایت قوانین ترافیک، ایمنی در جادهها را برای همه تضمین میکند.
a condition or situation in which something is necessary

نیاز
نیاز او به توجه اغلب باعث مشکلات میشد.
refusal to behave as expected or failure to obey or follow rules, commands, etc.

عدمرعایت
refusing to follow a law or rule

نافرمان, متخلف، سرکش، متمرد
رفتار غیر متعهد میتواند منجر به اقدامات انضباطی در محل کار شود.
the state of being required to do something or make a payment

الزام, تعهد، تکلیف
قرارداد تعهدات را بر هر دو طرف تحمیل میکند.
necessary as a result of a rule or law

اجباری, الزامی
برای همه شهروندان الزامی است که مالیاتهای خود را تا مهلت مشخص شده پرداخت کنند.
to comply with laws or regulations

رعایت کردن, رعایت کردن
برای کسبوکارها مهم است که قوانین و مقررات مالیاتی را رعایت کنند تا از جریمه جلوگیری شود.
used when an agreement can only be reached under a specific condition

بهشرطی که, درصورتی که، با این شرط که
to give an instruction to someone to do something through one's authority

دستور دادن, فرمان دادن
مدیر به تیم دستور داد که پروژه را تا پایان هفته تکمیل کنند.
an authoritative or established rule, often issued by a governing body

حکم, فرمان، دستور
تصویبنامههای محیط زیستی از حیات وحش محلی محافظت میکنند.
to do things as one sees fit, not according to laws or rules

طبق قوانین خود جلو رفتن
to oversee and enforce laws, regulations, or safety measures in a specific area, typically carried out by law enforcement or responsible authorities

پاسبانی کردن, نظم و آرامش برقرار کردن
سازمانهای اجرای قانون مسئول پلیس کردن حوزه قضایی خود هستند.
the control and regulation of law and order by the police force or other official groups

پاسبانی
شهر در برنامههای پلیسی جامعهای سرمایهگذاری کرد.
a condition that must be met or established before other things can occur or be considered

پیششرط, پیشنیاز
something that is required as a precondition for something else following

پیشنیاز, پیششرط
گواهی واکسیناسیون یک پیشنیاز برای ثبتنام در مدرسه است.
necessary or indispensable as a prior condition before something else can happen

پیشنیاز, پیششرط
(of a law or a rule) to specify that it is obligatory for something to be done

قید کردن, مشخص کردن، تصریح کردن
قرارداد مقرر میکند که خریدار باید ظرف 30 روز پس از دریافت فاکتور، پرداخت کامل را انجام دهد.
used for stating conditions necessary for something to happen or be available

به شرطی که, در صورتی که
میتوانید از ماشین من استفاده کنید، به شرطی که آن را با باک پر از بنزین برگردانید.
on the condition that; understanding that

مشروط بر اینکه, در صورتی که
ما بودجه را تصویب خواهیم کرد، به شرطی که تمام هزینهها توجیه شده باشند.
a condition that needs accepting before making an agreement

شرط, قید
ادغام پیش خواهد رفت، اما با این شرط که همه کارکنان فعلی حداقل برای یک سال در موقعیت خود باقی بمانند.
