تصمیم، توصیه و اجبار - توصیه کردن 2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به راهنمایی و مشاوره مانند "enjoin"، "mentor" و "inadvisable" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
تصمیم، توصیه و اجبار
to enjoin [فعل]
اجرا کردن

به کسی دستور انجام کاری را دادن

Ex:

سیاست شرکت کارمندان را ملزم می‌کند که هرگونه فعالیت مشکوک را فوراً به سرپرستان خود گزارش دهند.

feedback [اسم]
اجرا کردن

بازخورد

Ex: I appreciate your feedback on my proposal ; it will help me refine it .

من از بازخورد شما در مورد پیشنهادم قدردانی می‌کنم؛ این به من کمک می‌کند تا آن را اصلاح کنم.

to follow [فعل]
اجرا کردن

پیروی کردن

Ex: She followed the recipe loosely , adding her own twist to the dish .

او به صورت آزادانه دنبال کرد دستور العمل را، با اضافه کردن چرخش خود به غذا.

guidance [اسم]
اجرا کردن

راهنمایی

Ex: The spiritual leader offered guidance to members of the community , providing wisdom and support during times of crisis .

رهبر معنوی راهنمایی را به اعضای جامعه ارائه داد، در زمان‌های بحران خرد و حمایت فراهم کرد.

to guide [فعل]
اجرا کردن

تحت تاثیر قرار دادن

Ex: She used her experience to guide the team in the right direction .

او از تجربه خود برای هدایت تیم در مسیر درست استفاده کرد.

to hand out [فعل]
اجرا کردن

اعمال کردن

Ex: The teacher handed out compliments to the student for their outstanding performance on the project .

معلم به دانش‌آموز برای عملکرد برجسته‌اش در پروژه تقسیم کرد تحسین‌ها را.

have to [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex: They have to study hard for their exams next week .

آن‌ها باید برای امتحانات هفته آینده سخت مطالعه کنند.

heads-up [اسم]
اجرا کردن

هشدار

Ex:

یک هشدار دوستانه: بعداً باران می‌آید، بنابراین ممکن است بخواهید چتر همراه داشته باشید.

to heed [فعل]
اجرا کردن

اعتنا کردن

Ex: Drivers should always heed traffic signals to avoid accidents on the road .

رانندگان همیشه باید به سیگنال‌های ترافیکی توجه کنند تا از حوادث جاده‌ای جلوگیری شود.

help [اسم]
اجرا کردن

کمک

Ex: The manual was a useful help when assembling the furniture .

دفترچه راهنما کمک مفیدی در هنگام مونتاژ مبلمان بود.

helpline [اسم]
اجرا کردن

خط کمک‌رسان

Ex:

من شماره خط کمک را در وب‌سایت آن‌ها پیدا کردم تا اطلاعات بیشتری درباره خدماتشان دریافت کنم.

homily [اسم]
اجرا کردن

موعظه

Ex:

موعظه مدیر به کارمندان اخلاق کاری را یادآوری کرد.

how-to [صفت]
اجرا کردن

آموزشی

Ex: The how-to article in the magazine detailed the process of starting a small business , from writing a business plan to securing funding .

مقاله آموزشی در مجله فرآیند شروع یک کسب‌وکار کوچک را به تفصیل شرح داد، از نوشتن طرح کسب‌وکار تا تأمین بودجه.

if in doubt [عبارت]
اجرا کردن

اگر شک داری

Ex: If in doubt , do n't hesitate to ask for help to ensure you ’re on the right track .
in {one's} place [عبارت]
اجرا کردن

در جای کسی (بودن)

Ex: In your place , I 'd consider seeking legal advice to address the issue .
if I were you [عبارت]
اجرا کردن

اگر من جای تو بودم

Ex: If I were you , I 'd get a second opinion from another doctor before making a decision about surgery .
to indicate [فعل]
اجرا کردن

تجویز کردن

Ex: Due to the severity of the infection , the veterinarian indicated antibiotics for the sick dog .

به دلیل شدت عفونت، دامپزشک آنتی‌بیوتیک‌ها را برای سگ بیمار تجویز کرد.

inadvisable [صفت]
اجرا کردن

دور از مصلحت

Ex: Eating raw chicken is highly inadvisable due to the risk of food poisoning .

خوردن مرغ خام به دلیل خطر مسمومیت غذایی بسیار نامناسب است.

mentor [اسم]
اجرا کردن

مربی

Ex: The mentor provided invaluable advice and support to the new employees , helping them acclimate to their roles within the company .

منتور مشاوره و پشتیبانی بی‌نظیری به کارمندان جدید ارائه داد و به آنها کمک کرد تا با نقش‌های خود در شرکت سازگار شوند.