تصمیم، توصیه و اجبار - پیشنهاد دادن 2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به پیشنهاد و اشاره مانند "prompt"، "اشاره کردن" و "نامزد کردن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
تصمیم، توصیه و اجبار
indicative [صفت]
اجرا کردن

نشانگر

Ex: Her high test scores were indicative of her academic prowess .

نمرات بالای آزمون او نشانگر توانایی علمی او بود.

to infer [فعل]
اجرا کردن

استنباط کردن

Ex: The team inferred historical events from the artifacts discovered during the excavation .

تیم از اشیاء کشف شده در حین حفاری، رویدادهای تاریخی را استنباط کرد.

اجرا کردن

کنایه زدن

Ex: The gossip columnist insinuated a romantic relationship between the two actors , sparking rumors without concrete evidence .

ستون‌نویس شایعات، یک رابطه عاشقانه بین دو بازیگر را اشاره کرد، و باعث شایعات بدون شواهد محکم شد.

to let [فعل]
اجرا کردن

بگذار

Ex: Now , let 's not exaggerate the situation .

حالا، اجازه ندهیم وضعیت را اغراق آمیز کنیم.

maybe [قید]
اجرا کردن

شاید (برای بیان پیشنهاد)

might [فعل]
اجرا کردن

بهتر بودن (برای پیشنهاد دادن چیزی به‌طور مؤدبانه)

to moot [فعل]
اجرا کردن

مطرح کردن

Ex: The professor encouraged students to moot alternative solutions to the problem , fostering creative thinking .

استاد دانشجویان را تشویق کرد تا راه‌حل‌های جایگزین برای مشکل را مطرح کنند، که تفکر خلاقانه را تقویت می‌کند.

to move [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد دادن (به‌صورت رسمی)

Ex: She moved that they conduct a vote to choose the charity organization for their annual donation .

او پیشنهاد داد که آنها برای انتخاب سازمان خیریه برای کمک مالی سالانه‌شان رأی گیری انجام دهند.

must [فعل]
اجرا کردن

باید (برای بیان پیشنهاد)

Ex: You must meet my sister she 's wonderful .
to nominate [فعل]
اجرا کردن

نامزد کردن

Ex: Members of the organization will have the opportunity to nominate individuals for leadership positions .

اعضای سازمان این فرصت را خواهند داشت که افراد را برای موقعیت‌های رهبری نامزد کنند.

nomination [اسم]
اجرا کردن

نامزدی (در انتخابات، دریافت جایزه و...)

nominee [اسم]
اجرا کردن

کاندید

Ex: The committee carefully reviewed each nominee 's qualifications before selecting the recipient of the prestigious award .

کمیته به دقت صلاحیت‌های هر نامزد را قبل از انتخاب برنده جایزه معتبر بررسی کرد.

now then [عبارت]
اجرا کردن

خب حالا

Ex: Now then , before we begin the meeting , does anyone have any questions or concerns ?
اجرا کردن

حالا شد

Ex: You're suggesting we take a weekend trip to the beach? Now you're talking!
perhaps [قید]
اجرا کردن

شاید (برای بیان درخواست، پیشنهاد و... مؤدبانه)

to point to [فعل]
اجرا کردن

دلالت کردن

Ex: All signs point to a strong economic recovery next year .

همه نشانه‌ها به یک بهبود اقتصادی قوی در سال آینده اشاره دارند.

to posit [فعل]
اجرا کردن

مسلم فرض گرفتن

Ex: The scientist decided to posit the existence of an undiscovered particle to explain the anomalies in the experimental data .

دانشمند تصمیم گرفت وجود یک ذره کشف نشده را فرض کند تا ناهنجاری‌های موجود در داده‌های آزمایشی را توضیح دهد.

اجرا کردن

پایه قرار دادن

Ex: Historians may postulate the motives behind historical figures ' actions based on available evidence .

تاریخ‌دانان ممکن است بر اساس شواهد موجود، انگیزه‌های پشت اقدامات چهره‌های تاریخی را فرض کنند.

اجرا کردن

از پیش نشان دادن

Ex: The peaceful negotiations between the two nations prefigured a period of stability .

مذاکرات صلح‌آمیز بین دو ملت نشان‌دهنده دوره‌ای از ثبات بود.

to prompt [فعل]
اجرا کردن

ترغیب کردن

Ex: The audience 's enthusiastic response prompted the speaker to share more insights and stories during the presentation .

پاسخ مشتاقانه مخاطبان، سخنران را ترغیب کرد تا بینش‌ها و داستان‌های بیشتری در طول ارائه به اشتراک بگذارد.

proposal [اسم]
اجرا کردن

طرح

Ex: His proposal to change the schedule caused debate .
to propose [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: The city council proposed a new ordinance to address traffic congestion , seeking input from residents on potential solutions .

شورای شهر یک مصوبه جدید برای مقابله با ترافیک پیشنهاد داد و از ساکنان در مورد راه‌حل‌های احتمالی نظرخواهی کرد.

proposition [اسم]
اجرا کردن

طرح

Ex: She submitted a proposition for a new marketing strategy .

او یک پیشنهاد برای یک استراتژی بازاریابی جدید ارائه داد.

to propound [فعل]
اجرا کردن

مطرح کردن

Ex: The candidate propounded his vision for the future of the country during the campaign speech .

نامزد، دیدگاه خود را برای آینده کشور در سخنرانی کمپین مطرح کرد.

اجرا کردن

مطرح کردن

Ex: He put forward a motion to adjourn the meeting .

او پیشنهاد تعویق جلسه را مطرح کرد.

اجرا کردن

چیزی را با کسی مطرح کردن

Ex: It's an interesting proposal. I'll put it to the board of directors next week.
to put to [فعل]
اجرا کردن

به کسی منتقل کردن (به‌منظور قبول یا رد کردن چیزی)

Ex:

قبل از اتخاذ هر تصمیمی، باید تمام گزینه‌ها را به ذینفعان ارائه دهیم.