فهرست واژگان سطح C1 - خطر کردن

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره ریسک را یاد خواهید گرفت، مانند "acutely"، "liable"، "daredevil" و غیره، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
acutely [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The road curved acutely , requiring careful navigation .

جاده به شدت پیچید و نیاز به هدایت دقیق داشت.

eventful [صفت]
اجرا کردن

پرحادثه

Ex: We had an eventful weekend hiking in the mountains , encountering wildlife and sudden storms .

ما یک آخر هفته پرماجرا را در کوهنوردی گذراندیم، با حیات وحش و طوفان‌های ناگهانی روبرو شدیم.

daredevil [صفت]
اجرا کردن

کله‌شق

Ex: The daredevil climber scaled the towering cliffs without ropes , relying solely on his skill and agility .

کوهنورد بی‌پروا صخره‌های بلند را بدون طناب بالا رفت، تنها به مهارت و چابکی خود تکیه کرد.

guarded [صفت]
اجرا کردن

محتاط

Ex:

او همیشه در مورد زندگی شخصی‌اش محافظه‌کار بوده، به ندرت جزئیاتی را با کسی در میان می‌گذارد.

liable [صفت]
اجرا کردن

مستعد

Ex: The company is liable for damages caused by their faulty product .

شرکت مسئول خسارات ناشی از محصول معیوب خود است.

notorious [صفت]
اجرا کردن

بدنام

Ex: She became notorious after the scandal was made public .

او پس از افشای رسوایی بدنام شد.

reckless [صفت]
اجرا کردن

بی‌احتیاط

Ex: The reckless hiker ventured into the wilderness unprepared , leading to a dangerous situation .

کوهنورد بی‌پروا بدون آمادگی به طبیعت وحشی رفت که منجر به وضعیت خطرناکی شد.

rash [صفت]
اجرا کردن

بی‌احتیاط

Ex: It 's best not to be rash when investing large sums of money in risky ventures .

بهتر است هنگام سرمایه‌گذاری مبالغ کلان در سرمایه‌گذاری‌های پرریسک، عجول نباشید.

wary [صفت]
اجرا کردن

مراقب

Ex: She was wary of giving out personal information to unknown callers .

او از دادن اطلاعات شخصی به تماس‌گیرندگان ناشناس احتیاط می‌کرد.

safe and sound [عبارت]
اجرا کردن

صحیح‌ و سالم

Ex: The search and rescue team found the hikers safe and sound , despite being lost for two days .
to avert [فعل]
اجرا کردن

جلوگیری کردن

Ex: Early vaccination campaigns aim to avert the spread of infectious diseases in the community .

کمپین‌های واکسیناسیون زودهنگام با هدف جلوگیری از شیوع بیماری‌های عفونی در جامعه انجام می‌شوند.

to beware [فعل]
اجرا کردن

مواظب بودن

Ex: Investors should beware of high-risk ventures promising quick returns .

سرمایه‌گذاران باید از سرمایه‌گذاری‌های پرخطر که وعده بازده سریع می‌دهند هشدار دهند.

to caution [فعل]
اجرا کردن

هشدار دادن

Ex: The financial advisor is cautioning investors about market volatility .

مشاور مالی سرمایه‌گذاران را از نوسانات بازار هشدار می‌دهد.

اجرا کردن

به خطر انداختن

Ex: Skipping safety protocols may compromise the well-being of workers .

نادیده گرفتن پروتکل‌های ایمنی ممکن است به خطر بیاندازد رفاه کارگران را.

to dare [فعل]
اجرا کردن

به چالش طلبیدن

Ex: As a prank , they dared him to approach the teacher and ask for extra homework .

به عنوان یک شوخی، آنها او را جرأت دادند که به معلم نزدیک شود و تکالیف اضافی بخواهد.

to flee [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: The suspect attempted to flee from the crime scene when he saw the police approaching .

مظنون هنگام دیدن پلیس که نزدیک می‌شد، سعی کرد از صحنه جرم فرار کند.

اجرا کردن

در جای امن نگهداری کردن

Ex: The laboratory technician locked away hazardous chemicals in a designated storage area .

تکنسین آزمایشگاه مواد شیمیایی خطرناک را در یک منطقه ذخیره‌سازی مشخص قفل کرد.

alert [اسم]
اجرا کردن

آماده‌باش

Ex: The security team remained on alert throughout the night to ensure the safety of the high-profile event .

تیم امنیتی تمام شب در حالت هشدار باقی ماند تا ایمنی رویداد مهم را تضمین کند.

distress [اسم]
اجرا کردن

وضعیت اضطراری

Ex: The Coast Guard responded swiftly to the distress beacon activated by the fishing boat caught in a storm .

گارد ساحلی به سرعت به فانوس اضطراری که توسط قایق ماهیگیری گرفتار در طوفان فعال شده بود پاسخ داد.

hazard [اسم]
اجرا کردن

خطر

Ex: The chemical spill posed an environmental hazard to the surrounding area .

نشت مواد شیمیایی یک خطر زیست‌محیطی برای منطقه اطراف ایجاد کرد.

gamble [اسم]
اجرا کردن

قمار

Ex: The entrepreneur 's gamble on developing innovative technology attracted many investors .

قمار کارآفرین در توسعه فناوری نوآورانه بسیاری از سرمایه‌گذاران را جذب کرد.

peril [اسم]
اجرا کردن

خطر

Ex: Tests on new aircraft design exposed pilots to the peril of mechanical failures or crashes .

آزمایش‌ها روی طراحی جدید هواپیما خلبانان را در معرض خطر خرابی‌های مکانیکی یا سقوط قرار داد.

menace [اسم]
اجرا کردن

تهدید

Ex: The stray dog , once friendly , had become a menace to the community after several attacks .

سگ ولگرد، که زمانی دوست‌داشتنی بود، پس از چندین حمله به یک تهدید برای جامعه تبدیل شده بود.

precaution [اسم]
اجرا کردن

اقدام احتیاطی

Ex: Knowing the risks of online scams , he set up two-factor authentication as a precaution .

با آگاهی از خطرات کلاهبرداری‌های اینترنتی، او تأیید دو مرحله‌ای را به عنوان احتیاط راه‌اندازی کرد.

refuge [اسم]
اجرا کردن

پناهگاه

Ex: Wildlife often seeks refuge in protected areas .
death toll [اسم]
اجرا کردن

آمار مرگ‌ومیر

Ex: The pandemic 's global death toll has had a profound impact on public health policies .

تعداد کشته‌ها جهانی همه‌گیری تأثیر عمیقی بر سیاست‌های بهداشت عمومی داشته است.

rescue [اسم]
اجرا کردن

عملیات نجات

Ex: The animal rescue was a heartwarming event , with volunteers helping to save dozens of stray dogs .

نجات حیوانات یک رویداد دلگرم‌کننده بود، با داوطلبانی که به نجات ده‌ها سگ بی‌صاحب کمک کردند.

safeguard [اسم]
اجرا کردن

محافظت

Ex: Vaccinations are an important safeguard against the spread of infectious diseases .

واکسیناسیون یک محافظت مهم در برابر گسترش بیماری‌های عفونی است.

cowardice [اسم]
اجرا کردن

بزدلی

Ex: The hero 's tale emphasized bravery and condemned cowardice in the face of danger .

داستان قهرمان بر شجاعت تأکید کرد و ترسو بودن را در برابر خطر محکوم کرد.

boldness [اسم]
اجرا کردن

شجاعت

Ex: Her boldness in speaking out against the company 's unethical practices earned her both respect and criticism .

جرأت او در صحبت کردن علیه روش‌های غیراخلاقی شرکت، هم احترام و هم انتقاد برایش به ارمغان آورد.

madness [اسم]
اجرا کردن

حماقت

Ex: The protesters ' attempt to storm the government building was described by officials as an act of madness .

تلاش معترضان برای حمله به ساختمان دولت توسط مقامات به عنوان عملی از دیوانگی توصیف شد.

AWOL [صفت]
اجرا کردن

مفقود

Ex:

طرح‌های درسی که معلم با دقت آماده کرده بود AWOL شد وقتی سیستم کامپیوتری مدرسه از کار افتاد.