فهرست واژگان سطح C1 - خطر کردن
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره ریسک را یاد خواهید گرفت، مانند "acutely"، "liable"، "daredevil" و غیره، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
with a sharp or steep angle

بهشدت
معمار سقف را به گونهای طراحی کرد که تند شیب داشته باشد برای زهکشی بهتر.
filled with important, exciting, or dangerous events

پرحادثه, پرماجرا
سال 2020 سالی فوقالعاده پرحادثه بود که با چالشهای جهانی مهمی همراه شد.
reckless and willing to do dangerous things

کلهشق, نترس
به عنوان یک هنرمند بدلکاری بیپروا، او به طور مداوم مرزهای خطر را در اجراهایش جابجا میکند.
not displaying feelings or giving very much information

محتاط, مواظب
با وجود اینکه چندین بار از او پرسیده شد، او در مورد برنامههایش برای آینده محافظهکار باقی ماند.
possible to do a particular action

مستعد, زمینهدار
وقتی تحت تأثیر مواد مخدر رانندگی میکنید، ممکن است با عواقب قانونی جدی روبرو شوید.
widely known for something negative or unfavorable

بدنام, بدآوازه
او یک مجرم بدنام با سابقه طولانی دزدی است.
not caring about the possible results of one's actions that could be dangerous

بیاحتیاط
ماجراجوی بیپروا پروتکلهای ایمنی را نادیده گرفت و منجر به وضعیتی خطرناک شد.
(of a person) tending to do things without carefully thinking about the possible outcomes

بیاحتیاط, بیپروا
عجول بودن در روابط میتواند دوستیها را تحت فشار قرار دهد و سوءتفاهم ایجاد کند.
feeling or showing caution and attentiveness regarding possible dangers or problems

مراقب, حواسجمع، محتاط
او پس از قربانی شدن در گذشته، از کلاهبرداریهای آنلاین هشیار باقی ماند.
not damaged or injured in any way

صحیح و سالم, سلامت و سرحال
بعد از یک سفر طولانی، صحیح و سالم به خانه رسیدیم.
to prevent something dangerous or unpleasant from happening

جلوگیری کردن, دفع کردن
مذاکرات دیپلماتیک در پی جلوگیری از یک درگیری بین کشورهای همسایه بود.
to warn someone to be cautious of a dangerous person or thing

مواظب بودن, مراقب بودن
به مسافران هشدار داده میشود که در مناطق شلوغ توریستی از جیببرها مراقب باشند.
to warn someone of something that could be difficult or dangerous

هشدار دادن, اخطار دادن
معلم به دانشآموزان هشدار میدهد که در طول آزمایش مراقب باشند.
to put someone or something in danger, particularly by being careless

به خطر انداختن, لطمه زدن
رانندگی بیپروا میتواند ایمنی مسافران را به خطر بیندازد.
to challenge someone to do something difficult, embarrassing, or risky

به چالش طلبیدن, به مبارزه طلبیدن
او جرأت کرد دوستش را به خوردن فلفل بسیار تند بدون نوشیدن هیچ چیزی به مدت پنج دقیقه دعوت کند.
to escape danger or from a place

فرار کردن
گوزن ترسیده گریخت در حالی که یک شکارچی نزدیک میشد.
to place something in a container or place that can be securely fastened with a lock

در جای امن نگهداری کردن
صاحب خانه اسناد مهم خود را در یک گاوصندوق ضد حریق قفل کرد.
a situation where people are ready to confront a threat

آمادهباش, مراقب بودن
شهر وضعیت اضطراری اعلام کرد و تمام تیمهای پاسخگویی به شرایط اضطراری را پس از زلزله در حالت آمادهباش قرار داد.
a situation where an airplane, ship, etc. requires help because it is in serious danger

وضعیت اضطراری, خطر
سیگنال درخواست کمک از کشتی در حال غرق شدن توسط کشتیهای نزدیک دریافت شد.
something that poses a risk or danger

خطر
سیگار کشیدن یک خطر شناخته شده برای سلامتی است که میتواند منجر به بیماریهای جدی شود.
an act that someone does while knowing that there is a risk but also possible success

قمار, ریسک
راهاندازی محصول جدید بدون تحقیقات گسترده بازار یک قمار بود که در نهایت شکست خورد.
the state of being threatened by or exposed to a significant negative occurrence

خطر
نجاتگران برای آزاد کردن بازماندگان به دام افتاده از ساختمان در حال سوختن در وضعیت خطر کار کردند.
someone or something that causes or is likely to cause danger or damage

تهدید, مخاطره
فعالیتهای مجرم سایبری به یک تهدید فزاینده برای امنیت آنلاین تبدیل شد.
an act done to prevent something unpleasant or bad from happening

اقدام احتیاطی
قبل از رفتن به پیادهروی، او احتیاط کرد و خانوادهاش را از محل قرار خود مطلع ساخت.
a place or structure that provides protection from danger, adversity, or hardship

پناهگاه
روستاییان در طول حمله در یک ساختمان مستحکم پناه گرفتند.
the number of individuals who die as a result of an accident, war, etc.

آمار مرگومیر, تلفات
مقامات نگرانند که تعداد کشتهها از طوفان با دسترسی به مناطق بیشتر افزایش یابد.
the action or process of saving someone or something

عملیات نجات
نجات سریع شناگر در حال غرق شدن توسط گارد ساحلی توسط تماشاگران تحسین شد.
an act, law, rule, etc. that protects someone or something against danger or harm

محافظت, احتیاط
پوشیدن کلاه ایمنی هنگام دوچرخه سواری یک محافظت حیاتی در برابر آسیبهای سر است.
the quality of not having courage

بزدلی, ترسویی
روستاییان شهردار را به ترسویی متهم کردند زیرا در برابر مقامات فاسد ایستادگی نکرد.
the quality of willing to take risks and not being afraid

شجاعت, جرئت
جرأت هنرمند در استفاده از رنگهای پرجنبوجوش و تکنیکهای غیرمتعارف آشکار بود.
