فهرست واژگان سطح C1 - پول

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره پول و امور مالی، مانند "ورشکسته"، "بی پول"، "سهم" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
free market [اسم]
اجرا کردن

بازار آزاد

Ex: Supporters of a free market argue that it fosters innovation and consumer choice .

طرفداران بازار آزاد استدلال می‌کنند که این بازار نوآوری و انتخاب مصرف‌کننده را تقویت می‌کند.

اجرا کردن

بورس اوراق بهادار

Ex: The stock exchange operates as a marketplace where buyers and sellers trade stocks and other securities .

بورس اوراق بهادار به عنوان بازاری عمل می‌کند که در آن خریداران و فروشندگان سهام و سایر اوراق بهادار را معامله می‌کنند.

bankrupt [صفت]
اجرا کردن

ورشکسته

Ex: After losing everything in a failed business venture , he was declared bankrupt .

پس از از دست دادن همه چیز در یک سرمایه‌گذاری ناموفق، او ورشکسته اعلام شد.

broke [صفت]
اجرا کردن

بی‌پول

Ex: He 's broke but still managed to help a friend .

او بی‌پول است اما با این حال توانست به یک دوست کمک کند.

stake [اسم]
اجرا کردن

پول‌ سرمایه‌‌گذاری‌شده

Ex: He sold his stake in the technology company for a substantial profit after its successful IPO .

او سهم خود را در شرکت فناوری پس از عرضه اولیه موفقیت‌آمیز آن با سود قابل توجهی فروخت.

اجرا کردن

اقتصاد بازار

Ex: Market economies rely on competition to allocate resources efficiently and drive innovation .

اقتصادهای بازار به رقابت متکی هستند تا منابع را به طور کارآمد تخصیص دهند و نوآوری را پیش ببرند.

earnings [اسم]
اجرا کردن

درآمد

Ex: The athlete 's endorsement deals contributed significantly to his overall earnings .

قراردادهای حمایتی ورزشکار به طور قابل توجهی به درآمد کلی او کمک کرد.

incentive [اسم]
اجرا کردن

پاداش

Ex: The school provided scholarships as an incentive for students to excel academically .

مدرسه بورسیه‌هایی را به عنوان انگیزه برای دانش‌آموزان جهت موفقیت تحصیلی ارائه داد.

to hoard [فعل]
اجرا کردن

احتکار کردن

Ex: Can you explain why people hoard items during times of uncertainty ?

آیا می‌توانید توضیح دهید که چرا مردم در زمان‌های عدم اطمینان اقلام را ذخیره می‌کنند؟

extravagant [صفت]
اجرا کردن

بسیار گران

Ex: The wedding reception was extravagant , complete with a five-course meal and fireworks .

مهمانی عروسی پرزرق و برق بود، با یک وعده غذایی پنج قسمتی و آتش بازی.

اجرا کردن

نوسان داشتن

Ex: The temperature fluctuated between hot and cold all day .

دما در طول روز بین گرم و سرد نوسان داشت.

to freeze [فعل]
اجرا کردن

مسدود کردن

Ex: To protect the interests of creditors , the bankruptcy trustee may choose to freeze the debtor 's bank accounts .

برای محافظت از منافع طلبکاران، متصدی ورشکستگی ممکن است انتخاب کند که حساب‌های بانکی بدهکار را مسدود کند.

اجرا کردن

به ثبات رسیدن

Ex:

محبوبیت پلتفرم جدید رسانه‌های اجتماعی پس از افزایش اولیه تثبیت شد و به پایگاه کاربری پایدارتری رسید.

fundraising [اسم]
اجرا کردن

جمع‌آوری اعانه

Ex: The marathon was held as a fundraising event to support local animal shelters .

ماراتن به عنوان یک رویداد جذب کمک‌های مالی برای حمایت از پناهگاه‌های حیوانات محلی برگزار شد.

depression [اسم]
اجرا کردن

رکود اقتصادی

Ex: Businesses struggled to survive during the economic depression , leading to widespread closures .

کسب‌وکارها در دوران رکود اقتصادی برای بقا تلاش کردند، که منجر به تعطیلی گسترده شد.

equilibrium [اسم]
اجرا کردن

توازن

Ex: Ecosystems thrive when there is a natural equilibrium between different species and environmental factors .

اکوسیستم‌ها زمانی شکوفا می‌شوند که تعادل طبیعی بین گونه‌های مختلف و عوامل محیطی وجود داشته باشد.

monopoly [اسم]
اجرا کردن

انحصار

Ex: The government 's antitrust laws aim to prevent any single company from gaining a monopoly over essential goods or services .

قوانین ضد انحصار دولت به منظور جلوگیری از به دست آوردن انحصار توسط هر شرکت منفرد بر کالاها یا خدمات اساسی است.

merger [اسم]
اجرا کردن

ادغام

Ex: Employees were anxious about potential layoffs following the merger of the two competing firms .

کارمندان نگران تعدیل نیروی احتمالی پس از ادغام دو شرکت رقیب بودند.

donor [اسم]
اجرا کردن

نیکوکار

Ex: She became a regular donor to the animal shelter , providing monthly financial assistance .

او به یک اهداکننده منظم برای پناهگاه حیوانات تبدیل شد، که کمک مالی ماهانه ارائه می‌داد.

index [اسم]
اجرا کردن

شاخص

Ex:

شاخص قیمت مسکن نشان داد که ارزش خانه‌ها در دهه گذشته به میزان قابل توجهی افزایش یافته است.

portfolio [اسم]
اجرا کردن

سبد سهام

Ex: The mutual fund 's portfolio is composed of a mix of large-cap and small-cap stocks .

پرتفوی صندوق سرمایه‌گذاری مشترک از ترکیبی از سهام با سرمایه بزرگ و کوچک تشکیل شده است.

اجرا کردن

ارتباطات میدان‌نزدیک

Ex: Near-field communication is commonly used in public transport systems for quick and secure ticketing .

ارتباط میدان نزدیک معمولاً در سیستم‌های حمل و نقل عمومی برای بلیط‌دهی سریع و ایمن استفاده می‌شود.

buck [اسم]
اجرا کردن

یک دلار

Ex: You can get a decent meal at that diner for under five bucks .

شما می‌توانید یک وعده غذایی مناسب در آن رستوران با کمتر از پنج دلار دریافت کنید.

nickel [اسم]
اجرا کردن

سکه پنج‌سنتی

Ex: The parking meter required four nickels for an hour of parking .

پارک‌متر به چهار نیکل برای یک ساعت پارکینگ نیاز داشت.

dime [اسم]
اجرا کردن

سکه ده سنتی

Ex: He saved every dime he earned from his paper route to buy a new bike .

او هر سکه ده سنتی را که از تحویل روزنامه‌ها به دست آورده بود، برای خرید یک دوچرخه جدید پس‌انداز کرد.

peak [اسم]
اجرا کردن

بیشینه

Ex: The peak of the revenue graph highlighted the company ’s most profitable quarter .

اوج نمودار درآمد، سودآورترین فصل شرکت را برجسته کرد.

worthless [صفت]
اجرا کردن

بی‌ارزش

Ex: The rusty bicycle found in the dumpster was considered worthless junk .

دوچرخه زنگ زده ای که در سطل زباله پیدا شد، زباله بی ارزش در نظر گرفته شد.

costly [صفت]
اجرا کردن

پرهزینه

Ex: The repair for the car 's transmission was going to be costly , so they decided to trade it in instead .

تعمیر گیربکس ماشین گران تمام می‌شد، بنابراین تصمیم گرفتند آن را معاوضه کنند.

cut [اسم]
اجرا کردن

سهم

Ex: The charity organization allocated a portion of its donations as a cut for administrative expenses and operational costs .

سازمان خیریه بخشی از کمک‌های مالی خود را به عنوان سهم برای هزینه‌های اداری و عملیاتی اختصاص داد.

prepaid [صفت]
اجرا کردن

پیش‌پرداخت

Ex:

دانشگاه طرح‌های غذای پیش‌پرداخت برای دانشجویان ساکن در محوطه دانشگاه ارائه می‌دهد.

priceless [صفت]
اجرا کردن

باارزش

Ex: Witnessing a beautiful sunset over the ocean is a priceless experience .

تماشای غروب زیبای خورشید بر فراز اقیانوس تجربه‌ای بی‌قیمت است.

اجرا کردن

خصوصی‌سازی کردن

Ex: The state-owned telecom company was successfully privatized , leading to increased competition in the telecommunications market .

شرکت مخابراتی دولتی با موفقیت خصوصی‌سازی شد، که منجر به افزایش رقابت در بازار مخابرات شد.

quotation [اسم]
اجرا کردن

مظنه

Ex: The plumber gave a free quotation for fixing the leaky faucet in the kitchen .

لوله‌کش یک برآورد هزینه رایگان برای تعمیر شیر آب چکه‌کن در آشپزخانه ارائه داد.

subsidy [اسم]
اجرا کردن

یارانه

Ex: Subsidies for public transportation help make commuting more affordable for residents .

یارانه‌ها برای حمل و نقل عمومی به مقرون به صرفه‌تر شدن رفت و آمد برای ساکنان کمک می‌کنند.

tariff [اسم]
اجرا کردن

تعرفه

Ex: The new trade agreement lowered tariffs on electronics imported from Asia .

توافقنامه تجاری جدید تعرفه‌ها بر روی محصولات الکترونیکی وارداتی از آسیا را کاهش داد.

accountancy [اسم]
اجرا کردن

حسابداری

Ex: Sound knowledge of accountancy principles is crucial for managing business finances .

دانش صوتی از اصول حسابداری برای مدیریت امور مالی کسب‌وکار حیاتی است.

to back [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: The government backed the green energy initiative with tax incentives .

دولت با مشوق‌های مالیاتی از ابتکار انرژی سبز حمایت کرد.

اجرا کردن

یک‌رقم کردن (حساب بانکی)

Ex: The homeowner refinanced their mortgage to consolidate their high-interest debts .

صاحب خانه وام مسکن خود را بازپرداخت کرد تا بدهی‌های با بهره بالا را ادغام کند.

to deposit [فعل]
اجرا کردن

به حساب ریختن

Ex: After selling her old car , she deposited the proceeds in her checking account .

بعد از فروش ماشین قدیمی‌اش، او مبلغ حاصل را در حساب جاری خود واریز کرد.