فهرست واژگان سطح C1 - افعال ضروری 4

در اینجا برخی از افعال حیاتی انگلیسی را یاد خواهید گرفت، مانند "پایبند بودن"، "ترکیدن"، "مکمل" و غیره، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
to adhere [فعل]
اجرا کردن

چسبیدن به

Ex: When applying the decal , make sure it adheres smoothly to the car 's surface .

هنگام اعمال دکال، مطمئن شوید که به سطح ماشین به طور یکنواخت می‌چسبد.

to allege [فعل]
اجرا کردن

ادعا کردن

Ex: During the trial , the defense attorney alleged that the evidence against their client was obtained unlawfully .

در طول دادگاه، وکیل مدافع ادعا کرد که شواهد علیه موکلش به طور غیرقانونی به دست آمده است.

اجرا کردن

به چیزی نسبت دادن

Ex: Experts attribute the economic downturn to poor policy decisions .

کارشناسان رکود اقتصادی را به تصمیمات ضعیف سیاسی نسبت می‌دهند.

to await [فعل]
اجرا کردن

انتظار کشیدن

Ex: The travelers await their flight at the airport gate .

مسافران در گیت فرودگاه منتظر پرواز خود هستند.

to burst [فعل]
اجرا کردن

منفجر شدن

Ex: The dam burst , causing a flood downstream .

سد ترکید، که باعث سیلاب در پایین دست شد.

to cease [فعل]
اجرا کردن

متوقف ساختن

Ex: He ceases talking when the teacher enters the room .

وقتی معلم وارد اتاق می‌شود، او صحبت کردن را متوقف می‌کند.

اجرا کردن

توصیف کردن

Ex: The critic characterized the novel as a poignant exploration of human relationships and existential themes .

منتقد این رمان را به عنوان کاوشی تکان‌دهنده از روابط انسانی و مضامین وجودی توصیف کرد.

to compute [فعل]
اجرا کردن

محاسبه کردن

Ex: They computed the average score of all participants in the study .

آنها میانگین نمره تمام شرکت‌کنندگان در مطالعه را محاسبه کردند.

to conceive [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن (یک طرح یا ایده)

Ex: To address environmental issues , scientists are working to conceive sustainable technologies .

برای حل مسائل محیط زیستی، دانشمندان در حال کار بر روی تصور فناوری‌های پایدار هستند.

to counter [فعل]
اجرا کردن

مقابله کردن

Ex: Diplomatic negotiations are essential to counter potential conflicts between nations .

مذاکرات دیپلماتیک برای مقابله با اختلافات بالقوه بین ملت‌ها ضروری است.

اجرا کردن

گماشتن

Ex: The mayor has designated a special task force to handle the emergency .

شهردار یک نیروی ویژه برای رسیدگی به وضعیت اضطراری منصوب کرده است.

اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: Can you please differentiate between the symptoms of flu and those of a common cold ?

آیا می‌توانید لطفاً بین علائم آنفلوانزا و سرماخوردگی معمولی تفاوت قائل شوید؟

to discard [فعل]
اجرا کردن

دور انداختن

Ex: The chef instructed the kitchen staff to discard vegetables that were past their freshness .

آشپز به کارکنان آشپزخانه دستور داد که سبزیجاتی که تازگی خود را از دست داده‌اند را دور بریزند.

to oversee [فعل]
اجرا کردن

نظارت کردن

Ex: The supervisor oversees the production line to check for quality control .

سرپرست بر خط تولید نظارت می‌کند تا کنترل کیفیت را بررسی کند.

to denounce [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: The professor denounced plagiarism , emphasizing the importance of academic integrity .

استاد سرقت ادبی را محکوم کرد و بر اهمیت صداقت علمی تأکید نمود.

to dissolve [فعل]
اجرا کردن

حل شدن

Ex: She dissolved the sugar in her tea by stirring it vigorously .

او شکر را در چایش حل کرد با تند تند هم زدن آن.

to elevate [فعل]
اجرا کردن

ترفیع دادن

Ex: The promotion elevated her status within the company , giving her more responsibilities .

ترفیع ارتقا داد وضعیت او را در شرکت، به او مسئولیت‌های بیشتری داد.

to inquire [فعل]
اجرا کردن

بازجویی کردن

Ex: The auditor was hired to inquire into the company 's accounting practices .

حسابرس برای تحقیق در مورد روش‌های حسابداری شرکت استخدام شد.

to diminish [فعل]
اجرا کردن

کم شدن

Ex: Without intervention , the availability of fresh water is likely to diminish .

بدون مداخله، احتمال کاهش دسترسی به آب شیرین وجود دارد.

اجرا کردن

شدید شدن

Ex: The protests were continuously intensifying throughout the city .

اعتراضات در سراسر شهر به طور مداوم شدت می‌گرفت.

to escalate [فعل]
اجرا کردن

(یک چیز ناخوشایند) تشدید شدن

Ex: The disagreement between the two parties escalated into a full-blown dispute .

اختلاف بین دو طرف به یک اختلاف تمام عیار تبدیل شد.

اجرا کردن

اغراق کردن

Ex: The fisherman could n't help but exaggerate the size of the fish he caught , turning a regular catch into an epic tale .

ماهیگیر نتوانست از اغراق در اندازه ماهی که صید کرده بود خودداری کند و یک صید معمولی را به داستانی حماسی تبدیل کرد.

اجرا کردن

تکمیل کردن

Ex: During the project , they were supplementing the research findings with new data .

در طول پروژه، آنها یافته‌های تحقیق را با داده‌های جدید تکمیل می‌کردند.

اجرا کردن

تهیه کردن

Ex: In the meeting , participants collaborated to formulate a strategy for project implementation .

در جلسه، شرکت‌کنندگان برای تدوین یک استراتژی برای اجرای پروژه همکاری کردند.

to heighten [فعل]
اجرا کردن

تشدید شدن

Ex: Concerns over the pandemic 's impact on the economy have heightened in recent weeks .

نگرانی‌ها درباره تأثیر همه‌گیری بر اقتصاد در هفته‌های اخیر افزایش یافته است.

to disrupt [فعل]
اجرا کردن

دخالت کردن

Ex: Personal issues can disrupt one 's focus on work or studies .

مسائل شخصی می‌توانند تمرکز روی کار یا تحصیل را مختل کنند.

to inhibit [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: Strong emotions can inhibit clear thinking and decision-making .

احساسات شدید می‌توانند مانع تفکر روشن و تصمیم‌گیری شوند.

to license [فعل]
اجرا کردن

جواز دادن

Ex: Artists may license their music for use in commercials or films , receiving royalties in return .

هنرمندان می‌توانند موسیقی خود را برای استفاده در تبلیغات یا فیلم‌ها مجوز دهند و در ازای آن حق امتیاز دریافت کنند.

اجرا کردن

ویران کردن

Ex:

آتش‌سوزی جنگلی از میان جنگل گذشت، ویران کردن هکتارها زمین و زیستگاه‌های حیات وحش.

to oblige [فعل]
اجرا کردن

ملزم کردن

Ex: The law obliges citizens to pay taxes on their income .

قانون شهروندان را ملزم می‌کند که از درآمد خود مالیات بپردازند.

to obsess [فعل]
اجرا کردن

دیوانه (چیزی) بودن

Ex: Students preparing for exams may obsess over getting perfect grades .

دانش‌آموزانی که برای امتحانات آماده می‌شوند ممکن است وسواس پیدا کنند برای گرفتن نمرات عالی.

to persist [فعل]
اجرا کردن

پشتکار داشتن

Ex:

معترضان بر خواسته‌های خود برای عدالت پافشاری کردند، با وجود شرایط سخت از عقب‌نشینی امتناع ورزیدند.

to recount [فعل]
اجرا کردن

شرح دادن

Ex: As part of the interview , the witness began to recount the events leading up to the incident .

به عنوان بخشی از مصاحبه، شاهد شروع به بازگویی رویدادهای منجر به حادثه کرد.

to render [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن

Ex: The company strives to render exceptional customer service to enhance the overall shopping experience .

شرکت تلاش می‌کند تا خدمات مشتری استثنایی را ارائه دهد تا تجربه کلی خرید را بهبود بخشد.

to spare [فعل]
اجرا کردن

دادن

Ex: He was willing to spare his time to mentor new employees .

او مایل بود وقت خود را برای راهنمایی کارمندان جدید اختصاص دهد.

اجرا کردن

تثبیت کردن

Ex: The medication helps stabilize blood sugar levels in patients with diabetes .

دارو به تثبیت سطح قند خون در بیماران دیابتی کمک می‌کند.

اجرا کردن

نظارت کردن

Ex: The manager is actively supervising the team 's performance .

مدیر به طور فعال نظارت بر عملکرد تیم دارد.

to sustain [فعل]
اجرا کردن

پشتیبانی کردن

Ex: The study 's results helped sustain the professor 's hypothesis on human behavior .

نتایج مطالعه به حفظ فرضیه استاد در مورد رفتار انسان کمک کرد.

اجرا کردن

پایان دادن

Ex: The manager terminated the employee 's contract for violating company policies .

مدیر به دلیل نقض سیاست‌های شرکت، قرارداد کارمند را فسخ کرد.

to warrant [فعل]
اجرا کردن

موجه کردن

Ex: The safety concerns warranted the evacuation of the building .

نگرانی‌های ایمنی توجیه کننده تخلیه ساختمان بود.