فهرست واژگان سطح C1 - تصمیم‌گیری

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره تصمیم‌ها و پاسخگویی، مانند "دلخواه"، "واجد شرایط"، "قطعی" و غیره را یاد خواهید گرفت. آماده شده برای زبان‌آموزان سطح C1.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
accountable [صفت]
اجرا کردن

مسئول

Ex: Students are accountable for their behavior in the classroom .

دانش‌آموزان در برابر رفتار خود در کلاس مسئول هستند.

arbitrary [صفت]
اجرا کردن

سلیقه‌ای

Ex: The judge 's ruling was criticized for being arbitrary and lacking legal precedent .

حکم قاضی به دلیل دلخواه بودن و فقدان سابقه قانونی مورد انتقاد قرار گرفت.

decisive [صفت]
اجرا کردن

قاطع (در تصمیم گیری)

Ex: As a decisive manager , he never hesitated to make tough calls when needed .

به عنوان یک مدیر قطعی، او هرگز در گرفتن تصمیمات سخت در مواقع لازم تردید نکرد.

eligible [صفت]
اجرا کردن

واجد شرایط

Ex: The athlete was declared eligible to compete in the championship after passing the doping test .

ورزشکار پس از گذراندن آزمایش دوپینگ، واجد شرایط برای رقابت در مسابقات قهرمانی اعلام شد.

inclined [صفت]
اجرا کردن

متمایل

Ex:

او از کودکی همیشه به هنر و خلاقیت تمایل داشته است.

indecisive [صفت]
اجرا کردن

دودل

Ex: Her indecisive nature made it challenging for her to commit to any long-term plans .

طبیعت بی‌تصمیم او باعث شد که برای او تعهد به هر برنامه بلندمدتی چالش‌برانگیز باشد.

inflexible [صفت]
اجرا کردن

یک‌دنده

Ex: He 's an inflexible negotiator , unwilling to adjust his terms even slightly .

او یک مذاکره‌کننده سخت‌گیر است که تمایلی به تعدیل شرایطش حتی به میزان اندک ندارد.

preferable [صفت]
اجرا کردن

بهتر

Ex: Living in a quiet neighborhood was preferable for their family 's peace of mind .

زندگی در یک محله آرام برای آرامش ذهن خانواده‌شان ترجیح داده می‌شد.

undecided [صفت]
اجرا کردن

مردد

Ex: She is still undecided about which college to attend , weighing the pros and cons of each option .

او هنوز نامطمئن است که به کدام دانشگاه برود، مزایا و معایب هر گزینه را سبک و سنگین می‌کند.

to despise [فعل]
اجرا کردن

نفرت داشتن

Ex: I despise discrimination of any kind and strive to promote equality and inclusion .

من از هرگونه تبعیض متنفرم و برای ترویج برابری و شمول تلاش می‌کنم.

to find [فعل]
اجرا کردن

حکم دادن

Ex:

دادگاه به دلیل کمبود شواهد، متهم را از اتهامات یافت بی‌گناه.

to overturn [فعل]
اجرا کردن

باطل کردن

Ex: The committee voted to overturn the previous policy , sparking controversy among members .

کمیته به لغو سیاست قبلی رای داد، که باعث ایجاد بحث و جدل در بین اعضا شد.

to put off [فعل]
اجرا کردن

دل‌زده کردن

Ex:

آنها در ابتدا در مورد سفر هیجان زده بودند، اما نظرات بد آنها را دلسرد کرد.

to reverse [فعل]
اجرا کردن

برعکس کردن

Ex: The negative response from customers prompted the company to reverse its marketing campaign .

پاسخ منفی مشتریان شرکت را بر آن داشت تا کمپین بازاریابی خود را معکوس کند.

to rule [فعل]
اجرا کردن

حکم صادر کردن

Ex: The board of directors will convene tomorrow to rule on the proposed merger .

هیئت مدیره فردا تشکیل جلسه خواهد داد تا در مورد ادغام پیشنهادی تصمیم بگیرد.

to [think] twice [عبارت]
اجرا کردن

با دقت فکر کردن

Ex: I had to think twice about buying that expensive car ; it would have drained my savings .
to uphold [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: Despite the challenge , the judge upheld the previous decision , citing strong legal precedent .

علیرغم چالش، قاضی تصمیم قبلی را تأیید کرد و به یک سابقه قوی قانونی استناد کرد.

admiration [اسم]
اجرا کردن

تحسین

Ex: Her dedication to volunteering and helping others filled her friends and family with admiration .

فداکاری او در داوطلب شدن و کمک به دیگران، دوستان و خانواده‌اش را از تحسین پر کرد.

adoption [اسم]
اجرا کردن

اتخاذ

Ex: The widespread adoption of electric vehicles is seen as a crucial step toward reducing greenhouse gas emissions .

استقبال گسترده از وسایل نقلیه الکتریکی به عنوان گامی اساسی در جهت کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای دیده می‌شود.

award [اسم]
اجرا کردن

اعطا

Ex: The company challenged the arbitration award in court .
اجرا کردن

مشورت

Ex: Students are encouraged to have a consultation with their professors to discuss their thesis topics .

از دانشجویان تشویق می‌شود که برای بحث در مورد موضوعات پایان‌نامه خود با استادان خود مشاوره داشته باشند.

conundrum [اسم]
اجرا کردن

معضل

Ex: The math problem presented such a conundrum that even the top students struggled to find a solution .

مسئله ریاضی چنان معما‌ای ارائه داد که حتی دانش‌آموزان برتر هم برای یافتن راه‌حل تقلا کردند.

dilemma [اسم]
اجرا کردن

دوراهی

Ex: He found himself in a moral dilemma when he discovered his friend was cheating on an exam .

وقتی متوجه شد دوستش در امتحان تقلب می‌کند، خود را در یک معضل اخلاقی یافت.

اجرا کردن

صلاحیت قضایی

Ex: International law governs disputes between countries when jurisdiction is contested .

حقوق بین‌الملل اختلافات بین کشورها را هنگامی که صلاحیت مورد مناقشه است، حکم‌فرما می‌شود.

prejudice [اسم]
اجرا کردن

تبعیض

Ex: She faced prejudice in the workplace due to her gender .

او به دلیل جنسیت خود با پیشداوری در محل کار مواجه شد.

resistance [اسم]
اجرا کردن

مقاومت

Ex: There was quiet resistance to the new policy .
ruling [اسم]
اجرا کردن

حکم

Ex: Citizens protested against the government 's ruling to increase taxes without public consultation .

شهروندان علیه تصمیم دولت برای افزایش مالیات‌ها بدون مشورت عمومی اعتراض کردند.

verdict [اسم]
اجرا کردن

تصمیم نهایی

Ex: She asked for their verdict on the new restaurant , eager to hear their opinions .

او نظر آنها را در مورد رستوران جدید پرسید، مشتاق شنیدن نظراتشان بود.

to [have] a think [عبارت]
اجرا کردن

کامل فکر کردن (قبل از تصمیم‌گیری)

Ex: She had a think about the best way to approach the project .
to partake [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex:

کارمندان تشویق می‌شوند در برنامه‌های سلامتی شرکت شرکت کنند تا سلامت خود را بهبود بخشند.

اجرا کردن

بر عهده گرفتن

Ex: Volunteers undertake community projects to contribute positively to their surroundings .

داوطلبان به عهده می‌گیرند پروژه‌های جامعه را برای کمک مثبت به محیط اطرافشان.

اجرا کردن

راست کار کسی بودن

Ex: Learning new languages has always been his thing ; he 's fluent in five .