فهرست واژگان سطح C1 - مذهب

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره مذهب، مانند "پدر"، "اسقف"، "پاریش" و غیره را یاد خواهید گرفت. آماده شده برای زبان آموزان سطح C1.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
Father [اسم]
اجرا کردن

پدر (در تثلیث مسیحیت)

Ex:

دعای ربانی با این کلمات آغاز می‌شود: «پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد.»

Christ [اسم]
اجرا کردن

عیسی مسیح

Ex: The apostles spread the message of Christ throughout the ancient world .

حواریون پیام مسیح را در سراسر جهان باستان گسترش دادند.

Jesus [اسم]
اجرا کردن

عیسی مسیح

Ex: Jesus performed many miracles , including healing the sick and turning water into wine .

عیسی معجزات بسیاری انجام داد، از جمله شفای بیماران و تبدیل آب به شراب.

Saint [اسم]
اجرا کردن

آدم مقدس

Ex:

سنت پیتر توسط کلیسای کاتولیک رومی به عنوان اولین پاپ شناخته می‌شود.

Pope [اسم]
اجرا کردن

پاپ

Ex: The election of a new Pope is a significant event , followed closely by millions .

انتخاب یک پاپ جدید یک رویداد مهم است که توسط میلیون‌ها نفر به دقت دنبال می‌شود.

bishop [اسم]
اجرا کردن

اسقف (مسیحیت)

Ex: The bishop met with community leaders to discuss ways the church could support local social programs .

اسقف با رهبران جامعه ملاقات کرد تا در مورد راه‌هایی که کلیسا می‌تواند از برنامه‌های اجتماعی محلی حمایت کند، بحث کند.

pastor [اسم]
اجرا کردن

کشیش

Ex: After the service , the pastor greeted everyone and offered words of encouragement .

پس از مراسم، کشیش به همه سلام کرد و کلمات تشویق‌آمیزی ارائه داد.

brother [اسم]
اجرا کردن

برادر (راهب کلیسا)

Ex:

در طول خلوت، برادر جان شرکت‌کنندگان را در مراقبه و تفکر رهبری کرد.

missionary [اسم]
اجرا کردن

مبلغ مذهبی

Ex: During his time abroad , the missionary learned the local language to better communicate with the community .

در طول اقامتش در خارج از کشور، مبلغ مذهبی زبان محلی را آموخت تا بهتر با جامعه ارتباط برقرار کند.

monk [اسم]
اجرا کردن

راهب

Ex: The monastery welcomed visitors who sought spiritual guidance from the monks .

صومعه از بازدیدکنندگانی استقبال کرد که به دنبال راهنمایی معنوی از راهبان بودند.

nun [اسم]
اجرا کردن

راهبه

Ex: The convent provided a peaceful retreat for the nuns to focus on their spiritual growth .

صومعه یک پناهگاه آرام برای راهبه‌ها فراهم کرد تا بر رشد معنوی خود تمرکز کنند.

Catholic [صفت]
اجرا کردن

کاتولیک

Ex: The Catholic tradition places significant importance on the intercession of saints .

سنت کاتولیک اهمیت قابل توجهی به شفاعت قدیسان می‌دهد.

Protestant [صفت]
اجرا کردن

پروتستانی

Ex:

بسیاری از فرقه‌های پروتستان به جای تعمید نوزادان، تعمید بزرگسالان را انجام می‌دهند.

اجرا کردن

اعضای کلیسا

Ex: The choir sang hymns that uplifted the spirits of the congregation .

کُر ترانه‌هایی خواند که روح جماعت را بالا برد.

parish [اسم]
اجرا کردن

ناحیه کلیسای محلی

Ex: The parish encompasses several neighborhoods , each with its own unique history and traditions .

پریش چندین محله را در بر می‌گیرد که هر کدام تاریخچه و سنت‌های منحصر به فرد خود را دارند.

convert [اسم]
اجرا کردن

شخص تغییرعقیده‌داده

Ex: The group of converts met regularly to study the teachings of their newly adopted religion .

گروه تازه‌مسلمانان به طور منظم برای مطالعه آموزه‌های دین تازه پذیرفته‌شده خود جمع می‌شدند.

follower [اسم]
اجرا کردن

پیرو

Ex:

رهبر سیاسی به دلیل سخنرانی‌های جذاب و وعده‌های اصلاحات، تعداد زیادی پیرو به دست آورد.

pilgrim [اسم]
اجرا کردن

زائر

Ex: The ancient temple attracts pilgrims from all over the world who come to pay their respects .

معبد باستانی زائران را از سراسر جهان جذب می‌کند که برای ادای احترام می‌آیند.

christening [اسم]
اجرا کردن

غسل تعمید

Ex: After the christening , there was a reception at their home to celebrate the occasion .

پس از تعمید، در خانه‌شان برای جشن گرفتن این مناسبت پذیرایی برگزار شد.

blessing [اسم]
اجرا کردن

دعای خیر

Ex: She felt a sense of peace and comfort after receiving the priest 's blessing .

او پس از دریافت دعای خیر کشیش، احساس آرامش و آسودگی کرد.

Buddhist [اسم]
اجرا کردن

فرد بودایی

Ex:

او به یک جامعه محلی بودایی پیوست تا درک خود از ذهن آگاهی و دلسوزی را عمیق تر کند.

funeral [اسم]
اجرا کردن

مراسم خاک‌سپاری

Ex: After the funeral , there was a reception to share memories and support one another .

پس از مراسم تشییع جنازه، یک پذیرایی برای به اشتراک گذاشتن خاطرات و حمایت از یکدیگر برگزار شد.

cult [اسم]
اجرا کردن

فرقه

Ex: Members of the cult isolated themselves from society to maintain their beliefs .

اعضای فرقه خود را از جامعه جدا کردند تا باورهای خود را حفظ کنند.

fate [اسم]
اجرا کردن

سرنوشت

Ex: He pondered the concept of fate , wondering if it was predestined or subject to free will .

او در مورد مفهوم تقدیر تأمل کرد، و از خود پرسید که آیا از پیش مقدر شده است یا تابع اراده آزاد است.

Islam [اسم]
اجرا کردن

اسلام

Ex: During Ramadan , Muslims fast from dawn to sunset as an act of devotion and spiritual reflection in accordance with Islam .

در طول رمضان، مسلمانان از طلوع تا غروب آفتاب روزه می‌گیرند به عنوان عملی از تقوا و تأمل روحی مطابق با اسلام.

Muhammad [اسم]
اجرا کردن

محمد

Ex: Muhammad 's teachings emphasize monotheism , morality , and social justice .

آموزه‌های محمد بر یکتاپرستی، اخلاق و عدالت اجتماعی تأکید می‌کنند.

monastery [اسم]
اجرا کردن

دیر (مسیحیان)

Ex: The monastery is known for its centuries-old manuscripts and religious artifacts .

صومعه به دلیل دستنوشته‌های چند صد ساله و آثار مذهبی‌اش شناخته شده است.

shrine [اسم]
اجرا کردن

زیارتگاه

Ex: The local community maintains the shrine as a sacred place of worship and reflection .

جامعه محلی معبد را به عنوان مکانی مقدس برای عبادت و تفکر حفظ می‌کند.

ritual [اسم]
اجرا کردن

آیین

Ex:

شرکت‌کنندگان در مراسم، آیین خم شدن و خواندن دعاها را دنبال کردند.

divine [صفت]
اجرا کردن

الهی

Ex: The priestess received divine inspiration through visions and dreams .

کاهنه از طریق رویاها و خواب‌ها الهام الهی دریافت کرد.

sacred [صفت]
اجرا کردن

مذهبی

Ex: The temple is a sacred place of worship for Hindus .

معبد یک مکان مقدس برای عبادت هندوها است.

secular [صفت]
اجرا کردن

غیرمذهبی

Ex: Secular holidays celebrate events or traditions that are not rooted in religious practices .

تعطیلات سکولار رویدادها یا سنت‌هایی را جشن می‌گیرند که در اعمال مذهبی ریشه ندارند.

to preach [فعل]
اجرا کردن

موعظه کردن

Ex: The priest was invited to preach during the special Easter service , focusing on the message of resurrection .

کشیش برای موعظه کردن در طول مراسم ویژه عید پاک دعوت شد، با تمرکز بر پیام رستاخیز.

اجرا کردن

قربانی کردن

Ex: He felt conflicted about sacrificing a part of his harvest as an offering to the spirits .

او درباره قربانی کردن بخشی از محصولش به عنوان پیشکش به ارواح احساس تعارض می‌کرد.

to sin [فعل]
اجرا کردن

گناه کردن

Ex:

او گناهان خود را به کشیش اعتراف کرد و به دنبال بخشش بود.

to worship [فعل]
اجرا کردن

عبادت کردن

Ex: In traditional cultures , people would gather at the sacred stone circle to worship the sun god and celebrate the changing seasons .

در فرهنگ‌های سنتی، مردم در دایره‌ی سنگی مقدس جمع می‌شدند تا پرستش خدای خورشید را انجام دهند و تغییر فصل‌ها را جشن بگیرند.

archbishop [اسم]
اجرا کردن

اسقف اعظم

Ex: He sought counsel from the archbishop on matters of faith and community outreach .

او از اسقف اعظم در مورد مسائل ایمان و مشارکت جامعه مشورت خواست.

God-fearing [صفت]
اجرا کردن

خداترس

Ex:

در دعاهایش، او از خدا خواست تا در باورهای خداپرستانه خود استوار بماند.

godless [صفت]
اجرا کردن

خدانشناس

Ex: Despite growing up in a godless household , she eventually found solace in spirituality .

علیرغم بزرگ شدن در یک خانه بی‌خدا، او در نهایت تسلی را در معنویت یافت.

to fear [فعل]
اجرا کردن

ترسیدن

Ex: Fearing God , he chose to act with honesty and kindness .

ترسیدن از خدا، او انتخاب کرد که با صداقت و مهربانی عمل کند.