فهرست واژگان سطح C1 - ارتش

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد نظامی، مانند "استقرار"، "حمله"، "مبارز" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح C1 را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
atrocity [اسم]
اجرا کردن

قساوت

Ex: The survivors recounted the horrors of the atrocity , their voices trembling as they described the events .

بازماندگان از وحشت‌های جنایت گفتند، صدایشان در حالی که وقایع را توصیف می‌کردند می‌لرزید.

admiral [اسم]
اجرا کردن

دریاسالار (نیروی دریایی)

Ex:

در تاریخ دریایی، آدمیرال نلسون به خاطر نبوغ استراتژیک و رهبری شجاعانه‌اش مورد تحسین قرار می‌گیرد.

colonel [اسم]
اجرا کردن

سرهنگ

Ex: She admired the colonel 's leadership style , which was both compassionate and commanding , earning the respect of all who served under him .

او از سبک رهبری سرهنگ که هم دلسوزانه و هم فرماندهی بود، تحسین می‌کرد، که احترام همه کسانی که تحت فرمان او خدمت می‌کردند را به دست آورد.

general [اسم]
اجرا کردن

افسر عالی‌رتبه

Ex:

در آکادمی نظامی، دانشجویان نبردهای معروفی را که توسط ژنرال پاتون رهبری می‌شد مطالعه کردند، از موفقیت‌ها و اشتباهات او آموختند.

major [اسم]
اجرا کردن

سرگرد (درجه نظامی)

Ex:

در طول جلسه توجیهی، سرگرد گزارش‌های اطلاعاتی مفصلی ارائه داد که برای موفقیت مأموریت حیاتی بودند.

veteran [اسم]
اجرا کردن

سرباز بازنشسته

Ex: As a veteran , he shared stories of courage and camaraderie with his grandchildren .

به عنوان یک کهنه‌سرباز، او داستان‌های شجاعت و رفاقت را با نوه‌هایش به اشتراک گذاشت.

اجرا کردن

ترور کردن

Ex: The skilled sniper successfully assassinated the prime minister without being detected .

تکتیرانداز ماهر با موفقیت نخست‌وزیر را ترور کرد بدون اینکه شناسایی شود.

to blast [فعل]
اجرا کردن

منفجر کردن

Ex: The military blasted the enemy 's fortifications with artillery .

ارتش با توپخانه استحکامات دشمن را منفجر کرد.

to blow up [فعل]
اجرا کردن

منفجر کردن

Ex:

کارگردان فیلم برای یک صحنه اکشن یک ماشین را منفجر خواهد کرد.

to bombard [فعل]
اجرا کردن

بمباران کردن

Ex: The artillery unit was ordered to bombard the enemy 's positions before the ground assault .

واحد توپخانه مأمور شد قبل از حمله زمینی مواضع دشمن را بمباران کند.

to charge [فعل]
اجرا کردن

حمله کردن

Ex: The soldiers bravely charged the enemy 's position despite heavy artillery fire .

سربازان با وجود آتش سنگین توپخانه، با شجاعت به موضع دشمن حمله بردند.

to conquer [فعل]
اجرا کردن

فتح کردن

Ex: Conquering a city often involves overcoming both physical and strategic challenges .

فتح یک شهر اغلب شامل غلبه بر چالش‌های فیزیکی و استراتژیک می‌شود.

to deploy [فعل]
اجرا کردن

مستقر کردن

Ex: To secure the area , the commander decided to deploy checkpoints along key routes .

برای ایمن‌سازی منطقه، فرمانده تصمیم گرفت استقرار پست‌های بازرسی در مسیرهای کلیدی را انجام دهد.

to evacuate [فعل]
اجرا کردن

تخلیه کردن

Ex: Recognizing the vulnerability of their position , the military command decided to evacuate the outpost .

با تشخیص آسیب‌پذیری موقعیت خود، فرماندهی نظامی تصمیم به تخلیه پایگاه گرفت.

to execute [فعل]
اجرا کردن

اعدام کردن

Ex: Despite international outcry , the government proceeded to execute the political dissident , sparking widespread protests .

علیرغم اعتراضات بین‌المللی، دولت اقدام به اعدام مخالف سیاسی کرد که منجر به اعتراضات گسترده شد.

to mobilize [فعل]
اجرا کردن

آماده مبارزه شدن

Ex: The nation 's leaders took immediate action to mobilize the air force in response to the hostile incursion .

رهبران کشور بلافاصله اقدام به سازماندهی نیروی هوایی در پاسخ به تهاجم خصمانه کردند.

اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: The army surrendered when it realized victory was impossible .

ارتش زمانی که فهمید پیروزی غیرممکن است تسلیم شد.

to retreat [فعل]
اجرا کردن

عقب‌نشینی کردن

Ex: During the battle , the soldiers were instructed to retreat to a more defensible position .

در طول نبرد، به سربازان دستور داده شد که به یک موقعیت قابل دفاع‌تر عقب‌نشینی کنند.

guerrilla [اسم]
اجرا کردن

چریک

Ex: The guerrilla tactics included ambushes and hit-and-run attacks to disrupt enemy supply lines .

تاکتیک‌های چریکی شامل کمین و حملات ضربه و فرار برای مختل کردن خطوط تامین دشمن بود.

militia [اسم]
اجرا کردن

نیروی شبه‌نظامی

Ex: During the Revolutionary War , militias played a crucial role in securing victories against the British forces .

در طول جنگ انقلابی، شبه نظامیان نقش حیاتی در تضمین پیروزی‌ها علیه نیروهای بریتانیایی ایفا کردند.

militant [صفت]
اجرا کردن

متخاصم

Ex: The militant activists clashed with police during the demonstration , resulting in several arrests .

فعالان مبارز در جریان تظاهرات با پلیس درگیر شدند که منجر به چندین دستگیری شد.

naval [صفت]
اجرا کردن

مربوط به نیروی دریایی

Ex: Naval operations include missions such as search and rescue and anti-piracy efforts .

عملیات دریایی شامل مأموریت‌هایی مانند جستجو و نجات و تلاش‌های ضد دزدی دریایی می‌شود.

civilian [صفت]
اجرا کردن

غیرنظامی

Ex: The civilian witness provided crucial testimony during the trial .

شاهد غیرنظامی در طول محاکمه شهادت حیاتی ارائه داد.

defensive [صفت]
اجرا کردن

تدافعی

Ex: The castle was equipped with defensive mechanisms such as drawbridges and thick stone walls .

قلعه به مکانیسم‌های دفاعی مانند پل‌های متحرک و دیوارهای سنگی ضخیم مجهز بود.

explosive [صفت]
اجرا کردن

منفجره

Ex: The car accident caused an explosive impact , sending debris flying .

تصادف ماشین باعث یک تاثیر انفجاری شد، که خرده‌ها را پرتاب کرد.

A-bomb [اسم]
اجرا کردن

سلاح هسته‌ای

Ex: The documentary explored the ethical and moral implications of using the A-bomb in warfare .

مستند به بررسی پیامدهای اخلاقی و معنوی استفاده از بمب اتمی در جنگ پرداخت.

rifle [اسم]
اجرا کردن

تفنگ

Ex: She learned to shoot a rifle at a young age , honing her marksmanship skills at the shooting range .

او در سنین جوانی تیراندازی با تفنگ را یاد گرفت و مهارت‌های تیراندازی خود را در میدان تیر تقویت کرد.

fleet [اسم]
اجرا کردن

ناوگان

Ex: The admiral commanded the entire fleet from his flagship .
raid [اسم]
اجرا کردن

یورش

Ex: During the raid , the soldiers moved swiftly and silently , catching the enemy off guard .

در طول حمله، سربازان به سرعت و بی صدا حرکت کردند و دشمن را غافلگیر کردند.

curfew [اسم]
اجرا کردن

محدودیت آمدورفت

Ex: The parents set a curfew for their teenagers , expecting them to be home by midnight on weekends .

والدین برای نوجوانان خود مقررات منع رفت و آمد شبانه تعیین کردند، انتظار دارند که آنها آخر هفته‌ها تا نیمه‌شب در خانه باشند.

hostage [اسم]
اجرا کردن

گروگان

Ex: The government refused to negotiate with terrorists who had taken a diplomat hostage .

دولت از مذاکره با تروریست‌هایی که یک دیپلمات را به گروگان گرفته بودند، خودداری کرد.

torture [اسم]
اجرا کردن

شکنجه

Ex: Victims of torture often suffer from long-lasting physical and psychological trauma .

قربانیان شکنجه اغلب از آسیب‌های جسمی و روانی پایدار رنج می‌برند.

occupation [اسم]
اجرا کردن

اشغالگری

Ex: During the occupation , strict curfews and rationing were enforced , severely affecting the daily lives of the population .

در طول اشغال، منع عبور و مرور شدید و جیره‌بندی اعمال شد که زندگی روزمره مردم را به شدت تحت تأثیر قرار داد.

trench [اسم]
اجرا کردن

خندق

Ex: The engineers reinforced the trench with wooden beams to prevent it from collapsing during heavy rains .

مهندسان خندق را با تیرهای چوبی تقویت کردند تا از ریزش آن در باران‌های شدید جلوگیری کنند.

truce [اسم]
اجرا کردن

آتش‌بس

Ex: The truce was fragile , with both sides wary of each other 's intentions and ready to resume hostilities at any moment .

آتش‌بس شکننده بود، با هر دو طرف از نیات یکدیگر محتاط و آماده برای از سرگیری خصومت در هر لحظه.

to arm [فعل]
اجرا کردن

مسلح کردن

Ex: The security personnel were armed with non-lethal weapons to maintain public order .

پرسنل امنیتی با سلاح‌های غیرکشنده مسلح شده بودند تا نظم عمومی را حفظ کنند.

warfare [اسم]
اجرا کردن

جنگ

Ex:

معرفی جنگ شیمیایی در اوایل قرن بیستم سطح جدیدی از وحشت را به میدان نبرد آورد.

machine gun [اسم]
اجرا کردن

مسلسل

Ex:

تیربارچی جریانی ثابت از گلوله‌ها را حفظ کرد و مانع پیشروی دشمن شد.

evacuation [اسم]
اجرا کردن

تخلیه

Ex: The embassy issued a travel advisory and facilitated the evacuation of citizens from the conflict zone .

سفارت یک هشدار مسافرتی صادر کرد و تخلیه شهروندان از منطقه درگیری را تسهیل کرد.

command [اسم]
اجرا کردن

دستور

Ex: The coach 's command to run one more lap pushed the team to their physical limits .

دستور مربی برای دویدن یک دور دیگر تیم را به مرزهای فیزیکی خود رساند.

AWOL [صفت]
اجرا کردن

(سرباز) فراری

Ex:

سرباز پس از ترک پست خود به عنوان AWOL علامت گذاری شد و متعاقباً دستگیر شد.

ground zero [اسم]
اجرا کردن

محل انفجار

Ex: Scientists studied the effects of radiation at ground zero to better understand its long-term impact on the environment .

دانشمندان اثرات تشعشع را در نقطه صفر مطالعه کردند تا تأثیر بلندمدت آن بر محیط زیست را بهتر درک کنند.

gunner [اسم]
اجرا کردن

تفنگ‌چی

Ex: The helicopter gunner provided covering fire for the ground troops during the extraction mission .

توپچی هلیکوپتر آتش پوششی برای نیروهای زمینی در طول ماموریت استخراج فراهم کرد.

blowgun [اسم]
اجرا کردن

تفنگ بادی

Ex: The museum exhibit showcased blowguns from various cultures around the world , highlighting their unique designs and uses .

نمایشگاه موزه نی‌دمهایی از فرهنگ‌های مختلف سراسر جهان را به نمایش گذاشت و طراحی‌ها و کاربردهای منحصر به فرد آنها را برجسته کرد.

اجرا کردن

مسلسل دستی

Ex: The submachine gun became popular during World War II for its effectiveness in urban warfare and jungle environments .

مسلسل دستی به دلیل کارایی آن در جنگ‌های شهری و محیط‌های جنگلی در جنگ جهانی دوم محبوب شد.

to station [فعل]
اجرا کردن

به مأموریت اعزام کردن

Ex: In times of peacekeeping missions , nations station their forces in conflict zones .

در زمان مأموریت‌های حفظ صلح، کشورها نیروهای خود را در مناطق درگیری مستقر می‌کنند.

magazine [اسم]
اجرا کردن

خشاب اسلحه

Ex: Law enforcement officers undergo regular training on how to quickly reload their firearm 's magazine during active shooter situations .

ماموران اجرای قانون آموزش‌های منظمی در مورد چگونگی سریع بارگیری خشاب سلاح خود در شرایط تیراندازی فعال می‌بینند.

artillery [اسم]
اجرا کردن

توپ‌خانه

Ex:

ژنرال دستور آتش‌باری از توپخانه را صادر کرد تا دفاع دشمن را قبل از حمله زمینی تضعیف کند.

اجرا کردن

بازدارنده هسته‌ای

Ex: The country 's nuclear deterrent strategy includes submarines armed with ballistic missiles .

استراتژی بازدارندگی هسته‌ای کشور شامل زیردریایی‌های مسلح به موشک‌های بالیستیک می‌شود.

nerve agent [اسم]
اجرا کردن

عامل اعصاب

Ex: Medical teams rushed to treat victims of the nerve agent attack , administering antidotes to counteract its effects .

تیم‌های پزشکی برای درمان قربانیان حمله عامل عصبی شتافتند و پادزهرهایی برای مقابله با اثرات آن تجویز کردند.

nerve gas [اسم]
اجرا کردن

گاز اعصاب

Ex: The emergency response team evacuated the area contaminated by nerve gas to protect civilians .

تیم پاسخگویی اضطراری منطقه آلوده به گاز اعصاب را برای محافظت از غیرنظامیان تخلیه کرد.

roger [حرف ندا]
اجرا کردن

(پیام) دریافت شد

Ex:

راجر، ما روش خود را تنظیم خواهیم کرد.

ten-four [حرف ندا]
اجرا کردن

(پیام) دریافت شد

Ex: The police officer gave a quick " ten-four " to confirm they were en route to the scene .

مامور پلیس به سرعت یک "ten-four" داد تا تأیید کند که آنها در راه صحنه هستند.

martial law [اسم]
اجرا کردن

حکومت نظامی

Ex: The international community expressed concern over the declaration of martial law , urging a peaceful resolution to the political crisis .

جامعه بین‌المللی نگرانی خود را از اعلام قانون نظامی ابراز کرد و خواستار حل صلح‌آمیز بحران سیاسی شد.

اجرا کردن

مرخص کردن (نظامی)

Ex:

کاپیتان ارتش تصمیم گرفت برای پیگیری یک شغل غیرنظامی درخواست مرخصی زودهنگام کند.