فهرست واژگان سطح C1 - شک و تردید
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد اعتماد و عدم قطعیت، مانند "toss"، "underestimate"، "weaken" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to guarantee that something specific will happen

قطعی کردن
عملکرد استثنایی تیم در فینال یک پیروزی قاطع را تضمین کرد.
to check the wellbeing, truth, or condition of someone or something

وضع کسی یا چیزی را بررسی کردن, سر زدن
مدیر تصمیم گرفت پیشرفت پروژه را بررسی کند تا مطمئن شود که در مسیر تکمیل است.
to put trust in something or someone

روی کسی یا چیزی حساب کردن
در زمانهای مشکل، میتوانید روی دوستانتان حساب کنید تا دست کمک به سوی شما دراز کنند.
to think that something is true based on probability or likelihood

فرض کردن, گمان کردن
وقتی هوا ناگهان تغییر کرد، آنها مجبور شدند فرض کنند که رویداد در فضای باز ممکن است لغو شود.
to make a decision by throwing a coin in the air and guessing which of its sides will be facing upward when it lands

سکه انداختن, پرت کردن
تیمها مساوی بودند، بنابراین آنها سکه انداختند تا برنده را مشخص کنند.
to regard something or someone as smaller or less important than they really are

دست کم گرفتن, کم برآوردن، کم تخمین زدن
حریفان تیم مرتکب اشتباه کمتخمینی مهارت و عزم آنها شدند که به پیروزی شگفتانگیزی منجر شد.
to become less resolved or determined

مردد شدن, مردد کردن
او قسم خورد که سیگار را ترک کند، اما عزمش وقتی با موقعیتهای استرسزا روبرو شد، ضعیف شد.
displaying confidence in oneself and one's capabilities

مطمئن, خاطرجمع
رفتار مطمئن او در طول ارائه، مشتریان را تحت تأثیر قرار داد و تخصص او در این زمینه را نشان داد.
according to facts instead of opinions

حقیقی, موثق، مبتنیبرواقعیت
وکیل در طول دادگاه حقایق و ارقام ملموس را ارائه داد تا استدلال خود را تقویت کند.
improbable or unlikely to happen or be the case

غیر محتمل
توضیح با توجه به همه حقایق مشکوک به نظر میرسد.
(of a person) unsure or hesitant about the credibility or goodness of something

مردد, نامطمئن
آنها پس از غیبتهای مکرر او در مورد تعهدش به تیم مشکوک بودند.
not producing a clear result or decision

بینتیجه
نتایج آزمایش قطعی نبود، که نیاز به آزمایش بیشتر برای رسیدن به نتیجهای روشن داشت.
remaining strong and effective even when facing challenges or difficulties

قاطع
تیم مناظره یک استدلال محکم ارائه داد که رقبای آنها را در تلاش برای مقابله با نکاتشان رها کرد.
prepared or likely prepared for something

آماده, حاضر
تیم پس از هفتهها تمرین سخت و تمرین، برای مسابقه آماده احساس کرد.
having doubts about something's truth, validity, or reliability

دیرباور, شکاک، نامطمئن
کارآگاه موضع شکاکی نسبت به داستان غیرمحتمل شاهد گرفت.
according to opinions or guesses instead of facts or evidence

نظری, گمانی
بازار سهام بسیار سفتهبازانه است، سرمایهگذاران بر اساس پیشبینیها به جای دادههای ملموس تصمیم میگیرند.
(particularly of something bad) assumed to have happened or be the case without having any proof

احتمالی, مفروض
مدیر به دلیل ظن نقض سیاست شرکت، کارمند را اخراج کرد، علیرغم عدم وجود شواهد محکم.
not firmly established or decided, with the possibility of changes in the future

موقت و نامشخص
برنامه جلسه موقت است، بسته به در دسترس بودن شرکتکنندگان کلیدی.
clearly true and therefore impossible to deny or question

غیر قابل انکار
شواهد ارائه شده در دادگاه غیرقابل انکار بود، که منجر به محکومیت سریع شد.
to certainly happen at some point in the future

دیر یا زود اتفاق افتادن, فقط زمان میبرد
بعد از ماهها فروش ضعیف، تعدیل نیرو دیر یا زود اتفاق میافتاد.
used to show one's uncertainty of something

یا نه
to have a likelihood of success or achieving a desired outcome

شانس داشتن, امید موفقیت داشتن
بدون تمرین، در مسابقه هیچ شانسی ندارد.
used to convey that something cannot happen under any given circumstances

ممکن نبودن چیزی, امکان نداشتن چیزی
used to say that one can never be sure of something

خدا میداند, از کجا معلوم
the action of trying to provide an answer without having all the necessary information

حدس, گمانهزنی، تخمین
در طول مسابقه اطلاعات عمومی، شرکت کننده به حدس متکی بود تا به سوالاتی که از آنها مطمئن نبود پاسخ دهد، به امید کسب برخی امتیازها.
the fact of being uncertain about something

تعلل, درنگ
تردید او در پذیرفتن پیشنهاد شغل باعث شد کارفرما در علاقهاش به این موقعیت شک کند.
one's thoughts or expectations regarding what will happen in the future

دورنما, چشمانداز
عملکرد قوی تیم در مسابقات اخیر، چشمانداز مربی را برای قهرمانی آینده بهبود بخشیده است.
a logically contradictory statement that might actually be true

پارادوکس
مفهوم سفر در زمان یک پارادوکس ایجاد میکند، زیرا سوالاتی درباره علیت و امکان تغییر گذشته مطرح میکند.
a condition or situation that is unsettled, dependent on chance, or unpredictable, often causing doubt

تردید, بلاتکلیفی
افزایش قیمت نفت عدم قطعیتهایی در اقتصاد جهانی ایجاد کرد.
in a manner that suggests something could very well happen or be true

بهاحتمال زیاد
آنها میتوانند به راحتی قهرمانی امسال را به دست آورند.
used to suggest that something is assumed to be true, often with a hint of doubt

فرضاً, احتمالاً
بسته ظاهراً دیروز تحویل داده شده است، اما من هنوز آن را پیدا نکردهام.
said to mean that a good or bad event occurred by chance

برحسب اتفاق, اتفاقی
خوشبختانه، باران دقیقاً در زمان مناسب برای مراسم عروسی در فضای باز متوقف شد.
guaranteed to bring success or survive challenges or criticism without being affected

بینقص
استدلال او آنقدر خوب تحقیق و ارائه شده بود که در طول مناظره غیرقابل نفوذ به نظر میرسید.
