فهرست واژگان سطح C1 - شک و تردید

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد اعتماد و عدم قطعیت، مانند "toss"، "underestimate"، "weaken" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
to assure [فعل]
اجرا کردن

قطعی کردن

Ex: With unanimous support , the proposal 's approval was assured .

با حمایت یک‌صدا، تصویب پیشنهاد تضمین شده بود.

to check on [فعل]
اجرا کردن

وضع کسی یا چیزی را بررسی کردن

Ex: The journalist promised to check on the facts before publishing the story to ensure accuracy .

روزنامه‌نگار قول داد قبل از انتشار داستان برای اطمینان از صحت، واقعیت‌ها را بررسی کند.

to count on [فعل]
اجرا کردن

روی کسی یا چیزی حساب کردن

Ex: Clients need to count on the quality of our services for long-term satisfaction .

مشتریان باید بتوانند روی کیفیت خدمات ما برای رضایت بلندمدت حساب کنند.

to presume [فعل]
اجرا کردن

فرض کردن

Ex: After waiting for an extended period , they began to presume that the flight might be delayed .

پس از انتظار برای مدت طولانی، آنها شروع به فرض کردن کردند که پرواز ممکن است تأخیر داشته باشد.

to toss [فعل]
اجرا کردن

سکه انداختن

Ex: Instead of arguing , they agreed to toss a coin to determine who would do the dishes .

به جای جر و بحث، آنها موافقت کردند که با پرتاب سکه تصمیم بگیرند چه کسی ظرف ها را بشوید.

اجرا کردن

دست کم گرفتن

Ex: He underestimated her ability to adapt to new situations and thrive in unfamiliar environments .

او توانایی او را برای وفق دادن خود با موقعیت‌های جدید و پیشرفت در محیط‌های ناآشنا دست کم گرفت.

to weaken [فعل]
اجرا کردن

مردد شدن

Ex: The athlete 's resolve never weakened , even in the face of setbacks and injuries .

عزم ورزشکار هرگز ضعیف نشد، حتی در مواجهه با شکست‌ها و مصدومیت‌ها.

assured [صفت]
اجرا کردن

مطمئن

Ex: Despite the challenges , he remained assured of achieving his goals through hard work and perseverance .

علیرغم چالش‌ها، او از دستیابی به اهدافش از طریق سخت‌کوشی و پشتکار مطمئن باقی ماند.

concrete [صفت]
اجرا کردن

حقیقی

Ex: Historians rely on concrete historical records and artifacts to reconstruct events from the past .

تاریخ‌دانان برای بازسازی رویدادهای گذشته به اسناد و آثار تاریخی ملموس تکیه می‌کنند.

doubtful [صفت]
اجرا کردن

غیر محتمل

Ex: Given the poor weather conditions , it 's doubtful that the outdoor concert will take place as scheduled .

با توجه به شرایط آب و هوایی نامساعد، مشکوک است که کنسرت فضای باز طبق برنامه برگزار شود.

dubious [صفت]
اجرا کردن

مردد

Ex: The online reviews of the restaurant were mixed , leaving us dubious about whether to dine there .

نظرات آنلاین رستوران متناقض بود، که ما را مردد کرد که آیا آنجا شام بخوریم یا نه.

اجرا کردن

بی‌نتیجه

Ex: The medical tests were inconclusive , so further examination is needed to determine the cause of the symptoms .

آزمایش‌های پزشکی قطعی نبودند، بنابراین برای تعیین علت علائم، معاینه بیشتری لازم است.

robust [صفت]
اجرا کردن

قاطع

Ex: The athlete 's robust training regimen and unwavering determination led him to win the gold medal .

برنامه تمرینی مستحکم ورزشکار و عزم راسخ او باعث شد که مدال طلا را به دست آورد.

set [صفت]
اجرا کردن

آماده

Ex:

شرکت آماده است تا خط تولید جدید خود را ماه آینده پس از تحقیقات گسترده بازار و توسعه راه اندازی کند.

skeptical [صفت]
اجرا کردن

دیرباور

Ex: Mary was skeptical of the online reviews and decided to investigate the product herself .

مری نسبت به نظرات آنلاین شکاک بود و تصمیم گرفت خودش محصول را بررسی کند.

speculative [صفت]
اجرا کردن

نظری

Ex: The novel presented a speculative scenario of what life might be like on Mars .

رمان یک سناریوی حدسی از اینکه زندگی در مریخ چگونه ممکن است باشد ارائه داد.

suspected [صفت]
اجرا کردن

احتمالی

Ex: The medical team quarantined the patient due to a suspected case of a highly contagious disease , pending test results .

تیم پزشکی به دلیل یک مورد مشکوک از یک بیماری بسیار مسری، بیمار را قرنطینه کرد، در انتظار نتایج آزمایش.

tentative [صفت]
اجرا کردن

موقت و نامشخص

Ex: The report offered a tentative conclusion , with more research needed to solidify the findings .

گزارش یک نتیجه‌گیری موقت ارائه داد، با تحقیقات بیشتر برای تثبیت یافته‌ها مورد نیاز است.

undeniable [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل انکار

Ex: Despite his attempts to conceal the truth , the facts were undeniable .

علیرغم تلاش‌های او برای پنهان کردن حقیقت، حقایق انکارناپذیر بودند.

اجرا کردن

دیر یا زود اتفاق افتادن

Ex: With the global trend towards renewable energy , it 's only a matter of time before fossil fuels become less dominant .
or what [عبارت]
اجرا کردن

یا نه

Ex: Do you think it 's going to rain today , or what ?
اجرا کردن

شانس چیزی را داشتن

Ex: With the right investments , our business can stand a chance of becoming successful .
اجرا کردن

خدا می‌داند

Ex: In the world of art , one can never tell which piece will become a timeless masterpiece .
guesswork [اسم]
اجرا کردن

حدس

Ex: The archaeologist explained that reconstructing the ancient civilization ’s daily life involved a lot of guesswork .

باستان‌شناس توضیح داد که بازسازی زندگی روزمره تمدن باستانی شامل مقدار زیادی حدس‌وگمان بود.

hesitation [اسم]
اجرا کردن

تعلل

Ex: There was a noticeable hesitation in his voice when he proposed the new idea to the team .

وقتی ایده جدید را به تیم پیشنهاد داد، تردید قابل توجهی در صدایش بود.

outlook [اسم]
اجرا کردن

دورنما

Ex: Her positive outlook on life helped her overcome many personal challenges .

نگرش مثبت او به زندگی به او کمک کرد تا بر بسیاری از چالش‌های شخصی غلبه کند.

paradox [اسم]
اجرا کردن

پارادوکس

Ex: The concept of " less is more " is a common paradox in minimalist design .

مفهوم "کمتر بیشتر است" یک پارادوکس رایج در طراحی مینیمالیستی است.

uncertainty [اسم]
اجرا کردن

تردید

Ex: The financial market is full of uncertainties .
easily [قید]
اجرا کردن

به‌احتمال زیاد

Ex: The decision could easily upset the community .

این تصمیم می‌تواند به راحتی جامعه را ناراحت کند.

supposedly [قید]
اجرا کردن

فرضاً

Ex: The treasure map supposedly leads to a hidden island with untold riches .

نقشه گنج به ظاهر به یک جزیره پنهان با ثروت‌های بی‌شمار منتهی می‌شود.

اجرا کردن

برحسب اتفاق

Ex: As luck would have it , she won the lottery on her birthday .

به شانس، او در روز تولدش در قرعه کشی برنده شد.

bulletproof [صفت]
اجرا کردن

بی‌نقص

Ex: The athlete 's training regimen was rigorous and comprehensive , making them feel mentally and physically bulletproof .

برنامه تمرینی ورزشکار سختگیرانه و جامع بود، که باعث می‌شد آنها از نظر ذهنی و جسمی ضدگلوله احساس کنند.