فهرست واژگان سطح C1 - سیاره زمین

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد جغرافیا، مانند "دره باریک"، "فلات"، "حاصلخیز" و غیره، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
altitude [اسم]
اجرا کردن

ارتفاع (جغرافیا)

Ex: The city 's altitude affects its climate , with cooler temperatures at higher elevations .

ارتفاع شهر بر آب و هوای آن تأثیر می‌گذارد، با دمای خنک‌تر در ارتفاعات بالاتر.

longitude [اسم]
اجرا کردن

طول جغرافیایی

Ex: Geographic information systems ( GIS ) rely on longitude and latitude coordinates for mapping .

سیستم‌های اطلاعات جغرافیایی (GIS) برای نقشه‌برداری به مختصات طول جغرافیایی و عرض جغرافیایی متکی هستند.

bay [اسم]
اجرا کردن

خور (جغرافیا)

Ex: Fishermen set sail early in the morning to catch fish in the bay .
branch [اسم]
اجرا کردن

ریزابه

Ex: We followed the narrow branch of the river until it led us to a secluded , picturesque waterfall .

ما شاخه باریک رودخانه را دنبال کردیم تا اینکه ما را به یک آبشار دنج و خوش‌منظر رساند.

clearing [اسم]
اجرا کردن

زمین بی‌درخت

Ex: The morning sun illuminated the dew-covered grass in the clearing .

آفتاب صبحگاهی علف‌های پوشیده از شبنم را در فضای باز جنگل روشن کرد.

cove [اسم]
اجرا کردن

خلیج کوچک

Ex: Snorkelers explored the coral reefs in the crystal-clear waters of the cove .

غواصان با ماسک، صخره‌های مرجانی را در آب‌های زلال خلیج کوچک کاوش کردند.

crater [اسم]
اجرا کردن

دهانه آتشفشان

Ex: The scientists descended into the volcano 's crater to collect samples of lava and gases .

دانشمندان به داخل دهانه آتشفشان پایین رفتند تا نمونه‌هایی از گدازه و گازها جمع‌آوری کنند.

deposit [اسم]
اجرا کردن

رسوب

Ex: The coastal cliffs reveal layers of fossilized shell deposits from past marine life .

صخره‌های ساحلی لایه‌هایی از رسوبات صدف‌های فسیل شده از زندگی دریایی گذشته را آشکار می‌کنند.

dock [اسم]
اجرا کردن

اسکله

Ex: Tourists gathered on the dock to board the sightseeing boat .

گردشگران روی اسکله جمع شدند تا سوار قایق گردشگری شوند.

estuary [اسم]
اجرا کردن

پای‌رود

Ex:

صدف‌ها در آب‌های لب‌شور مصب رشد می‌کنند.

flow [اسم]
اجرا کردن

جریان

Ex: Understanding the natural flow of groundwater is crucial for managing water resources .

درک جریان طبیعی آب‌های زیرزمینی برای مدیریت منابع آب حیاتی است.

gulf [اسم]
اجرا کردن

خلیج

Ex: The gulf stream affects the climate of much of Western Europe .

گلف استریم بر آب و هوای بخش زیادی از اروپای غربی تأثیر می‌گذارد.

horizon [اسم]
اجرا کردن

افق

Ex: The plane disappeared over the horizon as it flew toward its destination .

هواپیما در حالی که به سمت مقصد خود پرواز می‌کرد، از روی افق ناپدید شد.

iceberg [اسم]
اجرا کردن

کوه یخ (شناور در آب)

Ex: Satellite imagery revealed a massive iceberg breaking off from Antarctica .

تصاویر ماهواره‌ای یک کوه یخ عظیم را نشان داد که از قطب جنوب جدا شده است.

peak [اسم]
اجرا کردن

قله

Ex: The snow-covered peak stood majestically against the clear blue sky .

قله پوشیده از برف با شکوه در برابر آسمان آبی صاف ایستاده بود.

peninsula [اسم]
اجرا کردن

شبه‌جزیره

Ex: The Scandinavian Peninsula is one of the largest peninsulas in Europe , comprising Norway and Sweden .

شبه‌جزیره اسکاندیناوی یکی از بزرگ‌ترین شبه‌جزیره‌های اروپا است که شامل نروژ و سوئد می‌شود.

plain [اسم]
اجرا کردن

دشت

Ex: The plain was so flat that you could see the horizon in every direction without any obstructions .

دشت آنقدر صاف بود که می‌توانستید افق را در هر جهت بدون هیچ مانعی ببینید.

plateau [اسم]
اجرا کردن

فلات

Ex:

فلات اتیوپی با ارتفاع زیاد و زمین ناهموارش مشخص می‌شود که آن را به ویژگی منحصر به فردی از چشم‌انداز آفریقا تبدیل می‌کند.

pole [اسم]
اجرا کردن

قطب

Ex:

ایستگاه‌های تحقیقات علمی در هر دو قطب، شمال و جنوب، برای مطالعه آب و هوا، حیات وحش و شرایط جوی تأسیس شده‌اند.

pond [اسم]
اجرا کردن

آبگیر

Ex: The pond provided a habitat for frogs , turtles , and various aquatic plants , supporting a diverse ecosystem .

حوضچه زیستگاهی برای قورباغه‌ها، لاک‌پشت‌ها و گیاهان آبزی مختلف فراهم می‌کرد و از یک اکوسیستم متنوع پشتیبانی می‌کرد.

range [اسم]
اجرا کردن

رشته (کوه و...)

Ex: The Sierra Nevada range in California is famous for its granite peaks , alpine lakes , and extensive forests .

رشته کوه سیرا نوادا در کالیفرنیا به دلیل قله‌های گرانیتی، دریاچه‌های آلپ و جنگل‌های گسترده‌اش معروف است.

ravine [اسم]
اجرا کردن

دره تنگ و عمیق

Ex: Over time , the ravine has become a habitat for a variety of plant and animal species adapted to its unique microclimate .

با گذشت زمان، دره به زیستگاهی برای انواع گونه‌های گیاهی و جانوری که با میکرواقلیم منحصر به فرد آن سازگار شده‌اند، تبدیل شده است.

reservoir [اسم]
اجرا کردن

مخزن پشت سد

Ex: The city 's reservoir provides a reliable source of drinking water for its residents , ensuring a constant supply even during dry periods .

مخزن آب شهر منبع قابل اعتمادی از آب آشامیدنی برای ساکنان آن فراهم می‌کند و حتی در دوره‌های خشک نیز تأمین مداوم را تضمین می‌کند.

summit [اسم]
اجرا کردن

قله

Ex: At the summit of the mountain , they celebrated their achievement with a sense of accomplishment and awe .

در قله کوه، آنها دستاورد خود را با احساس موفقیت و حیرت جشن گرفتند.

swamp [اسم]
اجرا کردن

باتلاق

Ex: Explorers traversed the swamp carefully , navigating through dense vegetation and muddy terrain .

کاشفان با دقت از باتلاق عبور کردند، از میان پوشش گیاهی انبوه و زمین گلی گذر کردند.

tundra [اسم]
اجرا کردن

تندرا

Ex: The Antarctic tundra , found on the continent of Antarctica , experiences even more extreme cold and isolation than its Arctic counterpart .

توندرای قطب جنوب، که در قاره قطب جنوب یافت می‌شود، سرمای و انزوا حتی شدیدتری نسبت به همتای قطبی شمالی خود تجربه می‌کند.

to erode [فعل]
اجرا کردن

(در اثر باران) فرسایش ایجاد کردن

Ex: The relentless waves eroded the coastal cliffs , reshaping the entire coastline .

امواج بی‌امان صخره‌های ساحلی را فرسایش دادند و خط ساحلی را دوباره شکل دادند.

arid [صفت]
اجرا کردن

خشک

Ex: People living in arid climates often rely on advanced irrigation techniques and water conservation practices to sustain agriculture and daily life .

افرادی که در آب و هوای خشک زندگی می‌کنند اغلب به تکنیک‌های پیشرفته آبیاری و روش‌های صرفه‌جویی در آب برای حفظ کشاورزی و زندگی روزمره متکی هستند.

barren [صفت]
اجرا کردن

بایر (زمین)

Ex:

زمستان‌های سخت و کیفیت پایین خاک منطقه را بی‌حاصل کرد، که رشد درختان را دشوار ساخت.

coastal [صفت]
اجرا کردن

ساحلی

Ex:

اکوسیستم‌های ساحلی مانند مانگروها و مرداب‌های نمکی زیستگاه حیاتی فراهم می‌کنند و در برابر فرسایش محافظت می‌کنند.

fertile [صفت]
اجرا کردن

حاصلخیز (زمین)

Ex: Fertile regions attract settlers and agricultural development due to their potential for high crop yields and sustainable farming practices .

مناطق حاصلخیز به دلیل پتانسیل بالای برداشت محصول و شیوه‌های کشاورزی پایدار، مهاجران و توسعه کشاورزی را جذب می‌کنند.

inland [صفت]
اجرا کردن

دور از دریا

Ex: The inland cities rely on rivers for freshwater supply .

شهرهای دور از ساحل برای تأمین آب شیرین به رودخانه‌ها وابسته هستند.

offshore [صفت]
اجرا کردن

دور از ساحل

Ex: Our vacation home is located on an offshore island .

خانه تعطیلات ما در یک جزیره دور از ساحل واقع شده است.

marine [صفت]
اجرا کردن

دریایی

Ex: Marine pollution , caused by plastic waste and oil spills , threatens the health of ocean ecosystems .

آلودگی دریایی، ناشی از زباله‌های پلاستیکی و نشت نفت، سلامت اکوسیستم‌های اقیانوسی را تهدید می‌کند.

neighboring [صفت]
اجرا کردن

مجاور

Ex:

آنها از یک رابطه صلح‌آمیز با جوامع همسایه خود لذت بردند، که احترام متقابل و همکاری را تقویت می‌کرد.

upstream [قید]
اجرا کردن

در خلاف جهت رودخانه

Ex: They hiked upstream along the winding creek to explore the secluded waterfall hidden deep in the forest .

آنها در خلاف جهت جریان رودخانه پیاده‌روی کردند تا آبشار دنج پنهان در اعماق جنگل را کشف کنند.