فهرست واژگان سطح C1 - سیاره زمین
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد جغرافیا، مانند "دره باریک"، "فلات"، "حاصلخیز" و غیره، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
the distance between an object or point and sea level

ارتفاع (جغرافیا)
روستا در ارتفاع 1200 متری در دامنه کوه ها قرار دارد.
an imaginary horizontal circle around the Earth parallel to the equator, used to measure north-south position

عرض جغرافیایی
نقشهها خطوط عرض جغرافیایی را در فواصل 10 درجه نشان میدهند.
the distance of a point east or west of the meridian at Greenwich that is measured in degrees

طول جغرافیایی
طول جغرافیایی شهر نیویورک تقریباً 74 درجه غربی است.
a part of a shoreline that curves inward, larger than a cove but smaller than a gulf

خور (جغرافیا), خلیج (کوچک)
خلیج در طول طوفان یک بندرگاه محافظتشده برای کشتیها فراهم کرد.
a smaller part of a river that is separated from the main and larger part

ریزابه, شاخه
ماهیگیران شاخه رودخانه را ترجیح دادند، جایی که آب آرامتر بود و پر از ماهی.
a treeless area in a forest

زمین بیدرخت
حیات وحش اغلب در فضاهای باز برای چریدن و جستجوی نور خورشید جمع میشوند.
a small curved area of land that partly encloses a specific part of the sea

خلیج کوچک
ملوانان قایقهای خود را در خلیج محافظت شده لنگر انداختند تا از طوفان اجتناب کنند.
the round top of a volcano

دهانه آتشفشان
گردشگران به لبه دهانه آتشفشانی پیادهروی کردند تا دریاچه گدازه زیر آن را ببینند.
a layer of matter that has been accumulated, particularly by a body of water

رسوب, تهنشست
دلتای رودخانه توسط رسوب رسوبات حمل شده به پایین دست تشکیل میشود.
a structure built out into the water so that people can get on and off boats or ships

اسکله, بارانداز، لنگرگاه
قایقهای ماهیگیری پس از یک روز موفق در دریا در اسکله پهلو گرفته بودند.
the part of a river that is wide and where it meets the sea

پایرود, دهانه رود، مصب، خور رودخانهای
مصبها اکوسیستمهای مهمی هستند که در آن آب شیرین با آب شور برخورد میکند.
the state of moving constantly and steadily

جریان
یخچالهای طبیعی به جریان آب شیرین به اقیانوس کمک میکنند.
an area of sea that is partly surrounded by land, with a narrow opening

خلیج
خلیج مکزیک بخش حیاتی از سیستم آب و هوایی جهانی است.
the line where the sky and earth seem to come in contact with each other

افق
از بالای کوه، آنها میتوانستند خط افق شهر را در افق ببینند.
a very large floating piece of ice

کوه یخ (شناور در آب)
خرسهای قطبی اغلب در نزدیکی لبه یک کوه یخ فک شکار میکنند.
the pointed top of a mountain

قله, نوک
قله کوه با برف پوشیده شده بود، زیر نور خورشید درخشان میدرخشید.
a large body of land that is partially surrounded by water but is attached to a larger area of land

شبهجزیره
شبهجزیره فلوریدا به خاطر آب و هوای گرم، سواحل زیبا و حیات وحش متنوعش معروف است.
a vast area of flat land

دشت
کشاورزان از خاک حاصلخیز دشت برای کشت مزارع وسیع گندم و ذرت استفاده کردند.
an area of land that is flat and higher than the land surrounding it

فلات
فلات دکن در هند یک منطقه وسیع و مرتفع است که به خاطر خاک غنی آتشفشانی و کشاورزی گسترده معروف است.
the most northern or most southern points of the earth that are joined by its axis of rotation

قطب
کاشفان مدتهاست که مجذوب قطب جنوب شدهاند، که در قاره قطب جنوب واقع شده و به دلیل سرمای شدید و شرایط سخت آن معروف است.
an area containing still water that is comparatively smaller than a lake, particularly one that is made artificially

آبگیر, برکه
اردکها و دیگر پرندگان آبزی در لبه برکه جمع شدند و از آبهای آرام و پوشش گیاهی فراوان لذت بردند.
a line of mountains or hills

رشته (کوه و...)
رشته کوه آپالاشین یکی از قدیمیترین رشتهکوههای جهان است که در شرق ایالات متحده امتداد دارد.
a deep narrow valley with steep sides, usually worn by a stream

دره تنگ و عمیق, آبکند
در طول بارانهای شدید، دره به سرعت از آب جاری پر میشود و جریان قدرتمندی ایجاد میکند که عمیقتر در منظر حفاری میکند.
a lake, either natural or artificial, from which water is supplied to houses

مخزن پشت سد, دریاچه پشت سد
مهندسان با سدسازی روی رودخانه یک مخزن عظیم ساختند که منبع آب قابل اعتمادی برای منطقه ایجاد کرد.
the top of a mountain

قله, نوک
از قله آتشفشان، آنها به داخل دهانه و مناظر ناهموار پایین نگاه کردند.
an area of land that is covered with water or is always very wet

باتلاق, مرداب
درختان سرو با زانوهای متمایز خود آبهای تیره باتلاق را نقطهگذاری کردهاند، مناظری شبحوار اما زیبا خلق میکنند.
the expansive flat Arctic regions, of North America, Asia, and Europe, in which no trees grow and the soil is always frozen

تندرا, سرددشت
اکوسیستمهای توندرا محل زندگی گونههای مقاوم مانند گوزن شمالی، روباههای قطبی و خرسهای قطبی است که به شرایط سخت عادت کردهاند.
(of natural forces such as wind, water, or other environmental factors) to gradually wear away or diminish the surface of a material

(در اثر باران) فرسایش ایجاد کردن, شستن و بردن (خاک)
باد و باران صخرههای نمایان در قله کوه را فرسایش دادند.
(of land or a climate) very dry because of not having enough or any rain

خشک, بیآبوعلف
مناطق خشک مانند صحرای آتاکاما در شیلی آنقدر کم باران میبارد که برخی مناطق به عنوان خشکترین مکانهای روی زمین شناخته میشوند.
(of land or soil) not capable of producing any plants

بایر (زمین)
چشمانداز سنگی و بیحاصل کشاورزی را غیرممکن کرد و ساکنان را مجبور به اتکا به کالاهای وارداتی کرد.
related to or situated along the coast, the area where land meets the sea

ساحلی
شهرهای ساحلی مانند میامی و سیدنی مقاصد گردشگری محبوبی هستند.
(of land or soil) able to produce crops or plants well

حاصلخیز (زمین)
کشاورزان زمین حاصلخیز کنار رودخانه را به دلیل توانایی آن در حمایت از محصولات متنوع ارزشمند میدانستند.
located away from the coast

دور از دریا, مرکزی، در مرکز کشور
دشتهای داخلی به دلیل خاک حاصلخیز برای کشاورزی ایدهآل هستند.
situated or occurring in the sea, typically away from the shore or coast

دور از ساحل
سکوهای آفشور گاز طبیعی را از زیر بستر دریا استخراج میکنند.
related to the sea and the different life forms that exist there

دریایی
زیستگاههای دریایی، مانند صخرههای مرجانی و جنگلهای جلبک دریایی، از تنوع گستردهای از حیات آبزی پشتیبانی میکنند.
(of a place) close to another

مجاور, همجوار، همسایه
ساکنان شهر همجوار اغلب برای کار و سرگرمی به شهر رفت و آمد میکنند.
