فهرست واژگان سطح C1 - هنر

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد هنر، مانند "نمادین"، "سرامیک"، "چاپ" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح C1 را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
amateur [صفت]
اجرا کردن

غیرحرفه‌ای

Ex:

تلاش‌های او برای تعمیر خانه منجر به تعمیرات آماتور شد که فاقد دوام یا رعایت مقررات بودند.

authentic [صفت]
اجرا کردن

اصل

Ex: The antique vase was confirmed as authentic by experts , ensuring its historical value .

گلدان عتیقه توسط کارشناسان به عنوان اصیل تأیید شد، که ارزش تاریخی آن را تضمین می‌کند.

decorative [صفت]
اجرا کردن

تزیینی

Ex: The decorative trim on the curtains complemented the room 's color scheme , enhancing its overall aesthetic appeal .

نوار تزئینی روی پرده ها با طرح رنگ اتاق تکمیل شد و جذابیت زیبایی شناختی کلی آن را افزایش داد.

symbolic [صفت]
اجرا کردن

نمادین

Ex: The red rose holds a symbolic meaning of love and passion , making it a popular choice for Valentine 's Day gifts .

گل رز قرمز معنای نمادین عشق و شور را دارد و آن را به انتخاب محبوبی برای هدایای روز ولنتاین تبدیل می‌کند.

اجرا کردن

محل برگزاری مزایده

Ex: Online auction houses have become increasingly popular , allowing people to bid on items from the comfort of their homes using digital platforms .

خانه‌های حراج آنلاین به طور فزاینده‌ای محبوب شده‌اند، که به مردم اجازه می‌دهد از راحتی خانه‌های خود با استفاده از پلتفرم‌های دیجیتال روی اقلام پیشنهاد دهند.

bronze [اسم]
اجرا کردن

اثر برنزی (مجسمه و غیره)

Ex: The ancient civilization left behind bronze depicting scenes of daily life .

تمدن باستانی برنزهایی به جا گذاشته است که صحنه‌هایی از زندگی روزمره را به تصویر می‌کشند.

ceramic [اسم]
اجرا کردن

سرامیک

Ex:

کارگاه سرامیک کلاس‌هایی در تکنیک‌های ساخت دستی و چرخ‌اندن برای مبتدیان و دانشجویان پیشرفته ارائه می‌داد.

canvas [اسم]
اجرا کردن

نقاشی (روی بوم)

Ex: The art gallery displayed a stunning canvas depicting a serene landscape painted in vibrant colors .

گالری هنری یک تابلو نقاشی خیره‌کننده را به نمایش گذاشت که منظره‌ای آرام را با رنگ‌های زنده به تصویر می‌کشید.

mural [اسم]
اجرا کردن

نقاشی دیواری

Ex: The graffiti artist gained recognition for their striking murals that appeared overnight on city walls , sparking conversations about urban art .

هنرمند گرافیتی به خاطر نقاشی‌های دیواری چشمگیرش که یک شبه روی دیوارهای شهر ظاهر شدند، مورد توجه قرار گرفت و گفتگوهایی درباره هنر شهری برانگیخت.

اجرا کردن

نقاشی با رنگ روغن

Ex: The museum 's collection included masterpieces of oil painting from various periods , showcasing the evolution of the medium over centuries .

مجموعه موزه شامل شاهکارهای نقاشی رنگ روغن از دوره‌های مختلف بود که تکامل این رسانه را در طول قرن‌ها به نمایش می‌گذاشت.

silhouette [اسم]
اجرا کردن

سایه‌نما

Ex: His collection of silhouette drawings featured portraits of historical figures , each meticulously crafted to highlight their distinctive profiles .

مجموعه‌ی او از نقاشی‌های سیلوئت شامل پرتره‌هایی از چهره‌های تاریخی بود که هر یک با دقت طراحی شده‌اند تا پروفایل متمایزشان را برجسته کنند.

still life [اسم]
اجرا کردن

نقاشی طبیعت بی‌جان

Ex: He practiced sketching still life compositions to improve his understanding of form , proportion , and perspective .

او طراحی ترکیب‌بندی‌های طبیعت بی‌جان را تمرین کرد تا درک خود از فرم، تناسب و پرسپکتیو را بهبود بخشد.

print [اسم]
اجرا کردن

چاپ عکس

Ex: The art class learned the technique of linocut printing , carving their designs into linoleum blocks and making prints to showcase their creativity .

کلاس هنر تکنیک چاپ لینوکات را یاد گرفت، طرح‌های خود را در بلوک‌های لینولئوم حکاکی کرد و چاپ‌ها را برای نمایش خلاقیت خود ساخت.

depth [اسم]
اجرا کردن

عمق (در نقاشی، تصویر و...)

Ex: Abstract art often challenges traditional notions of depth , using color and texture to create illusions of space and dimension on a flat canvas .

هنر انتزاعی اغلب مفاهیم سنتی عمق را به چالش می‌کشد، با استفاده از رنگ و بافت برای ایجاد توهم فضا و بعد روی یک بوم مسطح.

finish [اسم]
اجرا کردن

جلا

Ex:

پوشش ضد آب روی دیوارهای خارجی خانه به جلوگیری از آسیب رطوبت کمک کرد.

harmony [اسم]
اجرا کردن

هماهنگی

Ex: Her interior design showcased a harmony of textures , combining smooth surfaces with tactile fabrics .

طراحی داخلی او یک هماهنگی از بافت‌ها را به نمایش گذاشت، که سطوح صاف را با پارچه‌های لمسی ترکیب می‌کرد.

patron [اسم]
اجرا کردن

حامی مالی

Ex: The renowned artist was fortunate to have a wealthy patron who provided financial backing for their upcoming exhibition , ensuring its successful realization .

هنرمند مشهور خوش‌شانس بود که یک حامی ثروتمند داشت که پشتیبانی مالی برای نمایشگاه آینده‌اش فراهم کرد و تحقق موفقیت‌آمیز آن را تضمین نمود.

sculptor [اسم]
اجرا کردن

مجسمه‌ساز

Ex: He apprenticed under a master sculptor to learn the techniques of shaping clay into expressive and emotive figures .

او زیر دست یک استاد مجسمه‌ساز شاگردی کرد تا تکنیک‌های شکل‌دهی به گل را به شکل‌های بیانی و احساسی بیاموزد.

palette [اسم]
اجرا کردن

پالت نقاشی

Ex: He cleaned his palette between painting sessions , scraping off dried paint to prepare it for new color mixtures .

او بین جلسات نقاشی پالت خود را تمیز کرد، رنگ خشک شده را تراشید تا آن را برای مخلوط‌های رنگی جدید آماده کند.

اجرا کردن

بازآفرینی

Ex: Archivists work diligently to ensure accurate reproductions of historical documents , preserving their content and integrity for future generations .

آرشیویست‌ها با پشتکار کار می‌کنند تا تکثیرهای دقیقی از اسناد تاریخی را تضمین کنند، محتوای آنها و یکپارچگی‌شان را برای نسل‌های آینده حفظ کنند.

restoration [اسم]
اجرا کردن

مرمت

Ex: The restoration of the vintage car included replacing worn-out parts and repainting it to match the original factory color .

مرمت ماشین قدیمی شامل تعویض قطعات فرسوده و رنگ آمیزی مجدد آن برای مطابقت با رنگ اصلی کارخانه بود.

viewpoint [اسم]
اجرا کردن

دیدگاه

Ex: During the debate , each candidate presented their viewpoint on healthcare reform , highlighting their proposed solutions and priorities .

در طول مناظره، هر نامزد دیدگاه خود را در مورد اصلاحات بهداشتی ارائه داد و راه‌حل‌ها و اولویت‌های پیشنهادی خود را برجسته کرد.

watercolor [اسم]
اجرا کردن

نقاشی آب‌رنگ

Ex: He spent the afternoon working on a watercolor of his garden , capturing the vivid blossoms and lush greenery with fluid brushstrokes .

او بعد از ظهر را صرف کار روی یک آبرنگ از باغش کرد، با ضربه‌های قلمو روان، شکوفه‌های زنده و سبزی‌های سرسبز را به تصویر کشید.

اجرا کردن

امپرسیونیسم

Ex:

نمایشگاه جدید موزه درباره امپرسیونیسم، شاهکارهایی از هنرمندانی را به نمایش می‌گذارد که به دنبال به تصویر کشیدن برداشت‌های بصری فوری خود بودند تا تصاویر آرمانی.

modernism [اسم]
اجرا کردن

نوگرایی

Ex: The art exhibit showcased key works of modernism , highlighting the radical approaches to form and color that defined the movement .

نمایشگاه هنری، آثار کلیدی مدرنیسم را به نمایش گذاشت و رویکردهای رادیکال به فرم و رنگ که این جنبش را تعریف می‌کرد، برجسته کرد.

realism [اسم]
اجرا کردن

واقع‌گرایی (هنر)

Ex: The novel 's realism is striking , with its vivid descriptions of urban life and the complexities of human relationships .

رئالیسم رمان چشمگیر است، با توصیف‌های زنده‌ای از زندگی شهری و پیچیدگی‌های روابط انسانی.

romanticism [اسم]
اجرا کردن

رمانتیسم

Ex: The themes of romanticism are evident in the novel 's focus on personal passion , the beauty of untamed landscapes , and the struggles of the individual against societal constraints .

موضوعات رمانتیسیسم در تمرکز رمان بر شور شخصی، زیبایی مناظر بکر و مبارزات فرد در برابر محدودیت‌های اجتماعی مشهود است.

surrealism [اسم]
اجرا کردن

فراواقع‌گرایی

Ex: Surrealism emerged in the early 20th century as artists and writers sought to break free from conventional logic and explore the irrational and unconscious mind .

سوررئالیسم در اوایل قرن بیستم ظهور کرد زمانی که هنرمندان و نویسندگان به دنبال رهایی از منطق متعارف و کاوش در ذهن غیرمنطقی و ناخودآگاه بودند.

to carve [فعل]
اجرا کردن

حکاکی کردن

Ex: She carved intricate patterns into the wooden door .

او طرح‌های پیچیده را روی در چوبی حکاکی کرد.

to mold [فعل]
اجرا کردن

شکل دادن

Ex: Children love to mold colorful playdough into imaginative figures during art class .

کودکان دوست دارند در کلاس هنر، خمیربازی رنگی را به شکل‌های خلاقانه قالب‌گیری کنند.

to pose [فعل]
اجرا کردن

ژست گرفتن

Ex: Art students practiced drawing by asking a classmate to pose as a model in various dynamic and static positions .

دانشجویان هنر با درخواست از یک همکلاسی برای حالت گرفتن به عنوان مدل در موقعیت‌های پویا و ایستای مختلف، طراحی را تمرین کردند.

to shade [فعل]
اجرا کردن

سایه‌روشن کردن

Ex: The artist used cross-hatching techniques to shade the portrait , adding texture and dimension to the subject 's face .

هنرمند از تکنیک‌های هاشورزنی متقاطع برای سایه‌زنی پرتره استفاده کرد، که بافت و بعد به چهره سوژه اضافه می‌کند.