فهرست واژگان سطح C1 - تعهد و الزام

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره اجازه یا تعهد، مانند "comply"، "observe"، "liberal" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
اجرا کردن

پیروی کردن

Ex: The students were expected to adhere to the academic integrity policy .

انتظار می‌رفت که دانشجویان به سیاست صداقت علمی پایبند باشند.

to comply [فعل]
اجرا کردن

اطاعت کردن

Ex: Over the years , the organization has complied with industry standards .

در طول سال‌ها، سازمان با استانداردهای صنعت مطابقت داشته است.

to consent [فعل]
اجرا کردن

رضایت دادن

Ex: With a nod , he consented to her request for a raise .

با یک تکان سر، او به درخواست افزایش حقوقش رضایت داد.

to defy [فعل]
اجرا کردن

نافرمانی کردن

Ex: Some activists defy social norms to challenge and reshape cultural expectations .

برخی از فعالان تحدی می‌کنند هنجارهای اجتماعی را به چالش بکشند و انتظارات فرهنگی را بازسازی کنند.

to observe [فعل]
اجرا کردن

رعایت کردن

Ex: The school strictly observes anti-bullying policies to create a safe and inclusive learning environment for students .

مدرسه به شدت رعایت می‌کند سیاست‌های ضد قلدری را برای ایجاد یک محیط یادگیری امن و فراگیر برای دانش‌آموزان.

compelling [صفت]
اجرا کردن

متقاعد‌کننده

Ex: The entrepreneur 's pitch was so compelling that investors were eager to fund the project .

ارائه کارآفرین آنقدر متقاعدکننده بود که سرمایه‌گذاران مشتاق بودند پروژه را تأمین مالی کنند.

legitimate [صفت]
اجرا کردن

مشروع

Ex: The court recognized the document as legitimate evidence in the case .

دادگاه سند را به عنوان مدرک مشروع در پرونده به رسمیت شناخت.

liberal [صفت]
اجرا کردن

آزاداندیش

Ex: The company has adopted a liberal dress code policy , allowing employees to wear casual attire .

شرکت یک سیاست لیبرال کد لباس را اتخاذ کرده است که به کارمندان اجازه می‌دهد لباس غیررسمی بپوشند.

obligatory [صفت]
اجرا کردن

اجباری

Ex: In some cultures , it is obligatory to remove your shoes before entering someone 's home .

در برخی فرهنگ‌ها، واجب است قبل از ورود به خانه کفش‌های خود را درآورید.

اجرا کردن

نشدنی

Ex: The proposal to extend the project 's deadline was out of the question , as it was already behind schedule .
restricted [صفت]
اجرا کردن

محدود

Ex:

پارکینگ در این منطقه به ساکنان دارای مجوز محدود شده است.

rigorous [صفت]
اجرا کردن

سختگیرانه

Ex: His rigorous approach to research yielded groundbreaking results in the field of medicine .

رویکرد سختگیرانه او به تحقیق، نتایج انقلابی در زمینه پزشکی به همراه داشت.

stern [صفت]
اجرا کردن

سخت‌گیر

Ex: Her stern expression conveyed her disappointment in their behavior .

بیان سختگیرانه او ناامیدی اش را از رفتارشان نشان داد.

leniently [قید]
اجرا کردن

با ملایمت

Ex: The coach treated the player 's mistake leniently , understanding it was unintentional .

مربی با ملایمت با اشتباه بازیکن برخورد کرد، با این فهم که این کار ناخواسته بوده است.

allowance [اسم]
اجرا کردن

مستمری

Ex: The hotel provides a generous allowance of towels for each guest during their stay .

هتل یک میزان سخاوتمندانه از حوله ها برای هر مهمان در طول اقامتشان فراهم می کند.

application [اسم]
اجرا کردن

اعمال

Ex: His successful application of the new technique improved production efficiency .

کاربرد موفقیت‌آمیز او از تکنیک جدید، کارایی تولید را بهبود بخشید.

clearance [اسم]
اجرا کردن

مجوز

Ex: The customs officer granted clearance for the shipment to enter the country .

مامور گمرک مجوز ورود محموله به کشور را صادر کرد.

enforcement [اسم]
اجرا کردن

اجرا

Ex: The government announced tougher enforcement measures to combat illegal fishing .

دولت اقدامات سخت‌گیرانه‌تری برای اجرا جهت مقابله با صید غیرقانونی اعلام کرد.

leave [اسم]
اجرا کردن

اجازه

Ex: The judge gave leave to submit additional evidence .
green light [اسم]
اجرا کردن

چراغ سبز (به نشانه‌ی تایید)

Ex: The team will eagerly await the green light to begin implementing their innovative ideas .

تیم با اشتیاق منتظر چراغ سبز خواهد بود تا ایده‌های نوآورانه خود را عملی کنند.

must [اسم]
اجرا کردن

باید

Ex: When visiting the city , trying the local cuisine is an absolute must .

هنگام بازدید از شهر، امتحان کردن غذاهای محلی یک must مطلق است.

obedience [اسم]
اجرا کردن

اطاعت

Ex: Obedience to the rules is essential for maintaining order in the classroom .

اطاعت از قوانین برای حفظ نظم در کلاس ضروری است.

rejection [اسم]
اجرا کردن

رد

Ex: He felt discouraged after the job rejection , despite his qualifications and experience .

او پس از رد شدن از شغل، با وجود صلاحیت‌ها و تجربه‌اش، احساس دلسردی کرد.

say-so [اسم]
اجرا کردن

حق اظهارنظر

Ex: The manager 's say-so determined which employees would receive promotions .

حکم مدیر تعیین کرد که کدام کارمندان ترفیع می‌گیرند.

dos and don'ts [عبارت]
اجرا کردن

بایدها و نبایدها

Ex: The team carefully followed the dos and don'ts during the project to ensure its success .
in accordance with [حرف اضافه]
اجرا کردن

مطابق با

Ex: All products must be manufactured in accordance with safety standards .

تمام محصولات باید مطابق با استانداردهای ایمنی تولید شوند.

by the book [عبارت]
اجرا کردن

طبق اصول

Ex: The jury deliberated carefully , ensuring that their verdict was reached by the book , considering the evidence and applicable laws .
اجرا کردن

طبق قوانین خود جلو رفتن

Ex: In the world of high-stakes poker , he was known for playing by his own rules , often surprising his opponents .
to conform [فعل]
اجرا کردن

پیروی کردن

Ex:

نرم‌افزار باید به استانداردهای صنعت متعهد باشد تا سازگاری تضمین شود.

اجرا کردن

نافرمان

Ex: Non-compliant vehicles were ticketed during the roadside inspection .

وسایل نقلیه غیر متعهد در حین بازرسی جاده ای جریمه شدند.

to commit [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن (به زندان، بیمارستان و ...)

Ex: The mental health professional recommended committing the patient to a psychiatric ward for intensive therapy and observation .

متخصص سلامت روان توصیه کرد که بیمار برای درمان فشرده و نظارت در بخش روانپزشکی بستری شود.

اجرا کردن

اصولگرا

Ex: They follow a conservative lifestyle rooted in tradition .

آنها از یک سبک زندگی محافظه‌کارانه که ریشه در سنت دارد پیروی می‌کنند.