فهرست واژگان سطح C1 - تعهد و الزام
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره اجازه یا تعهد، مانند "comply"، "observe"، "liberal" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to keep following a certain regulation, belief, or agreement

پیروی کردن, اطاعت کردن
شرکت به طور مداوم پایبند است به شیوههای اخلاقی کسب و کار.
to act in accordance with rules, regulations, or requests

اطاعت کردن, پیروی کردن
رانندگان باید با قوانین ترافیکی مطابقت داشته باشند تا ایمنی جادهها را تضمین کنند.
to give someone permission to do something or to agree to do it

رضایت دادن
افراد درگیر در یک قرارداد باید به شرایط و ضوابط مندرج در توافقنامه رضایت دهند.
to refuse to respect a person of authority or to observe a law, rule, etc.

نافرمانی کردن, سرپیچی کردن
شهروندان ممکن است انتخاب کنند که قوانین ناعادلانه را نادیده بگیرند به عنوان شکلی از اعتراض علیه دولت.
to comply with laws or regulations

رعایت کردن, رعایت کردن
برای کسبوکارها مهم است که قوانین و مقررات مالیاتی را رعایت کنند تا از جریمه جلوگیری شود.
persuasive in a way that captures attention or convinces effectively

متقاعدکننده
مستند شواهد متقاعدکنندهای را برای حمایت از تز مرکزی خود ارائه داد.
officially allowed or accepted according to the rules or laws that apply to a particular situation

مشروع, قانونی، حلال
اعتبارنامههای او معتبر بودند و با الزامات شغل مطابقت داشتند.
willing to accept, respect, and understand different behaviors, beliefs, opinions, etc.

آزاداندیش, روشنفکر
دانشگاه آموزش لیبرال را ترویج میکند که تفکر انتقادی و کاوش در دیدگاههای متنوع را تشویق میکند.
necessary as a result of a rule or law

اجباری, الزامی
برای همه شهروندان الزامی است که مالیاتهای خود را تا مهلت مشخص شده پرداخت کنند.
to have a moral duty or be forced to do a particular thing, often due to legal reasons

مجبور به انجام کاری شدن, احساس مسئولیت کردن
not allowed or possible

منتفی, اصلاً مطرح نیست
در این طوفان رانندگی تا خانه اصلاً ممکن نیست.
limited or controlled by regulations or specific conditions

محدود, منحصر
مجموعه کتابهای نادر کتابخانه محدود به استفاده فقط در کتابخانه است.
(of a rule, process, etc.) strictly followed or applied

سختگیرانه, سفتوسخت
شرکت از یک فرآیند کنترل کیفیت سختگیرانه پیروی میکند تا قابلیت اطمینان محصول را تضمین کند.
serious and strict in manner or attitude, often showing disapproval or authority

سختگیر
علیرغم ظاهر سختگیرانه او، در تصمیمهایش منصف و عادل بود.
in a manner that is less strict when punishing someone or when enforcing a law

با ملایمت, با نرمش
او تیم خود را با ملایمت مدیریت میکند، ترجیح میدهد انگیزه دهد تا توبیخ.
an amount of something that is permitted

مستمری
در برنامه یک کمک هزینه روزانه یک ساعته برای فعالیتهای تفریحی وجود دارد.
the act of putting something to work

اعمال, استفاده، بهکارگیری
اعمال رنگ به دیوارها اتاق را به فضایی پرجنب و جوش تبدیل کرد.
official permission to proceed or to happen

مجوز
کارمندان برای دسترسی به اطلاعات طبقهبندی شده نیاز به مجوز امنیتی دارند.
the action of making people obey a law or regulation

اجرا, انجام، اعمال
اجرای سختگیرانه مقررات، ایمنی در محل کار را تضمین میکند.
permission or authorization to do something

اجازه
او اجازه درخواست تجدیدنظر از تصمیم را خواست.
approval to begin a project

چراغ سبز (به نشانهی تایید), مجوز شروع
تا وقتی واحد مالی چراغ سبز ندهد، نمیتوانیم تیم جدید را استخدام کنیم.
something that is necessary to have or do

باید
برای یک حرفه موفق در پزشکی، پایه قوی در علم یک must است.
the action of respecting or following the instructions of someone in authority

اطاعت, فرمانبرداری
والدین اغلب از فرزندان خود انتظار اطاعت دارند تا ایمنی آنها را تضمین کنند.
the action of refusing to approve, accept, consider, or support something

رد, نپذیرفتن
درخواست او برای بورسیه با رد مواجه شد و او را ناامید کرد.
the power one has to influence decisions and actions

حق اظهارنظر
بدون اجازه رئیسش، او نمیتوانست تغییرات در برنامه را ادامه دهد.
rules that determine what one should or should not do in a particular situation

بایدها و نبایدها, اصول رفتار
این راهنما بایدها و نبایدهای تنها سفر کردن را توضیح میدهد.
used to show compliance with a specific rule, guideline, or standard

مطابق با, بر طبق
شرکت مطابق با مقررات صنعت عمل میکند.
strictly adhering to established rules, procedures, or standardized practices

طبق مقررات, مو به مو طبق قانون
باید این کار را طبق مقررات انجام دهیم، وگرنه ممکن است مجوز رد شود.
to encourage someone to carry out a particular action without any reservations

اجازه داشتن
to do things as one sees fit, not according to laws or rules

طبق قوانین خود جلو رفتن
to be or act in accordance with a rule, standard, etc.

پیروی کردن, مطابق بودن
کارمندان باید به سیاستها و رویههای شرکت پایبند باشند.
refusing to follow a law or rule

نافرمان, متخلف، سرکش، متمرد
رفتار غیر متعهد میتواند منجر به اقدامات انضباطی در محل کار شود.
to officially order to send a person to prison, psychiatric hospital, etc.

انتقال دادن (به زندان، بیمارستان و ...), فرستادن، تحویل دادن
پس از ارزیابی دقیق، دادگاه تصمیم گرفت که لازم است فرد را به بیمارستان روانپزشکی واگذار کند تا تحت درمان قرار گیرد.
supporting traditional values and beliefs and not willing to accept any contradictory change

اصولگرا, مذهبی
او دیدگاههای محافظهکارانهای در مورد مسائل اجتماعی مانند ازدواج و نقشهای جنسیتی داشت.
