فهرست واژگان سطح C1 - تعهد و الزام
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره اجازه یا تعهد، مانند "comply"، "observe"، "liberal" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to keep following a certain regulation, belief, or agreement

پیروی کردن, اطاعت کردن
رعایت مقررات ایمنی در آزمایشگاه بسیار مهم است.
to act in accordance with rules, regulations, or requests

اطاعت کردن, پیروی کردن
ماه گذشته، تیم ساخت و ساز با کدهای ساختمانی اصلاح شده مطابقت داشت.
to give someone permission to do something or to agree to do it

رضایت دادن
هیئت مدیره به اتفاق آرا به تغییرات پیشنهادی در سیاست رضایت داد.
to refuse to respect a person of authority or to observe a law, rule, etc.

نافرمانی کردن, سرپیچی کردن
فعالان سرپیچی میکنند از تلاش دولت برای سرکوب آزادی بیان.
to comply with laws or regulations

رعایت کردن, رعایت کردن
رستوران باید مقررات ایمنی مواد غذایی را رعایت کند تا استانداردهای بهداشتی را حفظ کرده و از بیماریهای ناشی از غذا جلوگیری کند.
persuasive in a way that captures attention or convinces effectively

متقاعدکننده
استدلال قانعکننده او بسیاری از نظرات را در اتاق تغییر داد.
officially allowed or accepted according to the rules or laws that apply to a particular situation

مشروع, قانونی، حلال
توافقنامه تحت شرایط و ضوابط مشروع مذاکره و امضا شد.
willing to accept, respect, and understand different behaviors, beliefs, opinions, etc.

آزاداندیش, روشنفکر
سیاستهای لیبرال سیاستمدار در زمینه بهداشت و آموزش، با هدف فراهم آوردن دسترسی گستردهتر به خدمات برای همه شهروندان است.
necessary as a result of a rule or law

اجباری, الزامی
پر کردن مدارک لازم قبل از شروع کار جدید الزامی است.
to have a moral duty or be forced to do a particular thing, often due to legal reasons

مجبور به انجام کاری شدن, احساس مسئولیت کردن
not allowed or possible

نشدنی, غیرممکن، محال
limited or controlled by regulations or specific conditions

محدود, منحصر
محتوای وبسایت فقط به کاربران ثبتنامشده محدود شده است.
(of a rule, process, etc.) strictly followed or applied

سختگیرانه, سفتوسخت
تمرینات او سختگیرانه بود، او را به فراتر از محدودیتهایش سوق داد.
serious and strict in manner or attitude, often showing disapproval or authority

سختگیر
او در حالی که در مورد مسئولیتهایشان با تیم صحبت میکرد، حالتی سختگیرانه داشت.
in a manner that is less strict when punishing someone or when enforcing a law

با ملایمت, با نرمش
قاضی مجرم اولیه را با ملایمت محکوم کرد، با در نظر گرفتن پشیمانی و همکاری او.
an amount of something that is permitted

مستمری
شرکت یک کمک هزینه سفر سالانه به کارمندان برای سفرهای کاری ارائه میدهد.
the act of putting something to work

اعمال, استفاده، بهکارگیری
اصولی که در کلاس یاد گرفته میشوند، کاربرد عملی در سناریوهای دنیای واقعی دارند.
official permission to proceed or to happen

مجوز
او با اضطراب منتظر اجازه پزشکی از پزشک خود بود قبل از از سرگیری فعالیت بدنی.
the action of making people obey a law or regulation

اجرا, انجام، اعمال
اجرای مؤثر قوانین حق تکثیر برای محافظت از حقوق مالکیت فکری حیاتی است.
permission or authorization to do something

اجازه
او بدون اجازه رسمی وارد محوطه شد.
approval to begin a project

چراغ سبز (به نشانهی تایید)
اگر بودجه تأیید شود، میتوانیم منتظر چراغ سبز برای استخدام کارکنان جدید باشیم.
something that is necessary to have or do

باید
اتصال اینترنت قابل اعتماد یک ضرورت برای کار از راه دور است.
the action of respecting or following the instructions of someone in authority

اطاعت, فرمانبرداری
راهبان نذرهای فقر، پاکدامنی و اطاعت از رئیس صومعه خود را پذیرفتند.
the action of refusing to approve, accept, consider, or support something

رد, نپذیرفتن
کار هنرمند با رد از طرف گالری مواجه شد، اما او مصمم به یافتن مکانی دیگر باقی ماند.
the power one has to influence decisions and actions

حق اظهارنظر
حرف مربی بر برنامه تمرینی تیم و استراتژی بازی تأثیر گذاشت.
rules that determine what one should or should not do in a particular situation

بایدها و نبایدها, set of rules
used to show compliance with a specific rule, guideline, or standard

مطابق با, بر طبق
از دانشآموزان انتظار میرود تکالیف خود را مطابق با دستورالعملها تکمیل کنند.
strictly adhering to established rules, procedures, or standardized practices

طبق اصول, طبق قوانین
to encourage someone to carry out a particular action without any reservations

اجازه داشتن
to do things as one sees fit, not according to laws or rules

طبق قوانین خود جلو رفتن
to be or act in accordance with a rule, standard, etc.

پیروی کردن, مطابق بودن
در تنظیمات رسمی، مرسوم است که به آداب و رسوم تثبیت شده پایبند باشید.
refusing to follow a law or rule

نافرمان, متخلف، سرکش، متمرد
صاحبخانه به مستاجر به دلیل عدم رعایت قرارداد اجاره اخطار داد.
to officially order to send a person to prison, psychiatric hospital, etc.

انتقال دادن (به زندان، بیمارستان و ...), فرستادن، تحویل دادن
دادگاه حکم داد که متهم را به جای زندان به یک مرکز بازپروری برای درمان اعتیاد ارجاع دهد.
supporting traditional values and beliefs and not willing to accept any contradictory change

اصولگرا, مذهبی
شرکت یک رویکرد محافظهکارانه را در مدیریت ریسک اتخاذ کرد.
