بگومگو کردن
کاوش در اصطلاحات انگلیسی مربوط به عدم دوستی با مثال هایی مانند "شانه سرد" و "در شرایط بد".
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
بگومگو کردن
با کسی شکراب بودن
مار در آستین پرورش دادن
عاشق چشم و ابروی هم نبودن
رفیق نیمهراه
لیزا ادعا میکرد دوست من است، اما وقتی بیشتر به او نیاز داشتم ناپدید شد. معلوم شد که او یک دوست خوب روزها است.
کممحلی
او با لبخندی دوستانه به او نزدیک شد، اما بیتفاوتی دریافت کرد، وقتی که او بدون یک کلمه برگشت.
پلهای پشت سر را خراب کردن
زندگی پر از جنگ و دعوا
با کسی یا چیزی قطع رابطه کردن
فردی یا چیزی را تحمل نکردن