رفتار و رویکرد - نشان دادن تعجب
کشف کنید که چگونه اصطلاحات انگلیسی مانند "lo and behold" و "as I live and breathe" به نشان دادن تعجب در انگلیسی مربوط میشوند.
مرور
فلشکارتها
آزمون
used to convey surprise or amazement when something unexpected or remarkable happens

شگفتیها تمامی ندارد, به حق چیزهای ندیده و نشنیده!
بدون اینکه کسی از او بخواهد عذرخواهی کرد. شگفتیها تمامی ندارد.
a way of saying that one does not believe something because it sounds too unbelievable or exaggerated

آره، قصهات را باور کردیم, فکر کردی باور میکنم؟
گفت دیر کرده چون همه چراغها قرمز شده بودند. فکر کردی باور میکنم؟
used to show one's surprise when meeting someone in a place one did not expect, or when one becomes aware of an unexpected relation between people

دنیا چقدر کوچیکه, چه تصادف عجیبی
معلم قدیمیام را در یک کافه در رم دیدم. دنیا چقدر کوچیکه.
used to show one's surprise when seeing someone or something unexpected

ببین کی اینجاس!, عجب سورپرایزی!
عجب سورپرایزی! ماشین قدیمیام هنوز کار میکند.
used to emphasize a statement, express determination, or mild astonishment

در کمال تعجب, بر خلاف تصور
در کمال تعجب، فکر میکنم حلش کردهای.
used to show that one is shocked, annoyed, or surprised

یا خدا, ای داد
ای داد، سه بار بهت گفتم در را قفل کن.
to display complete surprise or disbelief

شگفت انگیز بودن, حیرت آور بودن
حیرت آور است؛ ساعت قدیمی دوباره شروع به کار کرد.
used to show one's disbelief over something that was just said

ارواح عمهی کسی, چرند نگو
معامله خوبه؟ ارواح عمهاشان؛ اول قیمت را دو برابر کردند.
used to express one's disagreement or disbelief

حرف مفت, چرند
گفت اتاق تمیز است. تمیز؟ حرف مفت؛ همه جا لباس ریخته بود.
used to show one's disagreement or disbelief

حرف مفت, چرند
خودش را متخصص معرفی کرد. متخصص؟ حرف مفت؛ حتی نتوانست فایل را باز کند.
used to tell a person that what they are hoping for will never happen or come true

خوابش را ببینی, به همین خیال باش
میگوید قرار است در شطرنج من را ببرد. به همین خیال باش.
used to show one's frustration, surprise, or anger

لعنتی, ای داد
لعنتی، خیلی نزدیک بود.
used to refer to a state in which someone is so surprised or frightened that they are unable to think clearly or make any move

خشکش زدن, مات و مبهوت ماندن
وقتی خبرنگارها را بیرون دید، خشکش زد.
used to express great shock, disapproval, anger, etc., in reaction to someone's bold behavior

با کمال پررویی, با وقاحت تمام
لپتاپ خراب را پس آورد و با وقاحت تمام درخواست بازپرداخت کامل کرد.
used to emphasize that something is genuine, serious, or not a joke

واقعاً, شوخی نمیکنم
واقعاً میگویم؛ ماه بعد به کانادا نقل مکان میکنم.
used to express surprise, amazement, or disbelief

جلالخالق!, یا خدا!
یا خدا، واقعاً امشب کل گزارش را تمام کردی؟
used to show that one is really shocked or amazed

یا ابوالفضل, وای خدا
وای خدا، باورم نمیشود واقعاً بردیم.
used to express surprise, shock, or amazement

وای خدا, عجب چیزی
عجب چیزی، واقعاً همه این کیکها را خودت پختی؟
used when one is looking at something with a great sense of wonder or surprise

چشمهای کسی چهار تا شدن, از تعجب چشمها گرد شدن
وقتی شعبدهباز از کلاه خالی پرندهای بیرون آورد، چشمهایش چهار تا شد.
used when something, such as unexpected news, causes one to be greatly confused or shocked

دهان کسی از تعجب باز ماندن, از تعجب خشکش زدن
وقتی کارآموز ساکت حرف مدیر را اصلاح کرد، دهانش از تعجب باز ماند.
used to express one's surprise or bafflement at something unexpected or remarkable

در کمال تعجب, ناگهان با کمال تعجب
فکر میکردیم کامپیوتر قدیمی از کار افتاده، اما در کمال تعجب روشن شد.
used to show disbelief, shock, or surprise at something that has been said or done

خدایا, یا خدا
یا خدا، باورم نمیشود این را جلوی مشتری گفت.
used to express surprise, amazement, or mild exasperation

یا خدا, ای داد
ای داد، من فقط یک جعبه خواستم، نه بیست تا.