حقیقت، رازداری و فریب - نگهداری رازها
اصطلاحات انگلیسی مربوط به حفظ اسرار را مانند 'بین من و تو' و 'درپوش نگه داشتن' را یاد بگیرید.
مرور
فلشکارتها
آزمون
a secret reason behind a plan or action

نیت پنهان, هدف پنهان
گمان میرفت سیاستمدار نیت پنهان دارد.
said to ask someone to keep a conversation secret

بین خودمان باشد, به کسی نگو
بین خودمان باشد، آن معامله منصفانه نیست.
to tell other people what is supposed to stay secret

لو دادن, رازی را افشا کردن
چه کسی آن را لو داد؟
used to refer to an agreement made in order to keep someone from sharing or revealing information that should be otherwise publicly known

توطئه سکوت, توافق بر سکوت
حقیقت با یک توطئه سکوت پنهان شد.
to not let something become revealed to others

رو حقیقتی سرپوش گذاشتن, پنهان نگه داشتن
آنچه اتفاق افتاده را پنهان نکن.
to refrain from revealing one's true intentions or plans

دست خود را رو نکردن, نیت خود را پنهان کردن
انتظار نداشته باش نینا بگوید چه نقشهای دارد؛ او هیچوقت دستش را رو نمیکند.
to avoid sharing a secret with others

راز را پیش خود نگه داشتن, به کسی نگفتن
ارتقا هنوز رسمی نشده، پس لطفاً به کسی نگو.
to decide to remain silent about something, particularly out of fear of making a situation worse

دم نزدن, حرفی نزدن
اگر مدیر درباره تأخیر پرسید، تا وقتی ماجرا را کامل نفهمیدهایم حرفی نزن.
said as a promise or request to not tell something to anyone else

به کسی چیزی نگو, بین خودمان بماند
از او خواستم درباره پاداش حرفی نزند و گفت: «به کسی چیزی نمیگویم.»
used when one says that one will not reveal secret information

دهان کسی قرص بودن, راز پیش کسی محفوظ بودن
نگران آن اشتباه نباش. دهانم قرص است.
something about a person's past that they do not want to reveal or mention because it is embarrassing or unpleasant

رازِ شرمآور گذشته, نقطهتاریک گذشته
نامزد انتخاباتی سعی کرد خودش را بیعیبونقص نشان دهد، اما خبرنگارها خیلی زود راز شرمآوری از گذشتهاش پیدا کردند.
used to refer to a room, in which a group of people knows or witnesses something that others do not

بین خودمان, از این اتاق بیرون نرود
همه کسانی که اینجا هستند میدانند آن شب واقعاً چه اتفاقی افتاد.
to share information that is secret or private

دهنلقی کردن, حرف خصوصی را بیرون بردن
به خاطر دهنلقی درباره اوضاع مالی شرکت اخراج شد.
to keep one's thoughts or plans to oneself and not share them with others

فکرش را پیش خود نگه داشتن, برنامه خود را بروز ندادن
او معمولاً برنامههایش را بروز نمیدهد، برای همین کسی نمیدانست قصد استعفا دارد.
to not let other people know about something

چیزی را پنهان نگه داشتن, نگذاشتن کسی بفهمد
میشود این موضوع را چند روز پنهان نگه داریم؟ نمیخواهم کل اداره دربارهاش حرف بزند.
a person who can be trusted with one's secrets

محرم راز, رازنگهدار
خبر را به او سپردم چون همیشه دهانش قرص بوده.
to conceal or destroy evidence of one's activities or whereabouts to avoid detection or punishment

رد پای خود را پاک کردن, مدرکها را از بین بردن
برای پاک کردن رد پایش نقدی پرداخت کرد و اسم جعلی داد.
to try to conceal flaws or problems temporarily, without addressing or solving them properly

ماستمالی کردن, سر و ته قضیه را هم آوردن
مدیریت ناهار رایگان داد تا فضای مسموم محل کار را ماستمالی کند.
to keep something secret or confidential and not to reveal it to others

محرمانه نگه داشتن, فعلاً رو نکردن
لطفاً تا وقتی منابع انسانی اعلام نکرده، خبر پاداش را محرمانه نگه دار.
a piece of personal or private information that one refuses to share with anyone

راز شخصی, اطلاعات محرمانه
از او پرسیدم چطور همیشه بلیت ارزان پیدا میکند، اما گفت این یک راز شخصی است.
to hide or suppress feelings instead of expressing them
to keep something private, hidden, or carefully protected
| حقیقت، رازداری و فریب | |||
|---|---|---|---|
| فریب | رازداری | نگهداری رازها | دروغ و اغراق |
| وضوح | تظاهر | افشای رازها | عمق و سطح |
| اعتماد و صداقت | راستگویی | چاپلوسی و لاف زدن | |
