کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - واحد 8 - 8A

در اینجا واژگان واحد 8 - 8A در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "عذاب آور"، "انتشار"، "حفظ" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' فوق متوسط
painful [صفت]
اجرا کردن

دردناک

Ex: His painful back muscles tightened after the long workout .

عضلات دردناک پشتش پس از تمرین طولانی سفت شدند.

agonizing [صفت]
اجرا کردن

عذاب‌آور

Ex: The agonizing wait for test results filled her with dread .

انتظار دردناک برای نتایج آزمایش او را از ترس پر کرد.

impressive [صفت]
اجرا کردن

تحسین‌برانگیز

Ex: Her impressive leadership skills helped guide the team to success .

مهارت‌های رهبری تحسین‌برانگیز او به هدایت تیم به سمت موفقیت کمک کرد.

اجرا کردن

هیبت‌انگیز

Ex: She felt an awe-inspiring sense of accomplishment after reaching her goal .

او پس از رسیدن به هدفش احساسی از دستاورد پر از هیبت را تجربه کرد.

upsetting [صفت]
اجرا کردن

نگران‌کننده

Ex: The upsetting news of the accident left everyone feeling shaken and concerned .

اخبار ناراحت کننده حادثه همه را متشنج و نگران گذاشت.

distressing [صفت]
اجرا کردن

آزار‌دهنده

Ex:

کابوس‌های مکرر کودک برای والدین ناراحت‌کننده بود.

critical [صفت]
اجرا کردن

انتقادآمیز

Ex: The professor was critical of the student 's essay , pointing out several errors in logic .

استاد نسبت به مقاله دانشجو انتقادی بود و به چندین خطای منطقی اشاره کرد.

outlawed [صفت]
اجرا کردن

ممنوع

Ex: They discovered that several outlawed substances were still in circulation .

آنها کشف کردند که چند ماده ممنوعه هنوز در گردش هستند.

slaughter [اسم]
اجرا کردن

سلاخی

Ex: Regulations have been put in place to ensure humane slaughter practices .

مقرراتی وضع شده‌اند تا از روش‌های کشتار انسانی اطمینان حاصل شود.

countless [صفت]
اجرا کردن

بی‌شمار

Ex: The night sky was filled with countless stars .

آسمان شب پر از ستارگان بی‌شمار بود.

monstrous [صفت]
اجرا کردن

غول‌پیکر

Ex: The monstrous elephant charged through the forest , leaving a trail of destruction in its wake .

فیل عظیم‌الجثه از میان جنگل حمله کرد و ردّی از ویرانی به جای گذاشت.

wiped-out [صفت]
اجرا کردن

نیست‌ونابود‌شده

Ex: The wiped-out forest was a stark reminder of the devastating fire .

جنگل از بین رفته یادآوری تندی از آتش سوزی ویرانگر بود.

اجرا کردن

بی‌عاطفه

Ex: He carried out the plan with a cold-blooded precision that left no room for error .

او این طرح را با دقتی بی‌احساس اجرا کرد که هیچ جایی برای خطا باقی نگذاشت.

empathy [اسم]
اجرا کردن

همدردی

Ex: Her empathy helped the team work together more effectively .

همدلی او به تیم کمک کرد تا با هم مؤثرتر کار کنند.

اجرا کردن

در وضعیت بهتری بودن

Ex: She knew she was better off after making healthier lifestyle choices .
to base on [فعل]
اجرا کردن

بر چیزی مبتنی بودن

Ex: The report is based on extensive research in the field .

گزارش بر اساس تحقیقات گسترده در این زمینه است.

to rise [فعل]
اجرا کردن

بالا آمدن

Ex: The water level had been rising steadily due to heavy rainfall .

سطح آب به دلیل بارندگی شدید به طور پیوسته بالا می‌رفت.

result [اسم]
اجرا کردن

نتیجه

Ex: The experiment yielded unexpected results , prompting further research .

آزمایش نتایج غیرمنتظره‌ای به همراه داشت که منجر به تحقیقات بیشتر شد.

اجرا کردن

بستگی داشتن

Ex: The accuracy of scientific experiments depends on precise measurements and controlled variables .

دقت آزمایش‌های علمی به اندازه‌گیری‌های دقیق و متغیرهای کنترل‌شده بستگی دارد.

ingredient [اسم]
اجرا کردن

مواد تشکیل‌دهنده

Ex: She bought organic ingredients for the salad .
to threaten [فعل]
اجرا کردن

تهدید کردن

Ex: The kidnapper threatened to harm the hostage unless a ransom was paid .

آدم‌ربا تهدید کرد که در صورت عدم پرداخت باج به گروگان آسیب خواهد زد.

to attack [فعل]
اجرا کردن

حمله کردن

Ex: The man attacked the officer with a knife , injuring him .

مرد با چاقو به افسر حمله کرد و او را زخمی کرد.

fraction [اسم]
اجرا کردن

کسر

Ex: She simplified the fraction 8/12 to 2/3 .

او کسر 8/12 را به 2/3 ساده کرد.

to concern [فعل]
اجرا کردن

نگران کردن

Ex: Her son 's academic struggles concerned the mother , who sought tutoring to help him catch up .

مشکلات تحصیلی پسرش مادر را نگران کرد، که به دنبال معلم خصوصی بود تا به او کمک کند تا عقب‌ماندگی را جبران کند.

اجرا کردن

زیست‌محیطی

Ex: Environmental impact assessments evaluate the potential effects of human activities on the environment before projects are undertaken .

ارزیابی‌های تأثیر محیط زیستی، اثرات بالقوه فعالیت‌های انسانی بر محیط زیست را قبل از انجام پروژه‌ها ارزیابی می‌کنند.

to ban [فعل]
اجرا کردن

قدغن کردن

Ex: In an effort to combat illegal fishing practices , the government banned the use of drift nets in its territorial waters .

در تلاش برای مبارزه با روش‌های غیرقانونی ماهیگیری، دولت استفاده از تورهای رها شده را در آب‌های سرزمینی خود ممنوع کرد.

to cause [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: I hope my delay did n't cause any inconvenience .

امیدوارم تأخیر من موجب هیچ ناراحتی نشده باشد.

to conserve [فعل]
اجرا کردن

حفظ کردن

Ex: Efforts to conserve biodiversity are essential for the health of ecosystems .

تلاش‌ها برای حفظ تنوع زیستی برای سلامت اکوسیستم‌ها ضروری است.

to maintain [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex: The IT department maintained the server to prevent potential issues .

دپارتمان فناوری اطلاعات سرور را حفظ کرد تا از مشکلات احتمالی جلوگیری کند.

to prevent [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: She took precautions to prevent her child from getting lost in the crowded mall .

او اقدامات احتیاطی را برای جلوگیری از گم شدن فرزندش در مرکز خرید شلوغ انجام داد.

to reduce [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: Cutting unnecessary expenses is one way to reduce financial stress .

کاهش هزینه‌های غیرضروری یکی از راه‌های کاهش استرس مالی است.

to threaten [فعل]
اجرا کردن

تهدید کردن

Ex: The kidnapper threatened to harm the hostage unless a ransom was paid .

آدم‌ربا تهدید کرد که در صورت عدم پرداخت باج به گروگان آسیب خواهد زد.

to protect [فعل]
اجرا کردن

محافظت کردن

Ex: They huddled together to protect themselves from the wind .

آن‌ها به هم چسبیدند تا از باد محافظت کنند.

imbalance [اسم]
اجرا کردن

عدم تعادل

Ex: The imbalance in the ecosystem caused several species to decline .

عدم تعادل در اکوسیستم باعث کاهش چندین گونه شد.

nature [اسم]
اجرا کردن

طبیعت

Ex: The beauty of nature is evident in the vibrant colors of a sunset .

زیبایی طبیعت در رنگ‌های پرجنب‌وجوش غروب آفتاب آشکار است.

harmful [صفت]
اجرا کردن

مضر

Ex: Negative self-talk can be harmful to your mental well-being .

گفتگوی درونی منفی می‌تواند برای رفاه روانی شما مضر باشد.

impact [اسم]
اجرا کردن

تأثیر

Ex: The new law will have a wide-ranging impact on the industry .

قانون جدید تأثیر گسترده‌ای بر صنعت خواهد داشت.

resource [اسم]
اجرا کردن

منابع و ذخایر طبیعی

Ex: Environmentalists advocate for responsible use of resources to mitigate climate change .

محیط‌بانان از استفاده مسئولانه از منابع برای کاهش تغییرات آب‌وهوایی دفاع می‌کنند.

ecosystem [اسم]
اجرا کردن

بوم‌سازگان

Ex: Conservation efforts aim to protect and restore ecosystems to maintain ecological balance and sustainability .

تلاش‌های حفاظتی به منظور محافظت و بازسازی اکوسیستم‌ها برای حفظ تعادل اکولوژیکی و پایداری انجام می‌شود.

species [اسم]
اجرا کردن

گونه

Ex: The domestic dog is a species of the genus Canis that has been selectively bred by humans for thousands of years .

سگ خانگی یک گونه از سرده Canis است که برای هزاران سال توسط انسان‌ها به صورت انتخابی پرورش داده شده است.

carbon [اسم]
اجرا کردن

کربن

Ex: The industrial process emits large amounts of carbon into the atmosphere .

فرآیند صنعتی مقادیر زیادی کربن را در اتمسفر منتشر می‌کند.

emission [اسم]
اجرا کردن

انتشار (آلاینده گازی، رادیواکتیو و غیره)

toxic waste [اسم]
اجرا کردن

زباله سمی

Ex: Toxic waste can have long-lasting effects on the local ecosystem .

زباله‌های سمی می‌توانند اثرات طولانی‌مدتی بر اکوسیستم محلی داشته باشند.

habitat [اسم]
اجرا کردن

زیستگاه

Ex: Wetlands serve as a critical habitat for migrating birds .

تالاب‌ها به عنوان زیستگاه حیاتی برای پرندگان مهاجر عمل می‌کنند.