کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - بینش واژگان 6

در اینجا کلمات از Vocabulary Insight 6 در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate، مانند "regret"، "slightly"، "corruption" و غیره را پیدا خواهید کرد.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' فوق متوسط
really [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: That film was really funny .

آن فیلم واقعاً خیلی خنده‌دار بود.

absolutely [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: The room was absolutely silent .

اتاق کاملاً ساکت بود.

somewhat [قید]
اجرا کردن

تا حدودی

Ex: His explanation was somewhat unclear .

توضیح او تا حدودی نامشخص بود.

to hope [فعل]
اجرا کردن

امیدوار بودن

Ex: As the election approaches , many citizens hope for positive changes in government .

با نزدیک شدن به انتخابات، بسیاری از شهروندان به تغییرات مثبت در دولت امیدوار هستند.

to regret [فعل]
اجرا کردن

افسوس خوردن

Ex: I regret not traveling more when I was younger and wished I had explored different places .

من پشیمانم که وقتی جوانتر بودم بیشتر سفر نکردم و آرزو می‌کنم کاش مکان‌های مختلفی را کشف کرده بودم.

extremely [قید]
اجرا کردن

به شدت

Ex: The match was extremely competitive , keeping everyone on the edge of their seats .

مسابقه بسیار رقابتی بود، همه را روی لبه صندلی‌هایشان نگه داشت.

fairly [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The cake was fairly sweet , but not overly so .

کیک نسبتاً شیرین بود، اما نه خیلی زیاد.

utterly [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex: Her dedication to the cause was utterly commendable , inspiring others .

فداکاری او برای این هدف کاملاً قابل تحسین بود، الهام‌بخش دیگران.

slightly [قید]
اجرا کردن

کمی

Ex: The paint color looks slightly different in natural light .

رنگ نقاشی در نور طبیعی کمی متفاوت به نظر می‌رسد.

pretty [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The weather 's been pretty mild this week compared to last .

هوا این هفته در مقایسه با هفته گذشته نسبتاً ملایم بوده است.

very [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: The teacher 's explanation was very clear .

توضیح معلم خیلی واضح بود.

fully [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex: He is fully aware of the risks involved .

او کاملاً از خطرات موجود آگاه است.

deeply [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: They were deeply disappointed by the outcome .

آن‌ها از نتیجه به شدت ناامید شدند.

strongly [قید]
اجرا کردن

قویاً

Ex: The city was strongly impacted by the hurricane .

شهر به شدت تحت تأثیر طوفان قرار گرفت.

to expose [فعل]
اجرا کردن

به خطر انداختن

Ex: The economic downturn is exposing businesses to financial instability .

رکود اقتصادی کسب‌وکارها را در معرض بی‌ثباتی مالی قرار می‌دهد.

to fall for [فعل]
اجرا کردن

فریب خوردن

Ex: Many people fell for the fake news story , spreading misinformation on social media .

بسیاری از مردم فریب داستان خبری جعلی را خوردند و اطلاعات نادرست را در رسانه‌های اجتماعی پخش کردند.

to spread [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: The flu virus can easily spread in crowded places .

ویروس آنفلوانزا می‌تواند به راحتی در مکان‌های شلوغ پخش شود.

agenda [اسم]
اجرا کردن

برنامه

Ex: The meeting ’s agenda includes budget planning and project updates .

دستور جلسه شامل برنامه‌ریزی بودجه و به‌روزرسانی‌های پروژه می‌شود.

corruption [اسم]
اجرا کردن

فساد

Ex: Transparency organizations are working to reduce corruption in developing countries .

سازمان‌های شفافیت در حال کار برای کاهش فساد در کشورهای در حال توسعه هستند.

headline [اسم]
اجرا کردن

تیتر

Ex: The headline highlighted the economic crisis , urging readers to turn to the inside pages for detailed coverage .

تیتر بحران اقتصادی را برجسته کرد و از خوانندگان خواست برای پوشش دقیق به صفحات داخلی مراجعه کنند.

scam [اسم]
اجرا کردن

کلاهبرداری

Ex: She fell victim to an online scam that tricked her into paying for nonexistent services .
viral [صفت]
اجرا کردن

(محتوای اینترنتی) داغ و پربازدید

Ex: The video of the baby laughing went viral , accumulating millions of views within hours of being posted .

ویدیوی خندیدن نوزاد ویروسی شد و در عرض چند ساعت پس از انتشار، میلیون‌ها بازدید جمع کرد.

fly on the wall [عبارت]
اجرا کردن

کسی که یواشکی سرو‌گوش آب می‌دهد

Ex: During the negotiation , I felt like a fly on the wall , silently observing the tense exchange between the parties involved .
footage [اسم]
اجرا کردن

فیلم خام

Ex: The CCTV footage showed the car entering the building .

فیلم دوربین مداربسته ماشین را در حال ورود به ساختمان نشان داد.

score [اسم]
اجرا کردن

نمره امتحان

Ex: Teachers record scores for all assignments .
voice over [اسم]
اجرا کردن

روایت صوتی

Ex:

تبلیغ از یک گویندگی حرفه‌ای برای توضیح محصول استفاده کرد.

undoubtedly [قید]
اجرا کردن

بدون شک

Ex: His research has undoubtedly advanced our understanding of climate change .

تحقیقات او بدون شک درک ما از تغییرات آب و هوایی را پیش برده است.

honestly [قید]
اجرا کردن

واقعاً

Ex: He honestly sees no other solution to the problem .

صادقانه بگویم، او راه‌حل دیگری برای مشکل نمی‌بیند.

readily [قید]
اجرا کردن

بی‌درنگ

Ex: I readily offered my seat to the elderly man .

من با کمال میل صندلی ام را به مرد مسن تقدیم کردم.

freely [قید]
اجرا کردن

آزادانه

Ex: After the gates opened , the horses galloped freely across the open field .

پس از باز شدن دروازه‌ها، اسب‌ها آزادانه در سراسر زمین باز تاختند.

sincerely [قید]
اجرا کردن

صادقانه

Ex: They sincerely welcomed us into their home despite the short notice .

آنها با وجود اطلاع کوتاه، ما را صمیمانه به خانه‌شان دعوت کردند.

positively [قید]
اجرا کردن

به‌شکل مثبت

Ex: The community responded positively to the volunteer initiative , showing support and enthusiasm .

جامعه به ابتکار داوطلبانه به طور مثبت پاسخ داد، نشان دهنده حمایت و اشتیاق.

اجرا کردن

جمع‌آوری سرمایه از طریق جمعیت

Ex: To finance their innovative project , they opted to crowdfund through a well-known website .

برای تأمین مالی پروژه نوآورانه خود، آنها کراودفاند را از طریق یک وب‌سایت معروف انتخاب کردند.