to predict that something bad is going to happen very soon

پیشگویی کردن, از پیش (درباره چیزی) خبر دادن
چهره رنگ پریده و دستان لرزان او حکایت از احساس وحشت قبل از آزمون دارد.
a part of a ship used as the crew’s quarters

پیشکابین (در کشتی باری)
کاپیتان از عرشه فرمان داد، در حالی که خدمه در عرشه جلو برای آماده شدن برای مرحله بعدی سفر کار میکردند.
(of a bank) to take away someone's property because they have not repaid the money they borrowed from the bank in order to buy it

سند رهن را به اجرا گذاشتن
پس از ماهها پرداخت نشدن، بانک توقیف ملک را انجام داد و آن را به مزایده گذاشت.
a large space in front of a building

حیاط جلوی خانه, جلوخان
او ماشینش را در حیاط جلویی پمپ بنزین پارک کرد در حالی که منتظر نوبتش در پمپ بود.
to go or to be before someone or something in time or place

جلوتر بودن (از لحاظ زمانی)
اولین ساکنان پیش از مسیری رفتند که در نهایت به مرکز شلوغ شهر تبدیل شد.
the part of the face above the eyebrows and below the hair

پیشانی
او در حالی که سعی میکرد دستورالعملهای پیچیده را بفهمد، از سردرگمی پیشانی خود را در هم کشید.
knowledge of an occurrence before it actually happens

اطلاع قبلی, علم غیب، آگاهی از پیش
با دانش قبلی از طوفان، شهر قبل از رسیدن سیل تخلیه شده بود.
a male worker who watches over other workers and is often more experienced

سرکارگر, متصدی
سرکارگر جلسهای را برای بحث در مورد پیشرفت پروژه و مهلتهای آینده فراخواند.
a decorative plume or feather worn as a fashion accessory on hats or helmets

دسته پر (روی کلاه)
درباریان پادشاه کلاههایی با پرهای رنگارنگ بر سر داشتند.
to do what others want to please them, even when it is unnecessary or morally wrong

خشنود و راضی کردن, برآوردن، ارضا کردن
شرکت با ایجاد محصولی که برای محیط زیست مضر بود، به خواستههای مصرفکنندگان تسلیم شد.
a speech or piece of writing that praises someone or something

مدیحه, مدحنامه
او قصد دارد یک ستایشنامه برای مربی خود بنویسد و راهنماییهای او را در رشد شخصی و حرفهای خود تصدیق کند.
an impressive collection of things

تجهیزات کامل, زره کامل، سلاح کامل
خانه حراج یک مجموعه از عتیقههای نادر فروخت که خریدارانی از سراسر جهان را جذب کرد.
the force that causes something to move or to keep moving

تکانه, انگیزه، جنبش
کشف منابع جدید انگیزه را برای گسترش سریع شرکت فراهم کرد.
a method of performance in which the performer uses body and hand gestures in order to suggest an idea or tell something without using words

پانتومیم, نمایش صامت
در جشنواره، کودکان مجذوب پانتومیم دلقکی شدند که با توپهای خیالی ژانگل میکرد.
done swiftly and without careful thought, driven by sudden and strong emotions or impulses

شتابزده, عجول، بیصبر
او یک خرید شتابزده از یک ماشین لوکس انجام داد، که بعدها به خاطر هزینههای بالای نگهداری آن پشیمان شد.
the quality of acting quickly and without thinking carefully

شتابزدگی, عجله
او از تندخویی خود پس از ترک جلسه به خشم پشیمان شد.
