to predict that something bad is going to happen very soon

پیشگویی کردن, از پیش (درباره چیزی) خبر دادن
پیشگویی قدیمی نشان میداد که سقوط پادشاهی رخ خواهد داد اگر پادشاه روش خود را تغییر ندهد.
a part of a ship used as the crew’s quarters

پیشکابین (در کشتی باری)
او به forecastle پایین رفت تا ملوانها را بررسی کند و مطمئن شود که برای نگهبانی صبح آماده هستند.
(of a bank) to take away someone's property because they have not repaid the money they borrowed from the bank in order to buy it

سند رهن را به اجرا گذاشتن
بانک ممکن است در صورت عدم رعایت شرایط وام تا پایان سال، بر روی ملک تجاری توقیف اعمال کند.
a large space in front of a building

حیاط جلوی خانه, جلوخان
کودکان در حیاط جلویی مدرسه جمع شدند تا بعد از کلاسها منتظر والدین خود بمانند.
to go or to be before someone or something in time or place

جلوتر بودن (از لحاظ زمانی)
جلسه اولیه مقدم بر مجموعه بحثهایی بود که به توافق نهایی منجر شد.
the part of the face above the eyebrows and below the hair

پیشانی
او یک بوسه روی پیشانی خود احساس کرد، یک حرکت محبتآمیز از شریکش قبل از رفتن به سر کار.
knowledge of an occurrence before it actually happens

اطلاع قبلی, علم غیب، آگاهی از پیش
او به دانش پیشین خود از بازار تکیه کرد تا تصمیمات سرمایهگذاری سودآوری بگیرد.
a male worker who watches over other workers and is often more experienced

سرکارگر, متصدی
سرکارگر وظایف جدید کاری را به هر عضو تیم تحویل داد.
a decorative plume or feather worn as a fashion accessory on hats or helmets

دسته پر (روی کلاه)
درباریان ملکه پرهای تزئینی را به عنوان نماد وفاداری خود میپوشیدند.
to do what others want to please them, even when it is unnecessary or morally wrong

خشنود و راضی کردن, برآوردن، ارضا کردن
رسانه ها اغلب به دلیل تسلیم شدن در برابر جنجالآفرینی به جای تمرکز بر حقیقت مورد انتقاد قرار میگیرند.
a speech or piece of writing that praises someone or something

مدیحه, مدحنامه
در مراسم تشییع جنازه، یک ستایشنامه تأثیرگذار با صدای بلند خوانده شد که به تقدیر از فداکاری مادام العمر متوفی به آموزش میپرداخت.
an impressive collection of things

تجهیزات کامل, زره کامل، سلاح کامل
او یک مجموعه از جوایز ورزشی روی قفسه خود داشت که هر کدام نشاندهنده یک پیروزی متفاوت بود.
the force that causes something to move or to keep moving

تکانه, انگیزه، جنبش
سخنرانی پرشور او به عنوان محرک برای موجی از تغییر در جامعه عمل کرد.
a method of performance in which the performer uses body and hand gestures in order to suggest an idea or tell something without using words

پانتومیم, نمایش صامت
در کلاس بازیگری، دانشآموزان پانتومیم را تمرین کردند تا توانایی خود را در بیان احساسات بدون صحبت کردن بهبود بخشند.
done swiftly and without careful thought, driven by sudden and strong emotions or impulses

شتابزده, عجول، بیصبر
نوجوان تکانشی تصمیم گرفت مدرسه را برای یک سفر جادهای ترک کند، با عواقبی از سوی والدین و معلمان روبرو شد.
the quality of acting quickly and without thinking carefully

شتابزدگی, عجله
پروژه شکست خورد زیرا تندی جایگزین برنامهریزی دقیق شد.
