مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 1

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
to forebode [فعل]
اجرا کردن

پیش‌گویی کردن

Ex:

نحوه نگاه او به نامه به نظر می‌رسید پیش‌بینی خبر بدی را می‌کند.

forecastle [اسم]
اجرا کردن

پیش‌کابین (در کشتی باری)

Ex: The old ship had a cramped forecastle , with barely enough room for the crew to sleep .

کشتی قدیمی یک عرشه جلو تنگ داشت، که به سختی فضای کافی برای خواب خدمه داشت.

اجرا کردن

سند رهن را به اجرا گذاشتن

Ex: They lost their home when the bank foreclosed after they could n't repay the mortgage .

آنها خانه‌شان را از دست دادند وقتی بانک توقیف کرد بعد از اینکه نتوانستند وام مسکن را بازپرداخت کنند.

forecourt [اسم]
اجرا کردن

حیاط جلوی خانه

Ex: The palace forecourt was decorated with banners and flags for the king ’s coronation ceremony .

حیاط جلویی کاخ با بنرها و پرچم‌ها برای مراسم تاجگذاری پادشاه تزئین شده بود.

to forego [فعل]
اجرا کردن

جلوتر بودن (از لحاظ زمانی)

Ex:

کار اولیه او در زمینه علم مقدم بر پیشرفت‌هایی بود که در دهه‌های آینده اتفاق می‌افتاد.

forehead [اسم]
اجرا کردن

پیشانی

Ex: A cold compress on his forehead helped soothe the headache that had been bothering him all day .

کمپرس سرد روی پیشانی او به تسکین سردردی که تمام روز او را آزار می‌داد کمک کرد.

اجرا کردن

اطلاع قبلی

Ex: In ancient times , kings sought foreknowledge from oracles to guide their decisions .

در زمان‌های قدیم، پادشاهان برای هدایت تصمیمات خود از پیشگویان دانش پیشین می‌خواستند.

foreman [اسم]
اجرا کردن

سرکارگر

Ex: The foreman instructed the workers on the best way to complete the task .

سرکارگر به کارگران در مورد بهترین راه برای تکمیل کار آموزش داد.

panache [اسم]
اجرا کردن

دسته پر (روی کلاه)

Ex: She wore her Tudor gown with a panache of feathers .

او لباس تودور خود را با یک panache پرها پوشید.

to pander [فعل]
اجرا کردن

خشنود و راضی کردن

Ex:

سیاستمدار با وعده‌هایی که فقط به نفع آنهاست، به ثروتمندان تسلیم می‌شود.

panegyric [اسم]
اجرا کردن

مدیحه

Ex: At the upcoming event , they will present a panegyric to commemorate the artist ’s extraordinary contributions to the field .

در رویداد آینده، آنها یک ستایشنامه ارائه خواهند داد تا از کمک‌های فوق‌العاده هنرمند در این زمینه تجلیل کنند.

panoply [اسم]
اجرا کردن

تجهیزات کامل

Ex: She plans to collect a panoply of vintage books to add to her growing library .

او قصد دارد مجموعه‌ای چشمگیر از کتاب‌های قدیمی جمع‌آوری کند تا به کتابخانه در حال رشد خود اضافه کند.

impetus [اسم]
اجرا کردن

تکانه

Ex: His excitement gave the team the impetus to work harder and finish the project ahead of schedule .

اشتیاق او به تیم انگیزه داد تا سخت‌تر کار کنند و پروژه را زودتر از موعد به پایان برسانند.

pantomime [اسم]
اجرا کردن

پانتومیم

Ex: The theater group will present a pantomime of classic fairy tales during the holiday season .

گروه تئاتر یک پانتومیم از داستان‌های پریان کلاسیک را در فصل تعطیلات ارائه خواهد داد.

impetuous [صفت]
اجرا کردن

شتاب‌زده

Ex: His impetuous interruption during the meeting disrupted the flow of the discussion and annoyed his colleagues .

قطع کردن بی‌فکر او در جلسه جریان بحث را مختل کرد و همکارانش را عصبانی کرد.

impetuosity [اسم]
اجرا کردن

شتاب‌زدگی

Ex: Many admired his passion but were concerned about his impetuosity .

بسیاری از شور و اشتیاق او تحسین کردند اما نگران تندخویی او بودند.

exigent [صفت]
اجرا کردن

ضروری

Ex: The exigent director insisted on multiple revisions to the script before the final shoot .

کارگردان سختگیر اصرار داشت که قبل از فیلمبرداری نهایی، چندین بار فیلمنامه بازبینی شود.

exigency [اسم]
اجرا کردن

بحران

Ex: She will be called to address the exigency in the supply chain , ensuring there are no further delays in production .

او برای رسیدگی به فوریت در زنجیره تأمین فراخوانده خواهد شد، تا اطمینان حاصل شود که تأخیر بیشتری در تولید وجود ندارد.