مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 8

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
to probe [فعل]
اجرا کردن

با پروب معاینه کردن

Ex: Geologists probed the soil samples for traces of rare minerals that could indicate valuable deposits underground .

زمین‌شناسان نمونه‌های خاک را برای یافتن ردپایی از کانی‌های نادر که می‌تواند نشانگر ذخایر ارزشمند زیرزمینی باشد، کاوش کردند.

probate [اسم]
اجرا کردن

تصدیق صحت وصیت‌نامه

Ex: Delays in probate caused disputes among the heirs over the division of assets .

تأخیر در اثبات وصیت باعث اختلاف بین وراث بر سر تقسیم دارایی‌ها شد.

probity [اسم]
اجرا کردن

درستکاری

Ex: The lawyer 's probity made him a trusted advisor to many .

درستکاری وکیل او را به مشاوری مورد اعتماد برای بسیاری تبدیل کرد.

to augment [فعل]
اجرا کردن

زیاد کردن

Ex: The chef augmented the flavor of the dish by adding a special blend of spices .

آشپز با افزودن ترکیب ویژه‌ای از ادویه‌ها، طعم غذا را افزایش داد.

august [صفت]
اجرا کردن

محترم

Ex:

در مقابل چهره محتشم قاضی ایستاده بود، متهم با فروتنی صحبت کرد.

similitude [اسم]
اجرا کردن

شباهت

Ex: Her poem highlighted the similitude between human emotions and the changing seasons .

شعر او شباهت بین احساسات انسانی و تغییر فصل‌ها را برجسته کرد.

to simulate [فعل]
اجرا کردن

تقلید کردن

Ex: Video game designers strive to simulate the physics of real-world interactions for a more immersive experience .

طراحان بازی‌های ویدئویی تلاش می‌کنند تا فیزیک تعاملات دنیای واقعی را برای تجربه‌ای غوطه‌ورتر شبیه‌سازی کنند.

simile [اسم]
اجرا کردن

تشبیه

Ex: The simile " like a fish out of water " captures the protagonist 's sense of displacement and discomfort in unfamiliar surroundings .

تشبیه "مثل ماهی بیرون از آب" احساس جابجایی و ناراحتی شخصیت اصلی در محیط های ناآشنا را به تصویر می کشد.

اجرا کردن

هم‌زمان

Ex: The orchestra and choir performed simultaneous pieces , showcasing their synchronization and skill .

ارکستر و گروه کر قطعات همزمان را اجرا کردند، که هماهنگی و مهارت آنها را به نمایش گذاشت.

اجرا کردن

گیج کردن

Ex: The conflicting information in the report discombobulated the readers , leaving them unsure of what to believe .

اطلاعات متناقض در گزارش خوانندگان را گیج کرد و آنها را در مورد اینکه به چه چیزی اعتقاد داشته باشند نامطمئن گذاشت.

اجرا کردن

دستپاچه کردن

Ex: The unfamiliar surroundings began to disconcert the traveler , making her feel a bit uneasy .

محیط ناآشنا شروع به سردرگم کردن مسافر کرد و باعث شد او کمی احساس ناراحتی کند.

اجرا کردن

دل‌شکسته

Ex: The disconsolate child sat quietly in the corner , unwilling to talk or play .

کودک ناراحت و تسلی‌ناپذیر آرام در گوشه نشسته بود، نه می‌خواست صحبت کند و نه بازی.

اجرا کردن

اختلال

Ex: The court ordered the discontinuance of the lawsuit after the parties reached a settlement .

دادگاه دستور توقف دعوی را پس از رسیدن طرفین به توافق صادر کرد.

discreet [صفت]
اجرا کردن

محتاط

Ex: She handled the delicate situation with discreet diplomacy , avoiding unnecessary conflict .

او با دیپلماسی محتاطانه وضعیت حساس را مدیریت کرد و از برخوردهای غیرضروری اجتناب نمود.

discrepant [صفت]
اجرا کردن

ناهماهنگ

Ex:

گزارش‌های متناقض دو شاهد، تعیین آنچه واقعاً اتفاق افتاده بود را دشوار کرد.

asunder [قید]
اجرا کردن

از هم جدا

Ex: The strong wind ripped the flag asunder , leaving only fragments fluttering in the air .

باد شدید پرچم را تکه تکه کرد، و تنها تکه‌هایی از آن در هوا به پرواز درآمد.

astute [صفت]
اجرا کردن

زیرک

Ex: With an astute understanding of technology , he adapted quickly to new developments .

با درک هوشمندانه از فناوری، او به سرعت با تحولات جدید سازگار شد.

to assuage [فعل]
اجرا کردن

تسکین دادن

Ex: He ate a sandwich to assuage his hunger before the meeting started .

او قبل از شروع جلسه یک ساندویچ خورد تا گرسنگی خود را تسکین دهد.