مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 15

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
to protrude [فعل]
اجرا کردن

بیرون زدن

Ex: The wire protruded from the hole in the wall , creating a potential safety concern .

سیم از سوراخ دیوار بیرون زده بود، که یک نگرانی ایمنی بالقوه ایجاد می‌کرد.

protrusion [اسم]
اجرا کردن

بیرون‌زدگی

Ex: The protrusion of the sign above the entrance made it visible from a distance .

برآمدگی علامت بالای ورودی آن را از دور قابل مشاهده می‌کرد.

protuberant [صفت]
اجرا کردن

محدب

Ex: The protuberant design of the mirror caused it to extend outward from the wall , cr

طراحی برجسته آینه باعث شد تا از دیوار بیرون بزند,

sol [اسم]
اجرا کردن

نت سل

Ex: The music teacher explained how each note , including sol , fits into the structure of the scale .

معلم موسیقی توضیح داد که چگونه هر نت، از جمله سل، در ساختار گام جای می‌گیرد.

solace [اسم]
اجرا کردن

آرامش

Ex: The old family photo album brought her a sense of solace as she reminisced about happier days .

آلبوم عکس قدیمی خانواده به او احساس تسلی داد در حالی که به روزهای شادتر فکر می‌کرد.

solder [اسم]
اجرا کردن

لحیم

Ex: In metalworking , solder is commonly used to bond two pieces of copper together .

در فلزکاری، قلع معمولاً برای اتصال دو قطعه مس به یکدیگر استفاده می‌شود.

solecism [اسم]
اجرا کردن

بی‌ادبی

Ex: The student ’s solecism of texting during class was addressed by the teacher .

بی‌ادبی دانش‌آموز در ارسال پیامک در کلاس توسط معلم مورد توجه قرار گرفت.

to solicit [فعل]
اجرا کردن

درخواست کردن

Ex: The community organization will solicit volunteers for the upcoming community clean-up event .

سازمان جامعه داوطلبان را برای رویداد آینده پاکسازی جامعه درخواست خواهد کرد.

solstice [اسم]
اجرا کردن

انقلابین

Ex:

با رسیدن انقلاب زمستانی، خورشید در آسمان پایین آویزان است، سایه‌های بلند می‌اندازد و مناظر را در نور طلایی نرمی می‌شوید.

اجرا کردن

بی‌طرف

Ex: Her disinterested perspective on the issue allowed her to provide unbiased advice .

دیدگاه بی‌طرفانه او درباره مسئله به او اجازه داد تا توصیه‌های بی‌طرفانه‌ای ارائه دهد.

اجرا کردن

در رفتن (استخوان)

Ex: The football player dislocated his elbow during a tackle and was carried off the field .

بازیکن فوتبال در حین یک تکل آرنج خود را دررفت داد و از زمین خارج شد.

disjunctive [صفت]
اجرا کردن

جداکننده

Ex: The conversation became disjunctive , with each person talking about completely different topics .

مکالمه گسسته شد، هر فرد در مورد موضوعاتی کاملاً متفاوت صحبت می‌کرد.

to dislodge [فعل]
اجرا کردن

از جای خود بیرون کردن

Ex: The storm 's strong winds dislodged the sign from its mount .

بادهای شدید طوفان علامت را از جای خود کندند.

to dismount [فعل]
اجرا کردن

از اسب پیاده شدن

Ex: She felt a sense of accomplishment as she dismounted from the horse after a long ride .

او پس از یک سواری طولانی وقتی که از اسب پیاده شد، احساس موفقیت کرد.

to exhale [فعل]
اجرا کردن

بازدم کردن

Ex: After holding her breath , she slowly exhaled and relaxed .

بعد از حبس نفس، او به آرامی بازدم کرد و آرام شد.

exhaustive [صفت]
اجرا کردن

فراگیر

Ex: The exhaustive training regimen prepared athletes for the physical demands of the competition .

برنامه تمرینی جامع ورزشکاران را برای تقاضاهای فیزیکی مسابقه آماده کرد.

اجرا کردن

بداهه‌گویی کردن

Ex: The jazz band showcased their ability to improvise by creating unique melodies on the spot .

گروه جاز توانایی خود را در بداهه‌پردازی با خلق ملودی‌های منحصربه‌فرد در لحظه نشان داد.

improvident [صفت]
اجرا کردن

بی‌فکر

Ex:

استفاده بی‌ملاحظه او از پس‌اندازش، او را برای شرایط اضطراری آماده نکرد.

musty [صفت]
اجرا کردن

ترشیده (بو)

Ex: The abandoned attic had a musty smell , a result of long-term exposure to dampness and neglect .

اتاق زیر شیروانی متروکه بوی کپک‌زده داشت، نتیجه قرار گرفتن طولانی مدت در معرض رطوبت و غفلت.

to muster [فعل]
اجرا کردن

جمع‌آوری کردن

Ex: The leader mustered support from several neighboring countries .

رهبر از چندین کشور همسایه حمایت جمع آوری کرد.