to project from a surface

بیرون زدن, برقلیدن، پلقیدن، جلوآمدگی داشتن، ورقلمبیدن
چشمهایش به نظر میرسید از صورتش برجسته است، به او حالتی شدید میداد.
the act of extending beyond a surface

بیرونزدگی, ورقلمبیدگی
برآمدگی لولهها از دیوار ناخوشایند بود و نیاز به پوشاندن داشت.
extending outward, usually in a curved shape

محدب, برجسته، برآمده
شکم برجسته مجسمه به آن ظاهری متمایز و گرد میداد.
a syllable representing the fifth note of a musical scale

نت سل
ملودی از دو به ر و در نهایت به سل در یک پیشرفت هموار حرکت کرد.
emotional comfort one receives when sad or in trouble

آرامش, مایه تسلی، تسلی خاطر، تسکین
صدای امواج به او تسلی داد، و ذهنش را در هفتهای به ویژه سخت آرام کرد.
a combination of metals, often lead or tin, melted to join two pieces of metal

لحیم
تکنسین قلع را به قطعات فلزی اعمال کرد، اطمینان حاصل کرد که آنها در طول مونتاژ سالم میمانند.
an act that is considered to be impolite or unacceptable

بیادبی, بینزاکتی
بینزاکتی او در اظهار نظر درباره موضوعات حساس، مهمانی شام را ناخوشایند کرد.
to request something, usually in a formal or persistent manner

درخواست کردن, تقاضا کردن
تیم فروش برای بهبود محصولات خود از مشتریان درخواست بازخورد کرده است.
either of the two times of the year when the sun reaches its farthest or closest distance from the equator

انقلابین
not being involved in a situation or benefiting from it, thus able to act fairly

بیطرف
ناظر بیطرف بدون هیچ گونه تعصب شخصی یا برنامهای درباره رویداد گزارش داد.
to suddenly cause a bone to move out of its normal position

در رفتن (استخوان)
افتادن او روی زمین یخ زده دررفتگی لگنش را باعث شد، و او را مجبور به دریافت مراقبت های اورژانسی کرد.
having no connection

جداکننده, گسسته
دو استدلال جدا بودند، بدون هیچ ارتباط منطقی بین آنها.
to forcefully remove something that is stuck or fixed in a particular position

از جای خود بیرون کردن, بیرون آوردن (از جای خود)، بیرون کردن
با یک ضربه سریع، او توانست توپ را از شاخه درخت بیرون بکشد.
to get off from a horse after riding

از اسب پیاده شدن
او به راحتی از اسبش پیاده شد، مهارت های سواری خود را به نمایش گذاشت.
to breathe air or smoke out through the mouth or nose

بازدم کردن, نفس بیرون دادن
وقتی که او بازدم میکرد، هوای سرد یک مه قابل مشاهده در مقابلش تشکیل میداد.
complete with regard to every single detail or element

فراگیر, جامع، تمامعیار
تحقیق جامع در صحنه جرم، شواهد را از هر زاویه ممکن جمعآوری کرد.
to create and perform words of a play, music, etc. on impulse and without preparation, particularly because one is forced to do so

بداههگویی کردن, بداههنوازی کردن، فیالبداهه گفتن، فیالبداهه نواختن
موسیقیدانان اغلب در اجراهای زنده برای افزودن خودانگیختگی بداههپردازی میکنند.
lacking proper consideration and foresight, especially when it comes to savings and money

بیفکر, بیخیال، ولخرج
سبک زندگی بیپروا او پسانداز برای بازنشستگی را برایش دشوار کرد.
